تبليغاتX
انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه شهرکرد
سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت
                              ۵۶سال از ملي شدن نفت گذشت
وارثان خوب يا بد صنعت ملي نفت
  آينده خاكستري اقتصادي، براي كشوري بدون مديريت در منابع نفتي
 
دكتر محمد مصدق اگر چه گفته بود نامش را بر هيچ خيابان و كويي نگذارند؛ اما از همان نوامبر سال 1951 كه شخصا دادخواست ايران را در مورد ملي شدن صنعت نفت اين كشور در شوراي امنيت سازمان ملل در نيويورك مطرح كرد، نام و خاطره خود را براي هميشه در جهان به ثبت رساند. چه آن كه به ملي شدن صنعتي دست زد كه امروز اقتصاد ايران بدون در آمد آن هيچ و پوچ است.
به گزارش ايلنا, ملي شدن صنعت نفت كه امروز 29 اسفند ماه، وارد پنجاه و ششمين سال خود مي‌‏شود، در شرايطي با پا فشاري بي مانند و تلاش دكتر مصدق حاصل شد كه تمام اركان حكومت در اختيار دول خارجي بود.

طي سال‌‏هاي 1950-1945 كه درآمد شركت نفت ايران و انگليس 250 ميليون پوند بود و سهم ايران از اين درآمد تنها 90 ميليون پوند را شامل مي‌‏شد. دولت انگليس با سهم 51 درصدي‌‏اش به اين شراكت مي‌‏باليد و هرگز حاضر به بر هم خوردن آن نبود.
و اما مطابق قرراداد 1933, ايران نه تنها بهره مالكانه؛ بلكه 20 درصد از سود جهاني شركت نفت ايران و انگليس را دريافت مي‌‏كرد كه در سال 1949 با قرارداد الحاقي معروف گس - گلشائيان حق امتياز ايران از هر تن 4 شيلينگ به تني 6 شيلينگ افزايش يافت و حداقل پرداخت سالانه بابت سهم 20 درصد سهم ايران از سود شركت از 750 هزار ليره به 4 ميليون ليره ترقي داده شد.
قرارداد الحاقي كه با بازتاب‌‏هاي منفي در مجلس زمان دولت ساعد مواجه شد و با همين مخالفت‌‏ها به سردمداري دكتر مصدق, رييس كميسيون نفت مجلس, كشمكش‌‏ها و مبارزات براي ملي كردن صنعت نفت آغاز شد.
اين الحاقيه خود به تشكيل موجي دامن زد كه ملت آن دوران از روحاني، دانشجو، مذهبي و غير مذهبي همگي يكپارچه "ملي شدن نفت " را فرياد مي‌‏كردند تا سرانجام در 29 اسفند 1951 به هدف خود دست يافتند.
خشم انگليس از اقدام خطير دكتر مصدق در حدي بود كه او را با القابي چون ديوانه و پيرمرد حيله‌‏گر ياد مي‌‏كردند چه آن كه شركت نفت ايران و انگليس با ارزش‌‏ترين دارايي و منبع شماره يك بريتانيا شده بود.
بيرون كردن نيروهاي انگليسي از ايران به قدري براي دولت بريتانيا سخت تمام شده بود كه براي سقوط دولت ملي در ايران دست به هر اقدامي مي‌‏زدند؛ بنابراين فروش نفت ايران به ساير كشورها قطع شد.
در سال 1950 توليد نفت ايران روزانه 660 هزار بشكه بود كه در سال 1952 به 20 هزار بشكه در روز كاهش يافت و توليد كلي جهان از 10 ميليون و 9 هزار بشكه در روز به 13 ميليون ارتقا يافت كه اين نيز حاصل خرسندي كشورهاي عربي از نبود ايران و افزايش توليداتشان بود.

اصول و شرايط ملي شدن نفت از جانب دكتر مصدق كه به جهانيان اعلام شده، به اين شرح است:
1-تصديق و قبول اصل ملي شدن نفت و حاكم بودن آن بر كليه شئون صنعت نفت.
2-قرار گرفتن همه عمليات صنعت نفت در دست دولت ايران با پيش‌‏بيني تشكيل شركت ملي نفت ايران با اين تفاهم كه هيچ قسمت از عمليات مزبور به سازماني واگذار نشود كه به تمام معني مجري تصميمات دولت ايران نباشد.
3-مجاز بودن استفاده از كارشناسان خارجي به شرط اجراي ترتيباتي براي گماشتن تدريجي ايرانيان به جاي آن‌‏ها.
4-فروش نفت به مشتريان شركت سابق به مقاديري كه قبلا مورد معامله بوده با اين شرط كه مشتريان نسبت به مقادير زايد بر آن با تساوي شرايط حق تقدم خواهند داشت.
5-تعلق كليه درآمدهاي نفت و فرآورده‌‏هاي نفتي به دولت ايران با اين تفاهم كه تحويل گيرنده نفت ايران هيچ گونه انتفاعي جز تحت عنوان معامله نخواهد داشت.
6-رسيدگي به دعاوي و مطالبات حقه شركت سابق ( نفت ايران و انگليس ) و مطالبات متقابل دولت ايران با پيش نويس توديع 25 درصد از عايدات نفت به منظور پرداخت غرامت به شركت سابق.
بر اساس پيشنهاد 6 اصل فوق, شروط 1 ، 2 و 3 يعني اصل ملي شدن و واگذاري اداره كامل عملات نفتي به دولت ايران و استفاده از كارشناسان خارجي به شرط جايگزيني تدريجي آنها توسط ايرانيان بدون هيچ قيد و شرطي در مورد شرط 4 پيشنهاد شد بر اساس آن يك كنسرسيوم بين‌‏المللي متشكل از تعدادي از شركت‌‏هاي نفتي جهان آزاد كه در آن شركت سابق نيز عضويت داشته باشند, با شركت ملي نفت ايران قرارداد دراز مدت براي خريد مقادير عمده نفت ايران منعقد كند و به خصوص اي حق را براي ايران قائل مي‌‏شد كه مقادير توليد مازاد بر فروش به كنسرسيوم مزبور را به طور مستقيم در بازارهاي جهاني به فروش برساند.
با نگاهي به شروط ملي شدن صنعت نفت براي پاسخ به اين سوال هميشگي كه آيا نفت ايران به معناي واقعي ملي شده يا خير ؟ علامت سوال‌‏هاي زيادي پيش‌‏رو قرار مي‌‏گيرد. از آن جمله آن كه به اعتقاد بسياري تحليل‌‏گران تمام قراردادهاي نفتي ما به گونه‌‏اي منعقد مي‌‏شود كه به ميزان غير قابل تصوري به طرف‌‏هاي خارجي باج دهيم تا موقعيت فعلي خود را در سر پا نگه داريم. در واقع عمليات صنعت نفت به دليل وابستگي به شركت‌‏هاي خارجي به طور كامل در اختيار ايران نيست و همين امر, ايران را در شرايط تحريم با مشكلي سخت مواجه خواهد كرد.

هر چند مهندس بيژن زنگنه, وزير نفت دولت خاتمي معتقد است طي دو سال اخير, سرمايه‌‏گذاري نفتي متوقف شده و در بخش خارجي قرارداد توسعه‌‏اي نفت منعقد نشده و موارد اعلامي همگي يادداشت تفاهم بوده است.
توقف پروژه‌‏هاي LNG خروج ژاپن براي توسعه ميدان آزادگان, تعلل چيني‌‏ها براي ميدان يادآوران, اهمال مالزي‌‏ها براي پارس شمالي بلاتكليفي خط لوله صلح, همه و همه صحه‌‏اي بر اظهارات زنگنه است.
صنعت نفت ايران در حالي به 56 سالگي مي‌‏رسد كه توليد نفت كشور همچنان بين 9/3 تا 1/4 ميليون بشكه باقي مانده و اما عربستان با 9 ميليون بشكه خود يكه تازي مي‌‏كند و زمزمه حضور جايگزيني عراق با ايران در اوپك نيز مطرح است. چه آن كه با كشف تمامي ميادين در عراق, اين كشور عربستان را نيز پشت سر خواهد گذاشت.
ملي شدن صنعت نفت در حالي به 56 سالگي مي‌‏رسد كه صيانت از مخازن نفتي همچنان مهجور و تزريق به آن‌‏ها هم چنان اصلي اساسي و مورد تاكيد مقامات ارشد نفتي؛ اما فراموش شده است و افت فشار در توليدات نفتي قصه‌‏اي دنباله دار است.
29 اسفند، روز ملي شدن صنعت نفت، در حالي به 56 سالگي مي‌‏رسد كه سهم ايران در صادرات گاز با حجم ذخاير 08/28 تريليون متر مكعبي هنوز بر روي عدد 8 درصد باقي مانده است. ملي شدن صنعت نفت در حالي 56 سالگي خود را پشت سر مي‌‏گذارد كه رييس جمهور كشورمان از بوي بد نفت سخن مي‌‏گويد و وزير رفاه دولت نيز بيچارگي كشور را از درآمدهاي نفتي مي‌‏داند و مي‌‏گويد‌‏: كشوري با 120 ميليارد دلار درآمد از نفت و گاز نقطه ضعف و بيچارگي‌‏اش از همين درآمدهاي نفتي است؟!
و اما بررسي اجمالي صنعت نفت كشور نشان مي‌‏دهد كه مهم‌‏ترين مشكلي كه ايران در شرايط حساس كشور و فضاسازي‌‏هاي جهاني فعلي از آن رنج مي‌‏برد, طلاي سياه يا همان نفت نيست؛ بلكه مديريت بر منابع و صنعت است كه متاسفانه نبود اين فاكتور روز به روز اقتصاد كشور را در سراشيبي قرار مي‌‏دهد كه پاياني ناخوش براي ايران دومين كشور دارنده منابع نفتي و گازي جهان ترسيم مي‌‏كند.
و اما اين سوال هم چنان مطرح است كه آيا ما وارثان خوبي براي ملي شدن صنعت نفت   بوده‌‏ايم ؟!
منبع:ایلنا
نوشته شده توسط خبرنامه انجمن اسلامی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت
نامه 550 فعال سیاسیُ اجتماعی در اعتراض به برخورد با NGO ها
 

                                                                به نام خدا

جناب آقای هاشمی شاهرودی
رياست محترم قوه قضائيه

با سلام و احترام،

همانگونه که استحضارداريد ماموران دادستانی انقلاب روز پنجشنبه ۲۴/۱۲/۸۵ در اقدامی هماهنگ به چند موسسه غيردولتی که هدف و فعاليتشان در حيطه ی ظرفيت سازی سازمان های جامعه مدنی ايران و فعاليت های امور زنان است، مراجعه کرده و پس از بازرسی محل و بردن اسناد و مدارک، آن دفترها را لاک و مهر کرده، مانع فعاليت قانونی شان شدند.
در جريان مهر و موم کردن موسسات "کنشگران داوطلب"، "راهی" و "مرکز کارورزی سازمان های غيردولتی" که هر سه در خدمت توانمندسازی سازمان های جامعه مدنی و کمک به حل مشکلات زنان جامعه ايران هستند، دکتر سهراب رزاقی برای مدتی دستگير و علاوه بر دفاترش، منزل مسکونی او نيز تحت بازرسی ماموران قرارگرفته، اسناد و مدارک شغلی و لوازم شخصی وی به نقطه ای نامشخص انتقال يافت.
موسسه "کنشگران داوطلب" که از سال ۱۳۸۱ فعاليت های خود را آغاز کرده و پس از به ثبت رسيدن رسمی، عمدتا در سه محور "ظرفيت سازی سازمان های جامعه مدنی"، "گسترش دسترسی به جامعه اطلاعاتی آزاد" و "حوزه های زنان و جوانان" در فعاليت های داخلی، منطقه ای و بين المللی حضور گسترده و مستمری داشته است.همچنين، موسسه ياد شده عضو دبيرخانه "جامعه مدنی اجلاس جامعه اطلاعاتی" (wsis) و "مرکز هماهنگ کننده سازمان های جامعه مدنی غرب آسيا و خاورميانه" است.
موسسه حقوقی "راهی" توسط خانم شادی صدر، وکيل دادگستری و مدافع حقوق زنان، پايه‌گذاری شده و با همکاری گروهی از وکيل‌های استخدامی وداوطلب اداره می‌شود. اين موسسه به زنان مشاوره حقوقی ارائه می کند و بنا به توان مالی مراجع‌کنندگان از آنان حق‌ مشورت دريافت می‌نمايد.
"مرکز کارورزی سازمانهای‌غيردولتی جامعه مدنی" زير نظر خانم محبوبه‌عباسقلی‌زاده، فعال جامعه مدنی، بنيانگذاری شده و هدف‌های آن در جهت ظرفيت‌سازی و تقويت سازمان‌های مدنی و آموزش دادن کنشگران جامعه مدنی است.
در حالی که اصول مختلف قانون اساسی ايران از جمله اصول ۲۰، ۲۴ و ۲۸ و همچنين مواد ۳ و ۲۲اعلاميه جهانی حقوق بشر بر داشتن حق "زندگی و آزادی" شهروندان و "امنيت شخصی، شغلی و اجتماعی" آحاد ملت ايران تاکيد دارند، متاسفانه شاهد برخوردهای غيرقانونی سازمان يافته با نهادهای جامعه مدنی هستيم.
جنابعالی به خوبی بر اين امر واقفيد که جمهوری اسلامی ايران علاوه بر تعهدی که در قبال اجرای اعلاميه جهانی حقوق بشر دارد، مکلف است در قبال شخصيت های حقيقی و حقوقی جامعه مفاد قطعنامه های مجمع عمومی سازمان ملل از جمله "اعلاميه حقوق مسئوليت افراد، گروه ها وارگان های جامعه جهت ترويج و حمايت حقوق بشر و آزادی های اساسی شناسايی شده جهانی" را به طور دقيق و کامل رعايت کند.
اصل يکصد و پنجاه و ششم قانون اساسی ايران نيز از جنابعالی به عنوان پاسدار"استقلال قوه قضائيه" و مسئول "تحقق بخشيدن عدالت" و "احيای حقوق عامه و گسترش عدل و آزادی مشروع " شهروندان می خواهد که از " حقوق فردی و اجتماعی" ملت ايران به خوبی دفاع کنيد.
ما امضا کنندگان اين نامه ضمن اعتراض شديد به نقض مکرر روح و مفاد قانون اساسی و اعلاميه جهانی حقوق بشر در جريان برخوردهای اخير با نهادهای جامعه مدنی ايران، خواستار توقف فوری اين اقدام ها و ايجاد "فضای امن برای زندگی، کار و فعاليت های اقتصادی و اجتماعی " در جمهوری اسلامی ايران هستيم.

۲۸/۱۲/۱۳۸۵

بابک آذرآبادگان، فاطمه آرام نژاد، محسن آرمين، محمد آزادی، سهيل آصفی، زهره آقاجری، هاشم آقاجری، ساسان آقايی، سامر آقايی، رضا آل محمد، ناصر آملی، مسعود آقايی، غلام حيدرابراهيم بای‌سلامی، عباس ابوذری، سحر ابونصر، فائزه اثنی عشری، هادی احتظاظی، حميد احراری، طاهر احمدزاده، حسن احمدی، محسن احمدی، نعمت احمدی، مهدی احمدی، محمود احمديان، بهمن احمدی اموئی، نوشين احمدی خراسانی، محمدرضا احمدی نيا، مصطفی اخلاقی،‌ بها الدين ادب، ساجد اردبيلی، پروين اردلان، علی رضا ارشادی فر، کريم ارغنده پور، امير اسحاقی، بهروز اسدنژاد، ميلاد اسدی، حسن اسدی زيدآبادی، سعيد اسفنديار، احمد اسلامی، يدالله اسلامی، رشيد اسماعيلی، زهره اسلاميان، مرتضی اشفاق، مرتضی اصلاح چی، حسن افتخاراردبيلی، جلال اقتداری، اعظم اکبرزاده، زهرا اکبرزاده، علی رضا اکبرزادگان، علی اکرمی، مهسا امرآبادی، محمود امير احمدی، پارسا اميرپور، اکبر اميری، آسيه امينی، ابراهيم امينی، مهدی امينی زاده، حسين انصاری راد، حامد ايرانشاهی، اميد ايرانمهر اشناوری، اميرحسين ايرجی، مصطفی ايزدی، عمادالدين باقی، مجتبی بديعی، کمال الدين بازرگانی، پروين بختيار نژاد، اکبر بديع زادگان، رحمت الله برهانی، ابوالفضل بازرگان، عبدالعلی بازرگان، فرشته بازرگان، محمد نويد بازرگان، ملکه بازرگان، فتانه بازرگان، مسعود باستانی، مختار باطولی، روح‌اله باقرآبادی، ايرج باقرزاده، پروين بختيارنژاد، ايمان براتيان، محمد بذرپور، محمد بسته نگار، مهدی بسته نگار؛ کيومرث بليوند، محمد حسين بنی اسدی، ترانه بنی يعقوب، ژيلا بنی يعقوب، عماد بهاور، زهرا بهبودی، فاطمه بهدشتی، محمد بهزادی، حميد بهشتی، محمد بهفروزی، راضيه بوستانکار، مرضيه بوستانکار، جلال بهرامی، سهراب بهلولی قشقائی، مجتبی بيات، صفا بيطرف، طاهره بيگدلی، مسعود پدرام، جعفر پناهی، عباس پوراظهری، سعيد پورعزيزی، رضا پويان، علی پيرحسينلو، محمود پيش بين، حبيب الله پيمان، مجيد پيمان، سيدمصطفی تاج زاده، عبدالرضا تاجيک، مهدی تاجيک، عباس تاج‌الدينی، حميد تاجرنيا، عبدالرضا تاجيک، هادی تفنگچی، مصطفی تنها، رضا تهرانی، محمد تهوری، مرجان توحيدی، هدی توحيدی، غلامعباس توسلی، محمد توسلی، محمدرضا توسلی، ناهيد توسلی، خالد توکل، محمد توکل، نيره توکلی، مجيد جابری، شهاب جزايری، شهلا جعفريان، حسن جعفری پور، پروين جلائی، حميدرضا جلائی پور، جلال جلالی زاده، علی جمالی، عباس جنگی، مجتبی جهانی، محمد علی جهان آباد، ماندانا چترچی، حبيب حاج حيدری، رضا حاجی، مجيد حاجی بابائی، مرجان حاجی رحيمی، بهمن حافظی، مهدی حبيبی، سعيد حجاريان، طه حجازی، جلال الدين حجتی، حميد حديثی، حسين حريری، حميد حسامی، آيدين حسنلو، بهزاد حق پناه، جمشيد حقگو، فاطمه حقيقت جو، وحيد حقيقی، علی حکمت، منيژه حکمت، ابوالفضل حکيمی، عبدالکريم حکيمی، مجيد حکيمی، محمد رضا حمسی، فخرالدين حيدريان، جعفر خائف، هادی خانيکی، رضا خجسته رحيمی، ابراهيم خدادادی، امير خرم، مصطفی خسروی، حسين خطيبی، محمد خطيبی، الياس خلج، مجتبی خندان، مهراوه خوارزمی، ابراهيم خوش سيرت سليمی، اسماعيل خوش محمدی، ناهيد خيرابی، مسعود خيراتی، هوشنگ خيرانديش،محمدعلی دادخواه، محمد دادفر، رسول دادمهر، محمدمهدی دانشيان، فريبا داودی مهاجر، احسان داوری، امين دربان، محمود درد کشان، سعيد درودی، محمود دل آسايی، مسعود دهقان، عباس دهقان نژاد، مصيب دوانی، ابراهيم دينوی، فاطمه راکعی، امير رزاقی، محمد صادق ربانی، تقی رحمانی، ابراهيم رحمتی، محمدجواد رجائيان، عليرضا رجايی، طاهره رحيمی، سميرا رزاقی، ثمينا رستگاری، مژگان رستمی، احمد رسول زاده، محمود رسول زاده، محمد صادق رسولی، احد رضائی، اصغر رضائی، بيوک رضائی، عبدالعلی رضائی، بهمن رضا خانی، فاطمه رضازاده،

سعيد رضوی فقيه، حسين رفيعی، احمد رمضانپور نرگسی، عبدالله رمضان‌زاده، علی رنجی پور، مهدی رهنما، فرزانه روستائی، رضا رئيس طوسی، نفيسه زارع کهن، فياض زاهد، جمال زره ساز، اکبر زمانی، محمد ابراهيم زمانی، سجاد زند، پرويز زندی نيا، احمد زيدآبادی، محمد رضا زهدی، سيد مجتبی سادات، عليرضا ساريخانی، جليل سازگارنژاد، سجاد سالک، نسرين ستوده، عزت الله سحابی، فريدون سحابی، هاله سحابی، عيسی سحر خيز، نسيم سربندی، محمد سرچمی، اميد سرخی، محمدعلی سعدائی، محمود سعيدزاده، بيوک سعيدی، سعيده‌ سعيدی، ميثم سعيدی، عبدالفتاح سلطانی، مرتضی سلطانيه، آرمين سليمانی، محمد جواد سليمانی، علی سماواتيان، علی سميع نژاد، علی سياسی راد، سيد علی سيدآقاميری، محمدعلی سيدنژاد، سيد محمد علی سيف‌زاده، هاله سينکی، سلمان سيما، محمود شاددل بصير، ابراهيم شاکری، تقی شامخی، علی شاملومحمودی، محمد شانه چی، حسين شاه حسينی، سپيده شاه محمدی، مريم شبانی، فهيمه شجاع، ولی الله شجاع پوريان، منصوره شجاعی، جعفر شرف خانی، شهلا شرکت، سعيد شريعتی، محمد شريف، حجت شريفی، محمد شريفی، جواد شرف‌الدينی، معصومه شفيعی، کاظم شکری، الله وردی شمبوری، ماشاء الله شمس الواعظين، شيوا شناوری، احمد شهامت دار، حسن شهبازی، ابراهيم شيخلو، آمنه شيرافکن، احمد شيرزاد، سعيد شيرکوند، فيروزه صابر، هدی صابر، محمد صاحب محمدی، محمد صادقی، هاشم صباغيان، مصطفی صداقت جو، احمد صدر حاج سيدجوادی، رضا صدر، احمد صدری، سميرا صدری، محمود صدری، صادق صدقگو، رضا صفری، لطيف صفری، مهدی صراف، عباس صفائی‌فر، يحيی صفی آريان، فضل الله صلواتی، جليل ضرابی، علی اشرف ضرغامی، سيد شهاب الدين طباطبائی، مقداد طباطبائی، سيد مهدی طباطبائی، اعظم طالقانی، حسام طالقانی، طاهره طالقانی، نرگس طالقانی، اکبر طاهری، بهروز طاهری، رئوف طاهری، محمد طاهری، نوشين طريقی، امير طيرانی، کيوان ظهرابی، کريم عابدينی، ندا عبداللهی، علی عبدی، حميد عدالت، جمشيد عزيزی، احمد عبادی، سيد جعفر عباس زادگان، سيد منصور عامری، فريبا عباسقلی زاده، فرزانه عربی، فيض‌اله عرب سرخی، مهدی عربشاهی، فرزانه عربی، علی عزيزی، زهرا عصاريان، روئين عطوفت، سيد احمد عظيمی، سيد عظيم عظيمی فر، جواد علائی، باقر علائی، علی رضا علوی تبار، محمدباقر علوی، سعيده عليپور، رضا عليجانی، علی عليزاده نائينی، محمد جعفر عمادی، محمود عمرانی، فريدون عموزاده خليلی، علی اصغر غروی، عليرضا غروی، ماجد غروی، مسيح غروی، سعيد غفارزاده، مسعود غفاری، علی غفرانی، مهدی غنی، فريده غيرت، محمدتقی فاضل ميبدی، ليلا فاضلی، باقر فتحعلی بيگی، علی فتوتی، نادر فتورچی، ليلی فرهادپور، مرتضی فلاح، ارسلان فلاح حجت انصاری، مقصود فراستخواه، عذرا فراهانی، مهدی فخر، پويان فخرآيی، غفار فرزدی، شهين فرزين پژوه، حسن فرح آبادی، مهرآوه فردوسی، فاطمه فرهنگ خواه، حسن فريد اعلم، بهرام فياضی، احمد قابل، هادی قابل، حسين قاضيان، عباس قائم الصباحی، علی قديمی، خسرو قشقايی، ماهرو قشقايی، رحمانقلی قلی زاده، رضا قلی زاده، مهدی قلی‌زاده اقدم، عبدالحسين قمی زاده، عبدالمجيد قندی زاده، نظام الدين قهاری، عبدالحسين قمی‌زاده، مصطفی قهرمانی، ميثم قهوه چيان، حجت الله قياسی، رحمان کارگشا، حسين کاظمی، مرتضی کاظميان، جعفر کامبوزيا، هادی کحال‌زاده، محسن کديور، منوچهر کديور، جميله کديور، خسرو کردپور، مسعود کردپور، سارا کرمانيان، علی کرمی، محبوبه کرمی، روزبه کريمی، فريدون کشکولی، علی رضا کفشکنان، فاطمه کمالی احمدسرايی، ناصر کميليان، حميد کهرام، پروين کهزادی، الهه کولائی، يعقوب کوثری، محمد کيانوش‌راد، بهناز کيانی، بهروز گرانپايه، اميد گشتاسبی، بيژن گل افرا، مهديه گلرو، اکبر گنجی، فاطمه گوارايی، مسعود لدنی، معصومه لقمانی، حسين لقمانيان، فريده ماشينی، حميدرضا مالکی، احسان مالکی پور، محمد تقی متقی، رجبعلی مزروعی، حسين مجاهد، سعيد مجرب، زهره مجردی، محسن محققی، نرگس محمدی، نوشين محمدی، محمد محمدی اردهالی، فخرالسادات محتشمی پور، سيد علی محمودی، فهيمه محمودی، فريد مدرسی، سعيد مدنی، احمد مدادی، ماشاءالله مديحی، فريد مرجائی، آرمين مروج، مصطفی مسکين، رضا مسموعی، ضيا مصباح، ليلا مصطفوی، مصطفی مصطفوی، عباس مصلحی، محمد جواد مظفر، محمود معتقد، مهدی معتمدی مهر، احمد معصومی، بدرالسادات مفيدی، خديجه مقدم، مرضيه مرتاضی لنگرودی، مرتضی مقدم، علی مقيمی، علی ملازمی، فهيمه ملتی، کاظم ملکی، مصطفی ملکيان، علی مليحی، احمد منتظری، جواد منتظری، سعيد منتظری، آذر منصوری، خسرو منصوريان، سهيل مهروزی، کيوان مهرگان، سيدرضا موسوی سعادتلو، مهدی موسوی، سيد علی اکبر موسوی خوئينی، اتابک موسوی نسب، شهيندخت مولاوردی، عبدالله مومنی، علی مومنی، محمود مومنی، احمد ميدری، امير ميرخانی، سراج الدين ميردامادی، وحيد ميرزاده، الله کرم ميرزايی، فرهنگ نادری، مهدی نارکی، بهنود نادری، سارا نادری، سياوش نژادپور، فرشته ناصرگيوه چی، الناز ناطقی، مهدی ناطقی، حسن نراقی، زهره نصرالله زاده، محمود نعيم پور، احمد نعمت زاده، جعفر نقمی، محمود نکوروح، امير نکوفر، محمد تقی نکوفر، علی نکونسبتی، سيد حميد نوحی، امير حسين نوربخش، فخرالسادات نوربخش، عباس نوربخش، منوچهر نوربخش، حسين نوری زاده، نوشين نوع پرست، صالح نيکبخت، غلامرضا نيک صفت، احمد هادوی، محمد هادی هاديان، هادی هادی زاده يزدی، محمد هاشمی، ناصر هاشمی، بهاره هدايت، سيدهاشم هدايتی، عليرضا هندی، احسان هوشمند، رسول ورپايی، نسرين وزيری، منصور وفا، فرناز وفائی، علی وفقی، باقر ولی بيک، جليل ولی بيک، شمس الدين وهابی، اعظم ويسمه، رحيم ياوری، علی فريد يحيايی، حنيف يزدانی، کاظم يزدی، ابراهيم يزدی، سپيده يوسف زاده، عاطفه يوسفی، حسن يوسفی اشکوری، رضا يوسفيان، حسن يوسفيان آرانی.

 

نوشته شده توسط خبرنامه انجمن اسلامی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت

هفت سين خانواده هاي زندانيان، کنار اوين

اگر معلمان زنداني آزاد نشوند 

اسماعيل صادقي

"اگر معلمان زنداني آزاد نشوند معلمان امسال عيد ندارند." اعضاي مرکزي کانون صنفي اعلام کرده اند که روز عيد سفره هفت سين را همراه با خانواده هاي معلمان در بند کنار ديوارهاي اوين پهن مي کنند. "معلمان زنداني بايد آزاد شوند." اين شعار سراسري معلمان ايران است.

يکي از فعالان صنفي که روز شنبه از زندان اوين ازاد شد در ادامه گفت: "35 نفر در بند 204 اوين زنداني بوديم. رسول بداغي را از ما جداکردند و بقيه را روز شنبه با قيد کفالت ازاد کردند. براي هريک از ما 5 ميليون قرار صادر کردند وهمکاران با ارائه فيش حقوقي وفتوکپي شناسنامه ضامن ما شدند. "

گفته مي شود که بقيه معلمان در بند 209 هستند وشايد در بندها وبازداشتگاه هاي ديگر. هيچکس از روز چهارشنبه به بعد محمود بهشتي، اکبر باغاني، قشقاوي، کمالي، نورالله اکبري اعضاي مرکزي کانون صنفي تهران وهمچنين علي پور سليمان ومحمد داوري از سران سازمان معلمان را نديده است. سرنوشت ومحل نگهداري آنها در هاله اي از ابهام فرورفته است.

روز شنبه 7 نفر از خانم معلم هاي بازداشت شده هم ازاد شدند. درحالي که همه گمان مي کردند که خانم معلم ها همان روز چهارشنبه ازاد شده اند. به دليل گستردگي وپراکندگي مدارس کسي به درستي نمي داند که چه تعداد از معلمان هنوز در بند به سر مي برند.

همزمان، تعدادي از خانواده معلمان در بند به دادسراي انقلاب مراجعه کردند. همسران ومادران زندانيان در کنار بستگان قاچاقچيان وفروشندگان مواد مخدر در صف ايستادند تابپرسند که ايا نام معلمان در سيستم رايانه اي ضبط شده است يانه. اسامي مسئولان تشکل ها در فهرست ها نبود. همسران ومادران نگران، اعتراض کردند: "فقط به ما بگوئيد آنها در چه زنداني نگهداشته ايد ومسئوليت دستگيري معلمان را بپذيريد". همسرمحمود بهشتي وچند نفر از مادران وهمسران جداگانه به طبقه بالا هدايت شدند. به انها گفتند معلمان دستگير شده در اوين هستند اما اسمشان هنوز وارد سيستم نشده. اين سخنان چيزي از نگراني خانواده ها کم نکرد.

همسران معلمان زنداني روز جمعه در نامه سرگشاده اي خطاب به رئيس جمهور خواستار ازادي معلمان در بند شدند و اين پرسش را مطرح کردند که "آيا دست بند زدن بر دستان گچي معلمان نشانه مهرورزي وعدالتجويي است؟" همسر يکي از معلمان گفت: "خوب مزد يک عمر خدمت صادقانه وصبورانه معلمان وخانواده انها را دادند. گناه وجرم معلمان چيست که مثل جنايتکاران با آنها رفتار مي کنند وخانواده هايشان در آستانه عيد اسير واواره شدند ومثل توزيع کنندگان مواد مخدر باانها رفتار مي شود. "

از سوي ديگر تلاش خانواده ودوستان عليرضا هاشمي دبير کل سازمان معلمان براي توديع وثيقه وازادي اودر دادسراي ويژه کارکنان دولت روز شنبه به نتيجه نرسيد. دبير کل سازمان معلمان به اتهام مشارکت درتوهين به پيامبر اسلام از طريق ازمون ضمن خدمت فرهنگيان! توسط شعبه نهم دادسراي کارکنان دولت، صبح روز چهار شنبه بازداشت شد. سازمان معلمان روز اول اسفند با انتشار اطلاعيه اي از طرح سئوالات موهن ابراز انزجار کرده بود وبه دنبال ان نمايندگان مجلس وعلما ومراجع ديني، باخبرشده و اين اقدام وزارت اموزش وپرورش را محکوم کردند. هاشمي روز قبل از دستگيري به همکارانش گفته بود: "نگرانيم که در اين پرونده جاي شاکي ومتهم عوض شود".

در حالي که نمايندگان مجلس پس ازحذف قانون مديريت خدمات از بودجه 86 در جلسه علني روز پنجشنبه اکثرا به مسافرت رفته اند وموبايل هاي آنها خاموش است اکبر اعلمي در روز هاي گذشته پيگير آزادي معلمان زنداني بود. اعلمي با واسطه از قول آيت الله شاهرودي که در مشهد به سر مي برد گفته است کهوي خطاب به سعيد مرتضوي دستور ازادي فرهنگيان را تا روز دوشنبه صادر کرده است. همچنين رئيس قوه قضائيه به دادستان تهران ياداوري کرده که حضور در اجتماعات قانوني وبيان خواسته ها واعتراضات به شيوه مدني از حقوق شهروندي ومظاهر دمکراسي است.

به رغم تلاشهاي انجام شده، برخي از معلمان به ازادي دوستان خود خوش بين نيستند. يک فعال صنفي روز شنبه گفت: "حتي اگر صحبت هاي اعلمي را باور کنيم گمان نمي کنم در اين فرصت محدود اداري، معلمان ازاد شوند. به خانواده ها گفته اند که معلمان همکاري نمي کنند. معناي اين حرف چيست؟ نگهداري انها در ايام تعطيل نوعي تنبيه است. شايد هم داد ستان بگويد اينها را به جرم ديگري گرفته ايم واتهام انها اعتراض صنفي نيست."

در تحولي تازه جبهه مشارکت روز جمعه با صدور بيانيه اي برخوردهاي پليسي وامنيتي با معلمان وبازداشت تعداد زيادي از فرهنگيان را محکوم کرد وخواستار ازادي فوري همه بازداشت شدگان ورفع سريعتر مشکلات اين قشر شد.

در واکنشي جداگانه، "کميته پيگيري بازداشت شدگان" سازمان معلمان ايران با صدور بيانيه اي با يادآوري اينکه: "امروز روز ازموني بزرگ است براي احزاب، سياسيون، دولتمردان، همه ازادگان وهمه مدعيان عدالت که اگر سکوت کنند اين معلمين عيد را نه در کنار سفره هفت سين، که در پشت ميله هاي زندان به سر مي برند" تاکيد کرده است: "احزاب فعال کشور! سازمان معلمان ايران، عضو خانه احزاب ايران است وباز داشت شدگان، اعضا ومسئولين ان سازمان، اگر مي خواهيد سکوت کنيد. فقط به ياد داشته باشيد که اسياب به نوبت است."

روز دوشنبه تکليف آزادي يا ادامه بازداشت معلمان زنداني روشن مي شود. اما زخم توهين وکتک زدن وبازداشت ها به اين زودي التيام نمي يابد. روز پنجشنبه نمايندگان مجلس در جلسه اي يک ساعتي متن اصلاح شده لايحه بودجه 86 را تصويب کردند. درقانون بودجه 86 لايحه مديريت خدمات کشوري به طور کامل از بند ل حذف شد ومعلوم شد که نمايندگان معلمان حق داشتند که در جلسه روز سه شنبه 22 اسفند وعده هاي مسوولان را در مورد رسيدگي به مشکلات فرهنگيان باور نکنند.

منبع:روز

نوشته شده توسط خبرنامه انجمن اسلامی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت

پايان مبهم يک فرار مبهم

شهرام جزايري دستگير شد
اسفنديار صفاري

"شهرام جزايري عرب بازداشت شد". اين خبري بود که ديروز به نقل از يک مقام امنيتي در اختيار خبرگزاري هاي فارس و جمهوري اسلامي قرار گرفت و در اندک زماني به خبر اول رسانه هاي کشور بدل شد. خبري که هيچ کس مايل نيست جزييات دقيق آن را مطرح کند. به همين دليل حتي وزير اطلاعات نيز جزييات مربوط به دستگيري جزايري را اعلام نکرد و تنها گفت: "مهم اين است كه شهرام جزايري كه گريخته بود و تصور مي‌كرد ديگر دستگير نمي‌شود، هم‌اكنون دستگير شده و در زندان اوين به سر مي‌برد".

فرار 26 روزه

خبرگزاري مهر هم همين خبر رسمي را منتشر کرد و به نقل از يک "منبع آگاه" افزود که شهرام جزايري در يکي از روستاهاي کشور عمان در جنوب خليج فارس بازداشت شده است. اين مقام آگاه که برخي خبرگزاري ها وي را امنيتي و برخي ديگر قضايي معرفي کردند در اين باره گفته بود: "ماموران پليس ‌اينترپل پس از تحقيقات جامع و گسترده مخفيگاه اين مفسد اقتصادي را در كشور عمان شناسايي و بامداد يک شنبه او را در يك عمليات غافلگيرانه دستگير كردند".

خبري که چند ساعت بعد وزارت امور خارجه ايران و سفير جمهوري اسلامي در کشور عمان آن را تکذيب کردند. مرتضي رحيمي، در گفتگويي تلفني به خبرگزاري فارس گفت: "خبر دستگيري شهرام جزايري عرب در كشور عمان واقعي نيست".

اما دادستان تهران به خبرگزاري فارس گفت: "شهرام جزايري دستگير شده و به زودي به تهران منتقل مي‌شود". مرتضوي در عين حال گفت: "وزارت اطلاعات و وزارت امور خارجه همكاري بسيار نزديكي براي دستگيري شهرام جزايري داشتند كه اين همكاري جاي تقدير و تشكر دارد". وي تاکيد کرد که "متهم به زودي به تهران منتقل مي‌شود".

در حاليکه معاون عمليات نيروي انتظامي، در زماني که مقام هاي امنيتي و قضايي از دستگيري جزايري خبر مي دادند به خبرگزاري ايلنا گفت: "خبر دستگيري شهرام جزايري را درحال حاضر تاييد نمي‌‏كنيم". اسكندرمومني، افزود: "صحت و سقم موضوع دستگيري شهرام جزايري در حال بررسي است". اظهارات معاون عمليات نيروي انتظامي که حاکي از بي اطلاعي اين نيرو از بازداشت جزايري بود با اين سخن خاتمه يافت: "عدم تاييد خبر دستگيري وي از سوي ناجا به معني عدم صحت اين خبر نيست و بايد اطلاعات در اين زمينه تكميل شود".

اخبار متفاوت

بعد از ظهر ديروز نيز همچنان انتشار اخبار متناقض در مورد دستگيري شهرام جزايري ادامه داشت. ابتدا عليرضا جمشيدي سخنگوي قوه قضائيه به خبرنگاران گفت: "شهرام جزايري صبح امروز (يكشنبه) دستگير و به تهران عودت داده شد". جمشيدي در گفت و گو با ايسنا افزود: "با تلاش‌هاي فشرده از دقايق اوليه فرار شهرام جزايري، با دستور رييس قوه‌ قضاييه به دادسراي تهران، وزارت اطلاعات و مركز حفاظت اطلاعات قوه‌ قضاييه افراد متعددي كه در فرار وي نقش داشتند و همچنين مسيرها و محل‌هاي اقامت وي و نيز املاكي كه حين فرار قصد انتقال آنها را به ديگران داشته است، شناسايي شد".
وي افزود: "نهايتا اين متهم فراري صبح امروز (يكشنبه) دستگير و به تهران عودت داده شد". سخنگوي قوه‌ قضاييه در سخنان خود" از تلاش‌هاي فشره وزارت اطلاعات، مركز حفاظت اطلاعات دستگاه قضايي و دادسراي تهران و تمام كساني كه در دستگيري جزايري نقش داشتند تشكر كرد". وي نيز افشاي "محل" دستگيري جزايري را به اعلام اخبار تكميلي موكول كرد.

همزمان بااظهارات سخنگوي قوه قضائيه؛وزارت اطلاعات با انتشار اطلاعيه‌اي اعلام كرد: "مقدمات انتقال شهرام جزايري به تهران، فراهم شده است". روابط عمومي وزارت اطلاعات دراطلاعيه خود دستگيري شهرام جزايري غرب را حاصل"عنايات الهي و تلاش‌هاي سربازان گمنام امام زمان در وزارت اطلاعات و هماهنگي مسئولان قوه قضائيه" عنوان و اعلام کرد: "مقدمات انتقال شهرام جزايري به تهران در دست اقدام مي‌باشد كه اخبار و گزارش‌هاي تكميلي متعاقبا به اطلاع امت شهيد پرور خواهد رسيد".

به اين ترتيب در حاليکه سخني باز محل و نحوه دستگيري نمي رفت، خبرگزاري مهر دقايقي پس از انتشار اطلاعيه وزارت اطلاعات به نقل از معاون دادستان تهران خبر داد: "شهرام جزايري به زندان اوين منتقل شده است". محمود سالارکيا در گفتگو با اين خبرگزاري تاکيد کرده بود: "شهرام جزايري هم اکنون در زندان اوين است". اما خبرگزاري فارس در ساعات اوليه شب گذشته به نقل از يکي ديگر از معاونان دادستاني تهران، سهراب سليماني، نوشت:" اين فرد هنوز تحويل سازمان زندان‌ها نشده است".

مديرکل زندان هاي استان تهران همچنين در پاسخ به سؤالي در خصوص اينكه آيا جزايري تا آخر شب به زندان اوين منتقل مي‌شود يا خير گفت: "از اين موضوع اطلاعي ندارم".

حضور محسني اژه اي وزير اطلاعات در ساعت 20 شامگاه يکشنبه در جمع خبرنگاران، اگر چه پايان بخش اخبار متفاوت در مورد دستگيري شهرام جزايري بود، اما باز هم جزييات را در ابهام باقي گذاشت. وزير اطلاعات با اشاره با تاييد خبر انتقال شهرام جزايري عرب به زندان اوين، گفت: "شهرام جزايري صبح امروز يكشنبه با تلاش مامورين و سربازان گمنام امام زمان و با كمك وزارت امور خارجه و قوه قضائيه در يكي از كشورهاي حاشيه خليج فارس دستگير شد و پس از دستگيري ساعت 6 بعد از ظهر روز يک شنبه به فرودگاه مهرآباد و از آنجا به زندان اوين منتقل شد". وزير اطلاعات در عين حال اخبار مختلف در مورد حضور جزايري در کشورهاي مختلف را رد کرد و گفت: "شهرام جزايري عرب پس ازفرار از زندان در يکي از کشورهاي حاشيه خليج فارس پنهان شده بود".

اما وزير اطلاعات هم در پاسخ به اين پرسش كه "امكان دارد كشوري را كه شهرام جزايري در آن مخفي شده بود نام ببرد" گفت: "مهم اين است كه شهرام جزايري كه گريخته بود و تصور مي‌كرد كه ديگر دستگير نمي‌شود، هم‌اكنون دستگير شده و در زندان اوين به سر مي‌برد". وي در عين حال از كشورهاي حاشيه خليج فارس به خاطر همكاري و شناسايي شهرام جزايري تشكر كرد.

پرونده دوم جزايري

همزمان با انتشار خبر دستگيري مجدد شهرام جزايري عرب، خبرگزاري مهر به مسئولان قوه قضائيه توصيه کرد "پرونده فرار" شهرام جزايري را فراموش نکنند، زيرا "هم ‌اکنون انتظار ملت شريف ايران برخورد قاطع با اين متهم است".

اما محمد صادق آل محمد وكيل مدافع جزايري در گفتگو با خبرگزاري ايسنا گفت: "بايد تشريفات ابلاغ راي دادگاه به جزايري مربوط به اتهام تحصيل مال از طريق نامشروع و اتهامات ديگري كه به وي وارد و موجب صدور اين راي شده بود، طي شود". وي با اشاره به وضعيت پرونده شهرام جزايري گفت: "پرونده جزايري مسير خود را طي مي‌كند، راي صادره براي شهرام جزايري كه از سوي شعبه 1192 صادر شده بود، پس از ابلاغ به متهم ظرف مدت بيست روز قابل تجديدنظرخواهي است". آل محمد در عين حال گفت: "جزايري درعين حال جرم جديدي هم به عنوان فرار از زندان براي خود ترتيب داده كه اين اتهام نيز مورد رسيدگي قرار خواهد گرفت و پس از تفهيم اتهام، حكم اين جرم نيز صادر مي‌شود".

شهرام جزايري عرب که در آبان ماه 1380 به عنوان مفسد اقتصادي دستگير و در جنجالي رسانه اي به مشهور ترين متهم اقتصادي کشور از 5 سال پيش تا به امروز تبديل شد، ابتدا به 27 سال زندان محکوم و در حکم دادگاه تجديد نظر به 14 سال زندان، تبعيد به طبس و جريمه مالي محکوم شده بود. فرار جزايري انتقادات شديد مخالفان رييس قوه قضائيه در جناح راست را به دنبال داشت و موجبات برکناري رييس زندان اوين، رييس مجتمع قضايي ويژه امور اقتصادي، و دو قاضي پرونده وي توسط هاشمي شاهرودي را فراهم کرد.

منبع:روز

نوشته شده توسط خبرنامه انجمن اسلامی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت

بهار و اعتراف

هوشنگ اسدي
نيمه هاي شب بود. از پله هاي بلند بي پايان "بالا" مي رفتيم. "برادربازجو" جلو مي رفت و من کشان کشان دنبالش. در پاگردي ايستادم. ديگر توان رفتن بر پاهاي خونين نداشتم. "برادر بازجو" هم ايستاد. او را که نمي ديدم. در روزهاي بازجويي که حالا از يک ماه گذشته بود، ياد گرفته بودم از صداي دمپايي اش بفهمم کي مي آيد، چه زماني مي رود، چه موقعي مي ايستد. حتي مي فهميدم خشمگين است و دارد مي بردم"پايين" و يا سرحال است و مي رويم"بالا".

"پايين" اسم مستعار سلول دو در شکنجه بود که "زير هشت بند 2" کميته مشترک قرار داشت و "بالا" نام اتاقي که "اعترافات داوطلبانه پائين" را مي نوشتيم.

"برادربازجو" که صداي دمپايي اش مي گفت: "ايستاد..." براي باز چندم تکرار کرد:
ـ دلم نمي خواد برگرديم پايين.... فهميدي...

آن موقع عاشق آيت اله منتظري بود و راست يادروغ مي گفت دانشجوي علم وصنعت است. بعدا شد معاون وزارت اطلاعات و سفير جمهوري اسلامي...
سرم را تکان دادم. خوب فهميده بودم. خيلي خوب. بيشتر از يک ماه بود که داشتم مي فهميدم.

ـ راه بيفت قهرمان....
اين را هميشه به مسخره مي گفت. راه افتاديم. اين "بالا" با هميشه فرق داشت. چقدر طولاني بود. سرانجام رسيديم. حس مي کردم سالن بزرگي است. "برادر بازجو" آستين لباسم را گرفت و مرا روي يک صندلي نشاند. نگهبان ها چوب دست ما مي دادند و بازجوها آستين لباسمان را مي گرفتند که با ما تماس پيدا نکنند و نجس نشوند. صداي دمپايي دور شد. از جايي زمزمه اي را مي شنيدم. سرم را کمي بالا آوردم. با ابرو، چشم بندم را تاجايي که مي شد بالا زدم. سالن بزرگي بود. عينک که نداشتم. چشم بندهم که بود. بيشتر نمي ديدم. صداي دمپايي آمد. آستينم را گرفت و کشاند. از دو سه پله که موکت پوش بود بالا رفتيم. چند تا صندلي سياه را مي ديدم. " برادر بازجو" روي يکي نشاندم.
ـ چشم بندت را بردار...
برداشتم.

ـ عينکت را بزن. بر نگرد.
عينک را زدم. اتاق روشن شد. برنگشتم. روي سکويي بودم به ارتفاع سه پله از زمين. جلويم ميز چوبي. روبرويم دوربين هاي تلويزيوني و کنارش چند نفر با شلوارهاي سپاه پاسداران و صورت هاي بسته. عين کوکلس کلان ها. صداي "برادر بازجو" را از پشت سرم شنيدم:
ـ دستم را که بلند کردم، شروع کن. عين همان ها که بالاخره "اعتراف کردي"....

سرش را آورد نزديک گوشم:
- و گرنه مي رويم "پايين"..
صداي دمپايي دور شد. نقاب پوش لاغر اندامي را ديدم که از پله ها پايين رفت و به جمع پيوست. چند کلمه اي با هم رد و بدل کردند. دستي بلند شد. چراغ ها روشن و دوربين ها راه افتاد. خودم را توي مونيتور کنار دستم مي ديدم. براي اولين باز بعد از سي و چند روز. ريشم انبوه شده بود و به خرمايي مي زد. هنوز تا سفيد شدن راه داشت. دستي به ريشم کشيدم. بعدا فهميدم که در نسخه آزمايشي اعتراف که کاربردش دروني است کاري به سرو وضع "اعتراف" کننده ندارند. برادر باز جو دوبار دستش را بلند کرد. شروع کردم:

ـ بسم الله... داوطلبانه.... اعتراف... جاسوسي... خيانت...
و ناگهان گريه اي سخت مرا در هم شکست. چراغ ها خاموش شد. چند نفر بالا دويدند و مرا کشان کشان"پايين" بردند.

صبح بهاري 22 اسفند 1385. درست 25 سال بعد. روي اينترنت، روزنامه هاي وطنم را ورق مي زنم. روزنامه ايران. عکس سردار عليرضا عسگري و خبر: "يک مقام امنيتي فاش کرد: بر اساس اطلاعات به دست آمده، کميته مشترک آمريکا، رژيم صهيونيستي و انگليس عليرضا عسگري را به سبک زندانيان گوانتانامو و ابوغريب عراق در شرايط سخت، تحت فشارهاي روحي ـ رواني و شکنجه شديد جسمي قرار داده و همه تلاش خود را براي مجبور کردن وي براي قرار گرفتن در برابر دوربين و بيان خواسته هاي آنها به کار بسته است...."

چشم هاي خيسم را مي بندم. حتما "عليرضا عسگري" را هم بعد از "شکنجه شديد جسمي" از پله ها"بالا" خواهند برد. در مقابل دوربين خواهد نشست و "خواسته هاي آنها" را "اعتراف" خواهد کرد.

نمي دانم چرا فکر مي کنم اين"مقام امنيتي" که اين صحنه شوم را با دقت تمام تصوير مي کند، يکي از همان چند نفري است که صورتش را بسته بود و"اعتراف" مرا انتظار مي کشيد. منتظر بود تا"خواسته هاي آنها" را که طي"شکنجه هاي شديد جسمي" به من تفهيم شده بود، بر زبان بياورم. اين حس شايد از ترکيب لعنتي"کميته مشترک" مي آيد.
اشکم مي ريزد و قلب مريضم سخت مي زند. همه"کميته هاي مشترک" در هم مي آميزند. ماموران امنيتي، مي خواهند ايراني باشند يا آمريکايي، يا انگليسي، يا متعلق به"رژيم صهيونيستي" و يا هر کوفت ديگري دست در دست هم مي دهند و حلقه شومي را مي سازند. آنان زندگي انساني را به گند حاکماني مي آلايند که بقايشان از راهروهاي بويناک شکنجه و اعتراف مي گذرد و مشروعيت وحقانيت شان را بايد کساني در " بالا" اعتراف کنند که در "پائين" آنها را "تحت فشارهاي روحي ـ رواني وشکنجه هاي شديد جسمي قرار" داده اند.

عليرضا عسگري را در اندازه همين خبرها و تنها عکسش مي شناسم. نمي دانم و حتي نمي خواهم بدانم به راستي کيست و چه کرده؛ اما "موقعيت" او را با همه روح و جسم درک مي کنم. تک تک کلمات مقام امنيتي برايم معنا دارد: "فشارهاي روحي ـ رواني و شکنجه شديد جسمي". نمي دانم وقتي شلاق بر پاي او فرود مي آيد، "مستر بازجو" چه مي گويد. اما صداي"برادر بازجو" بعد از ربع قرن در گوشم مي پيچد. اول وضو مي ساخت. اين را به من مي گفت و مي رفت و با حکمي شرعي مي آمد که نام "شکنجه " را به "تعزير" ديگر مي کرد و کابل را "تقدس" مي بخشيد. مرابصورت روي تخت سيمي مي خواباند. دست و پايم رامحکم مي بست و بعد از فريادش مي فهميدم که شلاق فرو خواهد آمد:
- يا فاطمه زهرا...

و نام دخت پيامبر اسلام با هر شلاقي تکرار مي شد و درهم گره مي خوردو يکي مي شد.

براي من "برادر بازجو" با "مستر بازجو" فرق ندارد. خوب مي فهمم به کار بردن "همه تلاش" براي "قرار گرفتن در مقابل دوربين" و بيان خواسته هاي "آنها" چه معنايي دارد. نمي دانم "مستر بازجو" هم قبل از "اعتراف" از "عليرضا عسگري" مي خواهد که عقايد خود رانفي و توبه کند يا نه؟ نمي دانم زنداني که "عليرضا عسگري" هست اينطور که خبرهاي متناقص مي گويند کجاي دنيا است. هر جا که هست بهار حتما از ديوارهايش رخنه مي کند و بازجو مي خواهد راه بهار را ببندد. اول شلاقت مي زند. بعد آويزانت مي کند. از دست و ازپا. حتي مي تواند درحاليکه فرياد مي کشد يا فاطمه زهرا، مدفوعت رابه خوردت بدهد تا آنچه را که او مي خواهد بگويي.

صبح بهاري تلخ و ويران مي شود. هنوز کف پايم زق زق مي کند و قلبم تند مي زند. در راهروهاي همه "کميته مشترک"هاي دنيا مي دوم و فرياد مي زنم :
- آي بازجوها نمي توانيد جلوي آمدن بهار را بگيريد.

چقدر دلم مي خواهد روزي بيايد که همه"کميته هاي مشترک" ويران شود و مجازات ماموران امنيتي اين باشد که بر خرابه هاي شکنجه گاه ها بذر عشق بپاشند

منبع:روز

نوشته شده توسط خبرنامه انجمن اسلامی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت

بحرین: به ایران پاسخ نظامی خواهیم داد!

بحرین در یک موضع‌گیری علیه ایران، کشوری که تا کمتر از 40 سال پیش خود بخشی از آن بود، اعلام کرد که کشورهای خلیج‌فارس توان پاسخگویی به هرگونه حمله ایران را دارند.

به گزارش فرانس پرس، خلیفه بن احمد آل خلیفه، وزیر دفاع بحرین، در مصاحبه با روزنامه الحیات گفت: "کشورهای خلیج‌فارس این توان را دارند که از خودشان در برابر ایران دفاع کنند ... ما از قدرت و توان نظامی برخوردار هستیم".

وزیر دفاع بحرین اظهار داشت هرگونه درگیری میان قدرت‌های غربی و ایران بر سر برنامه هسته‌ای تهران، بر دیگر کشورهای منطقه و از جمله بحرین نیز تاثیر خواهد گذاشت.
جزیره بحرین میزبان ناوگان پنجم ایالات متحده است.

خلیفه بن احمد آل خلیفه همچنین گفت اگر ایران تنگه هرمز را ببندد "بحرین نیز همانند دیگر کشورهای عرب برای دفاع از خود با نیروی نظامی پاسخ خواهد داد".

منبع:رادیو زمانه

سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت

نامه اتحاديه جهاني معلمان به احمدي نژاد

اتحاديه کارکنان صنف آموزش «آموزش بين الملل» (اي آي) براي دومين بار طي هفته گذشته نسبت به برخورد با تجمعات صنفي معلمان و عدم رسيدگي به مطالبات صنفي آنها به ويژه دستگيري گسترده تعدادي از معلمان ناراضي اعتراض کرده و از بالاترين مقامات جمهوري اسلامي خواسته است که نسبت آزادي معلمان بازداشت شده سريعا اقدام کند.

فرد ون لي وون، دبير کل اين اتحاديه بين المللي که مقر آن در شهر بروکسل است با انتشار نامه اي خطاب به محمود احمدي نژاد و ساير مقامات عالي رتبه کشوري اعتراض کليه اعضاي اتحاديه مذکور را به نحوه رفتار حکومت ايران با معلمان اعلام داشته است.

در اين نامه که 25 اسفند ماه منتشر شده است آمده: «جناب رئيس جمهور احمدي نژاد، من از طرف 30 ميليون عضو آموزش بين الملل (ايي آي) در 169 کشور برايتان نامه مي نويسم و سرکوب خشونت بار و دستگيري صدها معلمي را که در سراسر ايران براي دستمزدي درخور تظاهرات مي کردند محکوم مي کنم.»

در ادامه نامه با اشاره به تعهدات بين المللي دولت ايران در قبال کارگران آمده است: «ايران از اعضاي قديمي سازمان بين المللي کار (آي ال او) است و بنابراين ضروري است که از بيانيه آي ال او در مورد اصول بنيادين و حقوق کار که آزادي تجمع و حق قرارداد جمعي را تضمين مي کند تبعيت کند. اين حقوق به همه اتحاديه هاي کارگري و انجمن هاي حرفه اي از جمله انجمن هاي متعدد معلمين فعال در ايران مربوط مي شود.»

در نامه اتحاديه آموزش بين الملل با تاييد مطالبات معلمان ايراني گفته شده است: «معلمين براي تائيد حقشان در دستمزدي شايسته زندگي تظاهرات مي کنند. کيفيت آموزش کودکان نيازمند معلميني است که خوب آموزش ديده باشند، دستمزد کافي دريافت کنند و در شرايط کاري خوبي قرار بگيرند. در اين صورت آنها مي توانند کارشان را در کلاس خوب انجام دهند. معلمين و نمايندگان انجمن هاي آنها با سازماندهي تظاهرات در مقابل مجلس و وزارت آموزش و پرورش تقاضاي گشايش باب مذاکره اي عادلانه داشتند. آموزش بين الملل بشدت از خبر جلسه در تاريخ 22 اسفند ماه در مجلس استقبال کرد. متاسفانه جلسه اي که برگزار شد نشان داد که مقامات ايراني به گفتمان اجتماعي بي توجه اند و به حقوق اتحاديه هاي کارگري آنگونه که در معيارهاي بين المللي کار ملحوظ شده اعتنايي نمي کنند.

«آموزش بين الملل» همچنين در بيانيه خود با اشاره به برخورد خشونت آميز با معلمان در ايران را يادآور شده است: «دستگيري صدها معلم در 23 اسفند ماه 1385 همچنين بوضوح نقض بيانيه جهاني حقوق بشر است آنگونه که در ماده 20: "هر کسي حق تجمع مسالمت آميز و تشکيل انجمن دارد" و ماده 9: "هيچ کسي نبايد در معرض بازداشت، دستگيري و يا تبعيد خودسرانه قرار گيرد." مورد تاکيد قرار گرفته است.»

دبير کل «آموزش بين الملل» در نامه خود، خواسته هاي اتحاديه جهاني معلمان از احمدي نژاد را چنين بر شمرده است:

• آزادي بدون قيد و شرط همه معلمان و نمايندگان آنها را که به خاطر تظاهرات دستگير شده اند،

• گشايش باب مذاکرات جدي با نمايندگان معلمين در زمينه تقاضاي طولاني مدت آنها براي بهبود دستمزدهاشان و شرايط قابل احترام کاري،

• تضمين اين که در آينده حقوق معلمين و سازمانهاي کارگري در برگزاري جلسات و اعتراضات عمومي مرتبط با شرايط کار و سياست اقتصادي اجتماعي مورد احترام قرار مي گيرد.

آموزش بين الملل در پايان نامه خود آورده است که از پاسخ مثبت به اين خواسته ها استقبال مي کند، اما درعين حال به نظارت بر وضعيت ايران ادامه مي دهد.

اين نامه علاوه بر رييس جمهوري به رييس مجلس شوراي اسلامي، جهرمي، وزير کار، متکي وزير امور خارجه البرزي نماينده دائم ايران در موسسات سازمان ملل، سازمان بين المللي کار و کنفدراسيون بين الملي اتحاديه هاي کارگري (آي تي يو سي) رونوشت شده است.

منبع:روز

سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت

دفتر تحکیم وحدت و دروغ های آقای فخر آور

رشید اسماعیلی

هیچگاه بنای صحبت در مورد امیر عباس فخرآور را نداشتم.مطالبش را کم و بیش خوانده ام و گفته هایش را هر از چندگاه شنیده ام. آنچه می گوید و می نویسد نه مبنای تئوریک مشخصی دارد و نه حاوی نظم و استدلال متقنی است که شایسته ی توجهش کند و نه اساسا حرف تازه ای می زند که مستحق نقد و بررسی باشد. کم نیستند کسانی که از آن سوی مرزها به جمهوری اسلامی فحش می دهند، خب فخرآور هم یکی از آنهاست. چه اشکال دارد،جوان است و احتمالا به سرنوشت کشورش علاقه مند، لابد فکر می کند با فحش دادن به جمهوری اسلامی و عکس گرفتن با جرج بوش و مایکل لدین می تواند جمهوری اسلامی را سرنگون کند و به این ترتیب به تنهایی می تواند بر همه ی مشکلات تاریخی ایرانیان فائق آید.

هیچ آدمی از شهرت بدش نمی آید فخر آور هم از این قاعده مستثنی نیست و برای این کار هم روش خودش را دارد. تا این جایش شاید زیاد دلچسب نباشد اما عیبی هم ندارد.من بر خلاف برخی دوستان که گویا نسبت به فخر آور هیستری دارند هیچ عداوت و مشکلی با او ندارم .نه از او خوشم می آید و نه احساس بدی در من می انگیزد دلیلش هم این است که به آدمهای مثل او اصلا فکر نمی کنم.من خودم به هیچ وجه آدم مهمی نیستم اما ترجیح می دهم فکرم را به حرفها ،اعمال و اندشه های آدمهای مهم،بزرگ و جد ی مشغول کنم تا شاید چیزی بیاموزم.یک نکته را هم اینجا صراحتا بگویم: شخصا با نوع برخورد تحقیر آمیز برخی طیفهای اپوزیسیون با فخرآور هیچگاه موافق  نبوده و نیستم اینکه یک منازعه ی سیاسی تا سطح مسائل شخصی مربوط به حریم خصوصی افراد - من به راست و دروغش کاری ندارم - فروکاسته شود عین ابتذال است.

در هر صورت آنچه مسلم است اینکه در شرایط فعلی فخرآور -و حتی خیلی بزرگتر از فخرآور نیز- در فضای سیاسی کشور کوچکترین تاثیری ندارند. دامنه ی محبوبیت و تاثیر فخرآور در حد کامنتدونی و لینکهای وبلاگش است که خب البته برای جوانی به سن و سال او خیلی هم بد نیست!

یک نکته ی دیگر هم به این مقدمه اضافه کنم و آن اینکه من در مورد زندانی و شکنجه شدن آقای فخرآور عمیقا با ایشان ابراز همدردی می کنم و این مسئله را یاد آوری می نمایم که  ایشان تنها یکی از هزاران نفری است که طی این ۲۷ سال به زندان رفته است و شکنجه شده. در هر صورت امیدوارم اقامت در ایالات متحده که سرزمینی آزاد و مرفه است اندکی از آلام زندان و شکنجه را کاسته باشد.

جمیع این نکات ما را به  این نقطه رهنمون می شود که امیر عباس فخرآور به لحاظ سیاسی آدم قابل اعتنایی نیست. توجه برخی محافل آمریکایی به او نیز به عقیده ی من سوتفاهمی است که احتمالا دیر یا زود بر طرف می شود!

اکنون اما نگارش یادداشتی علیه دفتر تحکیم از سوی فخرآور، مرا نه به خاطر هراس از تاثیرات این یادداشت - که احتمالا چیزی در حدود همان کامنتدونی خواهد بود! - بل به دلیل رعایت اصول شرافت سیاسی به پاسخگویی مجبور می کند.اگر فخر آور در عرصه ی دروغ پراکنی علیه دوستان تحکیم این چنین «اسب فضاحت در میدان وقاحت» نمی راند ،به این پاسخ نیر نیازی نمی افتاد.اما در شرایطی که دفتر تحکیم از هر سو در فشار است و زیر فشار دستگاههای امنیتی جمهوری اسلامی روزی نیست که دانشجویان عضو تحکیم با حکمی انضباطی یا قضایی مواجه نشوند، به این نتیجه رسیدم که سکوت در برابر دروغهای بی شرمانه ی آقای فخرآور شرط انصاف و مروت نیست.

من نه امروز و نه در گذشته هیچگاه عضو مجموعه ی دفتر تحکیم نبوده ام،طی سالهای اخیر نیز به عملکرد این مجموعه انتقادات جدی داشته و دارم،اما هیچ کدام از این انتقادات مانع از این نمی شود که تلاشهای صادقانه و شجاعانه ی اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم در دوره های مختلف را قدر شناس نباشم:علی افشاری، اکبر عطری،مهدی امینی زاده،رضا دلبری،علی اکبر موسوی خوئینی،عبدالله مومنی،سعید رضوی فقیه،محمد هاشمی،فاطمه حقیقت جو و همه ی آن دیگرانی که طی این سالهای پر خطر و خاطره دبیر یا عضو شورای مرکزی تحکیم بوده اند،همواره نقشی ممتاز در مبارزات دموکراتیک مردم ایران داشته اند و در برهه هایی نقشهایی مهم و سر نوشت ساز را به عهده گرفته اند و البته در این راه گاه،هزینه هایی گزاف نیز پرداحته اند.اکنون قدر شناسی از همین تلاشهاست که مرا علیرغم انتقاداتم وادار به دفاع از تحکیم در برابر اتهامات بی شرمانه ی آقای فخر آور می کند:

۱- در مورد رد صلاحیتهای ادعایی که مستمسک و بهانه ی آقای فخر آور جهت حمله به تحکیم بوده است،ذکر چند نکته ضروری است:

اولا ً ادعای رد صلاحیت سعید حبیبی عزیز دروغ محض است. سعید حبیبی اصلا در این دوره نامزد شورای مرکزی تحکبم نبود. خداحافظی سعید از شورای مرکزی داوطلبانه و با دیسیپلین و متانت کامل بود.

ثانیا ً کسانی که عضو رسمی احزاب دیگر باشند طبق آیین نامه نمی توانند عضو شورای مرکزی تحکیم شوند. دوست فاضل مان عماد بهاور که عضو نهضت آزادی است به همین دلیل نتوانست نامزد انتخابات تحکیم بشود. فلسفه ی جلوگیری از حضور اعضای رسمی دیگر احزاب در شورای مرکزی تحکیم حفظ استقلال این مجموعه ی دانشجویی است.

ثالثا ً دوست خوبم پیمان عارف نیز به دلیل عدم سوابق لازم تشکیلاتی که در آیین نامه ذکر شده است از شرکت در انتخابات بازماند. ضمن اینکه پیمان در جلسه ای که خود شاهدش بودم سوتفاهمات موجود را با حضور اعضای شورای مرکزی تحکیم حل کرد .در تماسی که با پیمان گرفتم نظر او را در مورد مقاله ی فخرآور جویا شدم او نگارش این مقاله را تقبیح کرد و اقدام فخرآور در سنگر گرفتن پشت نام خود - پیمان عارف- را ناپسند و غیر اخلاقی قلمداد کرد. پیمان عارف معتقد بود مسائل داخلی تحکیم به افراد خارج از مجموعه ربطی ندارد و اعضا خودشان با گفتگو قادر به حل اختلافات هستند.پیمان اضافه کرد همکاریش را با دفتر تحکیم به عنوان یک تشکل اصیل دانشجویی ادامه خواهد داد. البته به نظر من این برای پیمان عزیز درس عبرتی است که دیگر به فخر آور اعتماد نکند!

رابعا ً سه گزینه ی بالا در مجموع دروغ آقای فخر آور در مورد «رد صلاحیت سکولارها» در انتخابات تحکیم را به بهترین وجه رسوا می کند .

۲- اینکه فخر آور خواسته است با نمایش آرم و ذکر برخی از مواد اساسنامه ی تحکیم، اینطور القا کند که اعضای این تشکل عده ای افراد مرتجع و واپسگرا هستند مغالطه ای بی شرمانه است.همه می دانند که این آرم و آن اساسنامه مدتهاست که تنها جنبه ای «صوری» دارند و همه ی خشم و کینه ی حاکمیت نسبت به دفتر تحکیم نیز ناشی از همین مسئله است. کسانی که با الفبای سیاست در ایران آشنا هستند،می دانند که عملکرد دفتر تحکیم از نیمه ی دوم دهه ی ۷۰ بدین سو و خصوصا از سال ۸۰ به بعد هیچ نسبتی با عملکرد آن در دهه ی ۶۰ ندارد و اساسا هیچکدام از  افرادی که درآن سالها ی سیاه دهه ی ۶۰ عضو تحکیم بودند، دیگر دانشجو نیستند که عضو تحکیم باشند! در واقع از سال ۷۶ بدین سو دانشجویان نوگرا و آزادیخواه با در دست گرفتن دفتر تحکیم، آن را به پایگاه مقاومت دانشگاه در برابر استبداد دینی تبدیل کردند.در این دوره بزرگوارانی چون عبدالکریم سروش،مصطفی ملکیان و مجتهد شبستری  تئوری پردازان مورد اقبال دانشجویان بودند. البته به مرور طیف لیبرال - سکولار نیز هم در مجموعه ی تحکیم و هم در درون دانشگاه جان گرفت. مجموعه ی اینها به وضوح بیانگر گسست کامل تحکیم از خط امامی هاست،این گسست آشکارا حتی با اعتراض طیفهای مختلف اصلاح طلبان حکومتی
- افرادی نظیر شکوری راد - مواجه شده است.

۳-آقای فخر آور که خود را مدافع حقوق بشر می داند تا کنون از خود پرسیده است دلیل احضارها و اخراج فله ای و ستاره دار کردن و نهایتا محرومیت اجباری دانشجویان عضو دفتر تحکیم از تحصیل چه بوده است؟ دهها دانشجوی عضو تحکیم و انجمنهای وابسته به طیف علامه طی ماههای اخیر با احکام سنگین کمیته های انضباطی مواجه شده اند و یا احضاریه ی دادگاه انقلاب به دستشان رسیده است.آن وقت شما آنها را به حکومتی بودن متهم می کنید؟ یعنی شما که خود را یک فعال دانشجویی می دانید و جنبش مستقل و کنفدراسیون تاسیس می کنید تا این حد از آنچه در دانشگاهها می گذرد بی اطلاع هستید؟ اگر اطلاع ندارید که وای بر شما و اگر اطلاع دارید و  این دروغها را سر هم می کنید باز هم وای بر شما.(لیست کاملی از اخراجیها و محرومین از تحصیل و دادگاهیها عندالمطالبه قابل ارائه است. تازه بحث منحل کردن انجمنهای عضو تحکیم خود داستان جداگانه ایست)

۴- دفتر تحکیم طی سالهایی که راه دشوار نقد قدرت را در پیش گرفته است نه تنها از کوچکترین حمایت مالی حکومت بی بهره بوده، بلکه نهادهای امنیتی یکی پس از دیگری به انحلال ،تعلیق مجوز  و حتی پلمپ کردن دفترانجمنها روی آورده اند. ایجاد محدودیت برای فعالیت انجمنهای عضو تحکیم که حتی اعتراض صریح سازمان دیده بان حقوق بشر را نیز در پی داشت، به جایی رسید که دفتر تحکیم حتی نتوانست مجوز برگزاری نشست انتخاباتی خود را در هیچ یک از دانشگاههای کشور دریافت کند و سرانجام مجبور شد نشست انتخاباتیش را با حداقل امکانات و البته نهایت سرفرازی در دفتر کوچک سازمان دانش آموختگان برگزار کند. در چنین وضعیتی آیا دروغی آشکار تر از کمکهای مالی جمهوری اسلامی به دفتر تحکیم می توان بر قلم جاری ساخت؟!

۵-اما زننده ترین و زشت ترین قسمت یادداشت آقای فخرآور که موجب تاسف و تاثر عمیق من شد ، ایراد اتهام بی اساس وابستگی اعضای شورای مرکزی تحکیم وحدت به نهادهای نظامی و امنیتی است.فخر آور چنین می نویسد:«شورای مرکزی فعلی تحکیم وحدت ، در اختیار طیف موسوم به نظامی - امنیتی است که خود یا خانواده هایشان وابستگیهای بسیار نزدیکی به نهادهای نظامی و امنیتی جمهوری اسلامی دارند»

آقای فخر آور!

شما باید مستندات خود  برای ایراد چنین اتهام سنگینی، به جمعی از شناخته شده ترین و برجسته ترین فعالین دانشجویی داخل کشور را سریعا در اختیار افکار عمومی بگذارید. در غیر این صورت ما شما را دروغگویی بزرگ و بی شرم به شمار خواهیم آورد که برای خارج کردن رقیب از صحنه به هر وسیله ی کثیفی متوسل می شوید.

این لیست اسامی شورای مرکزی تحکیم است:محمد هاشمی،مهدی عربشاهی،بهاره هدایت،علی نیکو نسبتی،حنیف یزدانی،علی وفقی،حنیف یزدانی
کدام یک از این افراد مامور و وابسته ی نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی هستند. یا ادعای خود را مستند و مدلل کنید یا دروغ خود را بپذیرید و آنگاه حد اقل کاری که می توانید بکنید،عذرخواهی و مدتی سکوت و تامل در خویش است.

لازم به یاد آوریست که افراد فوق الذکر طی انتخاباتی کاملا دموکراتیک و از سوی انجمنهای ۳۱ دانشگاه کشور برگزیده شده اند. ایراد اتهام مامور امنیتی جمهوری اسلامی به منتخبین جمع کثیری از فعالین دانشجوبی یا نشانه ی عمق بیگانگی با بدنه ی دانشجویی است. یا نشانه ی عمق…. یا شاید هر دو!

۶- شنیده ام که شما خود را لیبرال می دانید.به عنوان یک لیبرال دموکرات که خود را مومن به اصول و ارزشهای لیبرالیسم میدانم و بالاترین وظیفه ی سیاسی خود را دفاع از این ارزشها قرار داده ام،معتقدم شیوه ی مواجهه ی شما با رقبای سیاسی تان کاملا ضد لیبرالی، به غایت استالینیستی و مشابه شیوه ی عمل امثال مسعود رجوی،مجاهدین خلق، روزنامه ی کیهان و حسین شریعتمداری است .گر چه هنوز مانده تا به آنها برسید!

۷-آقای فخر آور عناد ورزی با دفتر تحکیم وحدت و سازمان دانش آموختگان که به دروغ و از سر دشمنی از آن به نام «ادوار تحکیم وحدت حوزه و دانشگاه» یاد کرده اید، چه نسبتی با دموکراسی خواهی در ایران دارد؟ اینکه شما هر روز به نحوی سعی می کنید جمعی از مبارزین و فعالان داخل کشور را با ایراد اتهامات دروغین لجن مال کنید، پاسخگوی دغدغه ی چه کسانی است؟

آقای فخر آور!

به خودتان بیایید. ایران سرزمین بزرگی است و در آن برای همه ی ما جا هست! هیچکس جای هیچ کس را تنگ نکرده . اگر می خواهید مبارزه کنید این گوی و این میدان، این شما و این جمهوری اسلامی. چرا به صورت دیگران که هر کدام به اندازه ی توانشان زحمت می کشند و هزینه می دهند پنجه می کشید؟

۸- پایان کلام،خطاب به دوستانم در شورای مرکزی دفتر تحکیم است: از این بی مهریها و دروغ پراکنیها بیمی به خود راه ندهید. زمستان خواهد گذشت و آنگاه تنها سرمایه ی ذغال٬ روسیاهی خواهد بود.

 

پی نوشتها:

۱- مقاله ی عبدالله مومنی که فخرآور به آن استناد کرده اتفاقا کاملا خلاف ادعاهای فخر آور را ثابت می کند. این مقاله نشان دهنده ی سیر تکاملی دفتر تحکیم و تبدیل شدن آن به یک نیروی دموکراسی خواه تمام عیار و منتقد قدرت است.برای همین من خواندن متن کامل این مقاله ی جالب و مهم را توصیه می کنم:

جنبش دانشجویی و دموکراسی خواهی؛موانع و برون رفت ها

۲-فخر آور در پست قبلی وبلاگش با همه ی مبارزین داخلی از ناصر زرافشان گرفته تا مومنی،افشاری و دلبری اعلام دوستی و همبستگی کرده بود. حال معلوم نیست با توجه به کشفیات جدید جناب فخرآور در باب مزدور امنیتی بودن تحکیمی ها تکلیف افشاری،دلبری و مومنی که زمانی از رده های بالای تحکیم بوده اند چه می شود.آیا آنها همچنان مشمول مهرورزی جناب فخرآور خواهند بود؟! پرسش مهمی است.
۳-فخر آور در یک مطلب حدودا ۴۵ سطری(به غیر از اضافات) حداقل ۱۲ دروغ فاحش گفته است.کمی عجیب نیست؟

۴- باز هم تاکید می کنم که هیچ دشمنی شخصی با فخر آور ندارم. امیدوارم آمریکا به او خوش بگذرد.آمریکا کشور خوبی است ٬با فرهنگ و تمدنی بزرگ و قابل احترام.فخر آور جوان باید بکوشد از آمریکاییها بیاموزد نه آنکه صفات بد ایرانیش را آنجا باز تولید کند،آن هم به این شدت!
۵- امیدوارم این آخرین باری باشد که مجبور می شوم در مورد فخرآور بنویسم. ما اینجا کارهای مهمتری داریم.خیلی چیزهاست که باید بخوانیم،بدانیم و بیاموزیم.

منبع:خبرنامه امیرکبیر 

نوشته شده توسط خبرنامه انجمن اسلامی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت

شرایط بازداشتگاه امنیتی ۲۰۹

 کیانوش سنجری

 

شکنجه در بازداشتگاه امنیتی ۲۰۹ وجود دارد. این شکنجه ها دو دسته است؛ شکنجه ی سفید و آزار جسمی.

من در سال های ۱۳۸۳ و ۱۳۸۴ روی هم رفته به مدت ۵ ماه در سلول انفرادی بازداشتگاه ۲۰۹ زندانی بودم. در آن سال ها ضرب و شتم نشده بودم. (بهتر است بگویم کتک نخورده بودم.) اما این بار در همان جلسه ی اول بازجویی، پیش از آنکه بازجو سوالی بپرسد و یا موارد اتهامی ام را بیان کند، چند تا سیلی محکم به صورتم زد. روی برگه ی بازجویی نوشت با آقای فلانی چه رابطه ای داشتی؟ در پاسخ نوشتم هیچی. دوباره چند تا سیلی محکم به صورتم زد. تا آمدم بگویم چرا می زنی؟ چند تا سیلی محکم دیگر به صورتم زد. این اولین جلسه ی بازجویی ِ من بود، پیش از آنکه تفهیم اتهام شوم.
 

بر خلاف بخش نامه ی رییس قوه قضاییه که استفاده از چشم بند در بازداشتگاه ها را ممنوع کرده بود، من در تمام مدتی که در بازداشتگاه ۲۰۹ زندانی بودم، وادار بودم به بستن چشم بند بر روی چشم هایم. اجازه نداشتم بازجو را ببینم و بدانم کیست و از کجا آمده بود.

از داشتن وکیل مدافع محروم بودم. حتی یک بار که به بازجو گفتم بدون وکیل صحبت نمی کنم، لیچار بارم کرد.

هر چند که دیدار با خانواده و استفاده از تلفن حق هر متهم است، اما من به مدت یک ماه از دیدار با خانواده ام و یا تلفن زدن به خانه مان محروم بودم. پس از این مدت که توانستم با خانواده ام دیدار کنم، بازجو در کنار من و مادرم می نشست تا بر خلاف خواسته هایش حرفی نزنم. پیش از ملاقات، بازجو به من هشدار می داد که فقط سلام و احوال پرسی کنم و بگویم شرایطم خوب است و مشکلی ندارم.
 
هواخوری در محیط باز  یکی دیگر از حقوق اولیه ی متهمان در بازداشت گاه هاست. اما من به مدت ۲ ماه در سلول انفرادی زندانی بودم و در این مدت از هواخوری محروم بودم.
 
هر بار که می خواستند مرا وادار به اعتراف کنند، ملاقاتم را لغو می کردند. در جلسات بازجویی به من توهین می کردند. مرا تحقیر می کردند. و به قول بخش نامه ی رییس قوه قضاییه مرا منکوب می کردند. من زیر بار جملات خُرد کننده و آزار دهنده ی بازجو له می شدم و سکوت می کردم و نمی دانستم باید چه پاسخی می دادم جز سکوت. آن ها این سکوت را نشانه ای برای سرکشی می دانستند. اما من به راستی از ناسزاهای بازجو شرم گین می شدم، و نه سرکش.
 
به من گفته شد باید جلو دوربین بنشینم و بر علیه خودم و دوستانم سخن بگویم. به من گفته شد باید یک توبه نامه بنویسم و پس از آزادی ام از زندان آن را در سایت های اینترنتی منتشر کنم. من نپذیرفتم و در سلول انفرادی باقی ماندم.
 
من شب ها صدای آه و ناله ی برخی از زندانیان را می شنیدم که پیدا بود با آن ها با خشونت رفتار می شد. آشکار بود که کتک شان می زدند. باور کنید کتک شان می زدند، باور کنید.

بازجویی ها گه گاه تا نیمه های صبح ادامه می یافت. گاهی از صبح تا غروب بازجویی می شدم و از غروب تا دم دمای صبح فردا، توسط بازجوی دیگری دوباره بازجویی می شدم.

دربازجویی ها مواردی مطرح می شد که به اتهام من مربوط نبود؛ کنکاش ِ بازجو ها در زندگی خصوصی ام از جمله موارد مورد اعتراض من بود.
 
به باور من که تاکنون ۹ ماه و هشت روز در سلول انفرادی بازداشتگاه های مختلف زندانی بوده ام، “سلول انفرادی” یک شکنجه ی سفید است. زندانی درون سلول انفرادی از دنیای بیرون از بازداشتگاه بی خبر است. از خانواده اش، از مادرش، همسرش، فرزندانش، و اینکه حال شان خوب است یا نه و یا برای شان گرفتاری پیش آمده یا نه، بی خبر است.

زندانی نمی داند تا چه زمانی باید درون سلول کوچک اش که حتی پنجره ای باز به سوی آسمان ندارد، زندانی باشد. این ندانستن، این آگاهی نداشتن از رفتارهای آینده ی بازجو ها، این بی خبری از دنیای بیرون از سلول، زندانی را پریشان حال می کند، به ذهن اش آشوب می اندازد، او را مسخ می کند. این همان چیزی است که بازجوها می پسندند.
 
من یکی دو زندانی سیاسی را می شناسم که پنج ماه در سلول انفرادی بازداشتگاه امنیتی ۲۰۹ زندانی بوده اند و شرایط آن بازداشتگاه را تاب نیاورده اند و وادار به خودکشی شده اند. (البته این زندانی ها عضو هیچ گروه و دسته سیاسی نبوده اند و شاید به همین خاطر بوده که کسی صدای شان را نشنیده است.)
 
بازداشتگاه موقت یا زندان و ندامتگاه؟
به نظر می رسد بازداشتگاه امنیتی ۲۰۹ رفته رفته دارد به زندان و یا ندامتگاهی برای ناراضیان سیاسی در ایران تبدیل می شود. در این بازداشتگاه به تازگی اتاق هایی ساخته شده است که برخی از زندانیان را (پس از اینکه آن ها چندین ماه در سلول انفرادی زندانی بوده اند) به صورت گروهی در آن جا نگهداری می کنند.

برخی از فعالین سیاسی و فعالین حقوق بشر پس از گذشت چندین ماه با پایان یافتن بازپرسی ها و تکمیل پرونده همچنان در این بازداشتگاه زندانی هستند. از آن جمله می توان به کیوان انصاری، کیوان رفیعی، خیرالله درخشندی و ابوالفضل جهاندار اشاره کرد. کیوان انصاری بیش از ۵ ماه و کیوان رفیعی هفت ماه است که در این بازداشتگاه زندانی هستند.

علاوه بر این، من چندین زندانی سیاسی را می شناسم که (نمی دانم به چه دلیل) از زندان عمومی اوین به بازداشتگاه امنیتی ۲۰۹ منتقل شده اند و یکی دو سال است که در آن بازداشتگاه زندانی هستند. سعید ماسوری یکی از این زندانی هاست. او که پرونده اش در دادگاه انقلاب رسیدگی شده و حکم اش هم صادر گشته، در سال ۱۳۸۳ از بند ۱ زندان اوین (اندرزگاه شماره ۷) به بازداشتگاه امنیتی ۲۰۹ منتقل شد و تاکنون در این بازداشتگاه زندانی است. برای چه؟ کسی نمی داند. چرا که بازداشتگاه امنیتی ۲۰۹ جزیره ای جدا افتاده از سازمان زندان هاست. خودمختار است. به کسی و جایی پاسخ گو نیست. مگر رییس جمهور و دولت به مردم پاسخ گو هستند که رییس بازداشتگاه امنیتی ۲۰۹ پاسخ گو باشد؟

یادمان باشد در همین بازداشتگاه بود که همین چند ماه پیش، پیشانی نماینده ی سابق مجلس (آقای موسوی خوئینی) را به دیوار کوفتند و خون از سرش جاری کردند.

و سرانجام اینکه، همین که نمایندگان مجلس (همین امسال) اجازه نیافتند از بازداشتگاه امنیتی ۲۰۹ بازدید کنند، گویای این است که در این بازداشتگاه  خبرهایی است. خبرهایی که نباید به جامعه، به مجلس (و حتی شاید هم به قوه قضاییه) درز پیدا کند.

منبع:خبرنامه امیرکبیر

نوشته شده توسط خبرنامه انجمن اسلامی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت

ساختمان کانون های فرهنگی هنری دانشگاه صنعتی امیرکبیر(پلی تکنیک تهران) مورد هجوم مدیریت این دانشگاه قرار گرفت. ساختمان کانون ها در اثر این حمله شبانه بدل به ویرانه شد.

به گفته مسئولان دانشگاه در جمع دانشجويان، شهرداري تهران در رديف بودجه هاي عمراني خود در سال ۸۵ بودجه استفاده نشده اي به مبلغ چندين ميليارد ريال دارد که براي ساخت ورزشگاه در نظر گرفته شده بود. بودجه اي که اگر تا روزهاي پاياني سال ۸۵ استفاده نشود، طبق قوانين بودجه ريزي امکان استفاده از آن در سال ۸۶ نخواهد بود. لذا شهرداري اجراي پروژه اي را به مديريت دانشگاه اميرکبير پيشنهاد کرد و مديريت دانشگاه اميرکبير نيز براي تصاحب اين بودجه تصميم گرفت با تخريب ساختمان کانون ها و ساختمان مجاور آن، دانشکده کشتي سازي، در محل آن ها ساختمان ورزشگاه مد نظر شهرداري را بنا کند.

از زمان بنای ساختمان دانشکده کشتی سازی بیش از ۲-۳ سال نمی گذرد و این ساختمان نوساز نیز به منظور اجرای این پروژه در طرح تخریب قرار گرفته است. اساتید دانشکده کشتی سازی با اعتراض نسبت به این عمل مدیریت دانشگاه با حیدریان، یکی از مسئولین عمرانی دانشگاه، که از آن ها خواسته بود اتاق های خود را در اسرع وقت تخلیه کنند، درگیری لفظی پیدا کرده بودند.

در روزهای باقی مانده تا عید نوروز، مدیریت دانشگاه امیرکبیر که در سال جاری مبلغی معادل ۷۵ میلیارد ریال کسری بودجه آورده است، برای دریافت این بودجه از شهرداری دست به جا به جایی گسترده در دفاتر اداری دانشگاه زده است. در پی این جا به جایی ها ساختمان مدیریت دانشگاه به بیرون از دانشگاه منتقل شده است. دفتر نهاد رهبری به مکان نامعلومی منتقل شده و دفاتر اساتید دانشکده کشتی سازی به ساختمان مدیریت انتقال داده شده است.

مدیریت دانشگاه امیرکبیر هفته گذشته به فعالین دانشجویی کانون های فرهنگی هنری اعلام کرده بود به هر نحو ممکن بایستی وسایل کانون ها را جمع آوری و بسته بندی نمایند و تحویل انبار دانشگاه بدهند تا پس از تعطیلات نوروزی محلی برای کانون ها در نظر گرفته شود. اما دانشجویان با عدم پذیرش این امر اعلام کرده بودند تا محل مناسبی به کانون ها اختصاص داده نشود، اقدام به انتقال وسایل نخواهند کرد.

اما در نيمه هاي شب پنج شنبه هفته پيش، مديريت دانشگاه دستور تخريب ساختمان کانون ها را صادر کرد. در پي اين اقدام به وسايل کانون ها خساراتي زيادي وارد شد. مهاجمين درب ها و شيشه هاي ساختمان را شکستند و با قطع برق کليه مهتابي ها و لامپ هاي ساختمان را باز کردند. همچنین رادیاتورهای ساختمان باز شده بود و آب باقی مانده در رادیاتورها کف ساختمان را پوشانده بود و به اموال کانون ها آسیب زده بود. وسایل کانون ها مانند کیس های کامپیوتر و… روی زمین پرتاب شده بودند.

گفته می شود مدیریت دانشگاه با دست زدن به این عمل سعی کرده است به هر نحو ممکن دانشجویان را مجبور به ترک ساختمان نماید. همچنین مدیریت دانشگاه به دانشجویان اخطار داده بود در روز جمعه کار تخریب ساختمان را آغاز خواهد کرد. لذا دانشجویان مجبور شدند برای جلوگیری از تخریب بیش از اندازه اموال کانون ها، خود اقدام به بسته بندی و اسباب کشی وسایل نمایند که این کار تا نیمه های شب جمعه به طول انجامید.

به دنبال این عمل دانشجویان به نشانه اعتراض در مقابل مدیریت تمامیت خواه دانشگاه امیرکبیر، اقدام به شعارنویسی بر روی دیوارهای این ساختمان نمودند. شعارنویسی بر دیوار کانون ها یادآور شعارنویسی دانشجویان این دانشگاه بر دیوارهای ساختمان معاونت دانشجویی و نهاد رهبری است که خردادماه امسال به نشانه اعتراض در مقابل دخالت های غیرقانونی دانشگاه در انتخابات انجمن اسلامی انجام شد.

برخی از شعارهایی که دانشجویان بر روی دیوارها نوشته بودند به این شرح است: «برای یک مشت دلار!»، «تو لدری رهایی، بولدوزری رهایی، فرمونت رو بچرخون …. رو هم می گیری»، «مرگ بر دیکتاتور»، «رهایی حیا کن، دانشگاه رو رها کن»، «ترکه خیس آلبالو، یه جای قصه می شکنه»، «همیشه اما پلی تکنیک زنده است»، «انتظامات برو بیرون!» «رهایی! احمدی نژاد رفتنی است، اون وقت ما می مونیم و تو…» و… .

پس از این عمل، مدیریت دانشگاه به یکی از کارمندان دانشگاه دستور داده بود از شعارهای نوشته شده بر دیوار کانون ها فیلمبرداری نماید. به نظر می رسد این عمل مدیریت در راستای پرونده سازی و صدور احکام انضباطی برای فعالین کانون ها باشد.

مدیریت دانشگاه امیرکبیر در تابستان سال جاری به همین شیوه به تخریب ساختمان انجمن اسلامی دست زد. چند ماه بعد از تخریب ساختمان انجمن اسلامی، پس از آن که ترکیب هیئت امنای جامعه فارغ التحصیلان دانشگاه بر خلاف خواست مدیریت شکل گرفت، ساختمان جامعه نیز توسط مدیریت دانشگاه تخریب شد.

در مجموعه کانون های فرهنگی هنری دانشگاه امیرکبیر ۱۱ کانون مشغول فعالیت هستند. از جمله کانون های فرهنگی دانشگاه امیرکبیر، کانون فیلم و عکس، کانون گفتگو و اندیشه، کانون تئاتر، کانون کتاب، کانون ادبی، کانون هنرهای تجسمی، کانون موسیقی و… هستند.

لازم به ذکر است از سال های پیش، کانون های فرهنگی دانشگاه امیرکبیر همواره در جشنواره ها و مسابقات دانشجویی حایز کسب رتبه های برتر می شدند. از این جمله می توان به تئاتر «تلخ بازی قمر در عقرب» اشاره کرد که محصول کانون تئاتر دانشگاه امیرکبیر بود و در جشنواره تئاترهای دانشجویی عنوان اول را به خود اختصاص داد. به همین علت نیز گروه تئاتر پلی تکنیک دعوتنامه هایی از جشنواره های دیگر کشورها، از جمله کشورهای فرانسه، ایتالیا و… دریافت کرده بود که به علت عدم همکاری مدیریت دانشگاه، گروه تئاتر دانشگاه تنها موفق به سفر به کشور بلاروس شد.

کانون های فرهنگی هنری دانشگاه امیرکبیر مانند دیگر نهادهای دانشجویی این دانشگاه در مدت دو سال گذشته تحت فشار مدیریت انتصابی این دانشگاه بوده اند. علاوه بر این از زمان انتصاب دکتر رهایی به سمت ریاست دانشگاه امیرکبیر، در گوشه و کنار این دانشگاه پروژه های متعدد عمرانی، که همواره با تخریب بخش های از دانشگاه همراه است، در حال اجراست که همین مسئله چهره ای زننده به دانشگاه امیرکبیر داده است.

a.JPG
b.JPG
 
d.JPG
e.JPG
f.JPG
g.jpg
h.JPG
i.JPG
j.JPG
k.JPG
l.JPG
m.JPG
سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت

بيانيه بيش از ۵۰ تن از فعالان مدنی کردستان در رابطه با برخوردهای اخير با دگرانديشان در اين استان

در پی بازداشت دو تن از نويسندگان و روزنامه نگاران کرد در روزهای اخير، جمعی از فعالان سياسی ، مطبوعاتی و اجتماعی کردستان با صدور بيانيه ای ضمن ابراز نگرانی نسبت به بازداشت اين روزنامه نگاران ، خواستار آزادی آنها شده اند .

متن کامل اين بيانيه به شرح زير می باشد :
بيانيه‌ی جمعی از فعالان مطبوعاتی، سياسی و اجتماعی کردستان در خصوص برخورد های اخير با نويسندگان و روزنامه نگاران کرد

در حالی که در اکثر نقاط جهان ، به‌کارگيری روش حذف در سرکوب نيروهای دگرانديش و نيز حتی تصور آن به دليل پيامدهای فاجعه‌بارش به کناری نهاده شده، متأسفانه در سرزمين ما هنوز به جرم عشق به انسانيت و آرمان‌های متعالی انسانی دگرانديشان را به بند می‌کشند.
آری امروز دگرانديشی در اين قسمت از جهان مستمسکی گشته است تا ياغيمان بدانند و سرسپرده بخوانند در حاليکه ما بر اين باور هستيم که به بند کشيدن انديشه به آرزوی خلق جهانی عاری از تنوع و تکثر نتيجه‌ای جز خلق سيمايی رقت‌انگيز از مرگ آزادی و نزول شأن و منزلت انسان‌ها را در بر نداشته است.
ضمن يادآوری اين نکته که اهل انديشه هرگز مرعوب بازی انحصارگری و سرکوب نخواهند شد نگرانی خود را نسبت به بازداشت منصور تيفوری نويسنده ، مترجم و عضو انجمن صنفی روزنامه نگاران ايران و عدنان حسن‌پور روزنامه‌نگار اعلام کرده و خواستار تبرئه شدن و آزادی هرچه سريع‌تر نامبردگان هستيم.

۱.اسعد اردلان
۲.امير احمدی
۳.ئاوات باريکيان
۴.مسعود بيننده
۵.هيوا پزشکيان
۶.بهمن توتونچی
۷.محمدعلی توفيقی
۸.خالد توکلی
۹.حامد چاوشينی
۱۰. صلاح چليبانی
۱۱. جلال حاجی زاده
۱۲. شيرکو حسن پور
۱۳. سوران حسينی
۱۴. عدنان حسينی
۱۵. عرفان حسينی
۱۶. محمد حکيمی
۱۷. عليرضا خانی
۱۸. صلاح الدين خديو
۱۹. بهزاد خوشحالی
۲۰. بهروز داروند
۲۱. حسين رحيميان
۲۲. مختار زارعی
۲۳. انور ساعدی
۲۴. امين سرخابی
۲۵. شورش سعيد پور
۲۶. رضا سهرابی
۲۷. رضا شجيعی
۲۸. جلال شفيعی
۲۹. ابراهيم شوقی
۳۰. شهاب الدين شيخی
۳۱. معروف صمدی
۳۲. احمد عزيزی
۳۳. محمدشاهد علوی
۳۴. حامد فرازی
۳۵. محمدصديق کبودوند
۳۶. بهزاد کردستانی
۳۷. ئاکو کردنسب
۳۸. عبداله کيخسروی
۳۹. ناصح محمودی
۴۰. اسماعيل محمودی
۴۱. امين مدنی
۴۲. ليلا مدنی
۴۳. صابر مرادی
۴۴. عزيز مرادی
۴۵. صباح مفيدی
۴۶. نجوان نادری
۴۷. سلام نباتی
۴۸. صباح نصری
۴۹. آزاد نمکی
۵۰. عثمان نوری
۵۱. فريدون نوری
۵۲. عطا نهايی
۵۳. محمد نيکخواه
۵۴. بهرام ولدبيگی
۵۵.محمد يعقوبی

منبع:خبرنامه امیرکبیر



سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت
سال غم‌انگيز دانشگاه
 

فرید مدرسی
وزارت علوم غم‌انگيزين وزارتخانه دولت نهم است. وزارتخانه‌يي كه منتقدان دولت كمتر به آن مي‌نگرند و صاحبان كنوني اين وزارتخانه به راحتي به اجرايي كردن سياست‌هاي مطلوب خود در اين «خانه» مي‌پردازند. خانه‌يي كه دانشجو و استاد صاحبان آن هستند، اما مديران كم‌لطفي در حق اين دو را دوست مي‌دارند، چرا كه نگاهشان به خارج از ديوارهاي دانشگاه است.
روزي كه وزير علوم خود را صاحبخانه ناميد و در داخل مجلس شوراي اسلامي به دنبال رايزني براي به دست آوردن راي اعتماد بود، گفت كه بايد فرصت‌هاي مطالعاتي اساتيد را در خارج از كشور به شهر قم منتقل كرد. اين نسخه پيشنهادي وزير علومي كه در مرد شماره يك رياضي ناميدنش، هزار علامت سوال ايجاد شد، معنايي در ذهن‌ها متبادر كرد. گويي نهاد دانشگاه مورد هجمه واقع شده است و نگاه، نگاهي اصلاحي بنابر دستور‌العمل‌هاي سياسي دولت نهم نيست؛ بلكه فراتر از اين مساله گام‌هايي برداشته خواهد شد.
اين گام‌ها به روشني شكل گرفت و طي مسير كرد. دو مانع عمده در مقابل مديران وزارت علوم و دانشگاه قرار داشت و آن استاد و دانشجو بود. براي مقابله با اين دو مانع در جهت دگرگون كردن نهاد دانشگاه و خالي كردن آن از عنصر وجودي‌اش بايد «استقلال» اساتيد و دانشجويان مورد هجمه قرار مي‌گرفت.
در اين زمان مديران وزارت علوم در جهت اجرايي كردن پروژه «نقض استقلال» دانشگاه يا به عبارتي استاد و دانشجو وارد عمل شدند و يك به يك برنامه‌هاي خود را به نمايش گذاشتند.
***
در آخرين ماه‌هاي دولت اصلاح‌طلب محمد خاتمي هيات‌هاي علمي دانشگاه‌ها پس از مدت‌ها به جايي رسيدند كه مي‌توانستند رئيس دانشگاه و دانشكده را خود انتخاب كنند و «استقلال روساي دانشگاه» تا حدي در حال شكل‌گيري بود. اما دولت نهم از آغاز با اين مساله مخالفت كرد و اعلام شد كه اگر روساي دانشگاه انتخابي باشند، ما پاسخگوي رفتار آنان نخواهيم بود. لذا با بيان اين مساله انتصابي شدن روساي دانشگاه‌ها در دستور كار قرار گرفت و استقلال هيات‌هاي علمي مورد اجحاف قرار گرفت. از سوي ديگر در كنار اين برنامه «بازنشسته كردن اساتيد مبرز» به عنوان ديگر برنامه‌ وزارت علوم دولت نهم در ميان اخبار رسانه‌ها مطرح شد.
خالي كردن اساتيد مطرح و صاحبنام جايگاه هيات‌هاي علمي را تضعيف مي‌كرد و قدرت مانور آنان را در دانشگاه كاهش مي‌داد. اين برنامه هم در جهت تضعيف استقلال اساتيد دانشگاه تعبير مي‌شود. همچنين در برنامه‌يي تكميل‌كننده‌ برخي اساتيد ديگر را كه همراه با سياست‌هاي وزارت علوم و دولت نهم نبودند، با بهانه‌هاي «شبه‌قانوني» و گاهي «مشكلات اخلاقي» از دايره هيات‌هاي علمي و اساتيد دانشگاه حذف كردند.
در كنار پروژه ترسيم شده براي نقض استقلال اساتيد دانشگاه تشكيل جبهه‌هاي جديد در ميان اساتيد با تمسك به تئوري «خودي و غيرخودي» در دستور كار مديران دانشگاه قرار گرفت. اگر در گذشته مراد از «خودي و غيرخودي» همراهان با نظام و مخالفان نظام بود، اين بار تفسير ديگري شكل گرفته است؛ همراهان با رئيس دانشگاه و مخالفان او. از آن رو كه اكثر روساي منصوب در دانشگاه‌ها مورد اقبال هيات‌هاي علمي نيستند، نوعي مرزبندي‌ جدي ميان اساتيد و روساي دانشگاه‌ها شكل گرفت كه باعث تضعيف استقلال اساتيد شد. تمامي اين رفتارها، جايگاه هيات‌هاي علمي را تنزل داده و استقلال اساتيد را مورد هجمه قرار داده است.
***
دانشجو ركني ديگري از دانشگاه‌ها است كه اگر در اين بخش تغييراتي صورت گيرد، مطمئناً نهاد دانشگاه را دگرگون خواهد كرد. عنصر وجودي دانشجو استقلال از نهاد قدرت است و اگر اين مساله مورد توجه قرار نگيرد، ديگر با دانشگاه روبه‌رو نخواهيم بود، بلكه موسسه‌يي ايدئولوژيك را در برابر خود خواهيم داشت. با اين تفاسير مديران وزارت علوم و دانشگاه‌ها با آغاز مديريت خود كه در گذشته اين تجربه را نداشتند، به اين مساله پرداختند تا پايه‌هاي سياست‌ها و تفكرات خويش را با نقض استقلال دانشجو مستحكم كنند. اين پروژه بر پايه چندين برنامه شكل گرفت. ابتدا با شعار علمي شدن دانشگاه‌ها تشكل‌هاي سياسي دانشجويي ناهماهنگ با وزارت علوم با نقد، تضعيف، تعليق و در نهايت انحلال روبه‌رو شدند. در اين مسير «انجمن‌‌هاي اسلامي دانشجويان» به عنوان بدنه «دفتر تحكيم وحدت» اولين قرباني اين پروژه شدند. چند انجمن اسلامي در حال حاضر منحل و حتي دفاترشان تخريب شده است و همچنين به جاي برخي از اين انجمن‌ها تشكلي هم‌نام، با هيات موسس جديد از اعضاي تشكل‌هاي دانشجويي هماهنگ با دولت تاسيس كردند. مابقي انجمن‌هاي اسلامي نيز با حكم تعليق هيات‌هاي نظارت بر تشكل‌هاي دانشجويي روبه‌رو شدند.
فقط تشكل‌هاي منتقد دولت نبودند كه مدنظر مديران قرار گرفتند؛ بلكه براي فعالان اين تشكل هم برنامه‌هايي طراحي شد. فعالان دانشجويي عضو انجمن اسلامي به كميته انضباطي احضار شدند، با احكام اين كميته روبه‌رو شدند و اخراج، تعليق و درج در پرونده مورد نظر قرار گرفت تا آنان سكوت را مدنظر قرار دهند و «استقلال» دانشجويان نقض شود.
همچنين در جهت جلوگيري از ارتقاي علمي دانشجوياني كه خواهان استقلال از نهادهاي قدرت هستند، مبحث «ستاره‌دارها» طراحي شد تا شايد ديگر دانشجويان مستقل مدرك كارشناسي ارشد و دكترا را تصاحب نكنند.
اين پروژه و حذف دانشجويان و تشكل‌هاي مستقل كه گوشه چشمي به مديران‌ نشان نمي‌دهند و با آنان مرزبندي دارند، فقط در عرصه «سياست» ترسيم نشد. بلكه فعالان صنفي و علمي دانشگاه‌ها هم مورد غصب واقع شدند، چرا كه آنان نيز خواهان «استقلال» بودند. در اين ميان ديگر نه تنها شاهد برگزاري مراسم‌هاي شوراهاي صنفي نبوديم و انجمن‌هاي علمي هم محدود شدند، بلكه فعالان شوراهاي صنفي و انجمن‌هاي علمي با احكام رنگارنگي از كميته انضباطي روبه‌رو شدند و دست آنان از «استقلال» از مديران كوتاه شده است.
از سوي ديگر، نشريات دانشجويي كه صداي استقلال دانشگاه و دانشجويان را به گوش مي‌رساندند، با احكام كميته‌هاي انضباطي و هيات نظارت بر نشريات دانشجويي روبه‌رو شدند. رسانه‌هاي دانشجويي‌يي كه سعي مي‌كردند نگاه انتقادي خود را در عرصه‌هاي صنفي، آموزشي و سياسي به تصوير بكشند، فضاي ترسيم شده از سوي مديران دانشگاه را تيره و تار ديدند و ديگر توان عرض اندام در دانشگاه‌ها را ندارند.
كمتر برنامه، مراسم و نشستي در داخل دانشگاه برگزار مي‌شود كه «استقلال» از مديران دانشگاه را داشته باشد. اين نقض استقلال توانسته است فضاي رخوت، نااميدي، يأس و برخي ناهنجاري‌هاي حاد را در دانشگاه بازتوليد كند. شكل‌گيري اين ناهنجاري‌ها هم خود عاملي در جهت نقض استقلال دانشجو شده است.
***
اجراي اين برنامه‌ها از سوي مديران وزارت علوم و مديران دانشگاه شايد چند صباحي سكوت را به نمايش بگذارد اما در نهايت آتشفشاني در پي سركوب فوران مي‌كند كه ديگر هيچ دلبستگي‌يي به تجربه‌هاي گذشته نخواهد داشت و رويش جديدي را در فضاي دانشگاه به نمايش مي‌گذارد. نوعي اتحاد براي حفظ «استقلال نهاد دانشگاه» ترسيم مي‌شود كه دانشجويان سياسي، صنفي و حتي علمي در يك صف قرار مي‌گيرند تا شايد تخريب نهاد دانشگاه شكل نگيرد. البته در صف اين دانشجويان مطمئناً اساتيد دانشگاه هم حضور دارند. زيرا اجحافي كه امروز در حق اساتيد اين مرز و بوم شكل گرفته اگر از دانشجويان بيشتر نباشد، كمتر نيست.
در اين ميان ديگر غم‌انگيزترين وزارتخانه، وزارت علوم نخواهد بود، بلكه موتور محركه پيشرفت و سرافرازي ايران زمين «نهاد دانشگاه» خواهد بود.
دفتر تحكيم وحدت با وجود تمامي تنگناها تلاش خود را به اين مساله اختصاص داده است تا اين اتحاد را شكل دهد و گامي در جهت مقابله با تخريب نهاد دانشگاه بردارد. دفتر تحكيم با وجود نداشتن دفتر مركزي و مكاني براي برگزاري نشست از هر ابزاري تاكنون سودجسته است تا اتحاد بزرگ را در دانشگاه‌ها به وجود آورد و اميد دارد كه اين ره نه به تركستان بلكه به سوي آباداني سرزميني است كه خون‌هاي بسياري در راه آن جاري شده است.
منبع:ادوارنیوز
نوشته شده توسط خبرنامه انجمن اسلامی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت
 
نخستين جايزه‌ سينمای نامحدود حقوق بشر به جعفر پناهی اهداء شد.

نهمين فستيوال فيلم‌های حقوق بشر آمستردام که از ۱۴ مارس آغاز شده بود، با اعطای اولين جايزه‌ سينمای نامحدود به مجموعه آثار جعفر پناهی به کار خود پايان داد.

اين جايزه را پناهی از دست فعالان حقوق بشر دريافت کرد که مسئول سازمان هيفس در هنگام اعطای جايزه گفت: اولين جايزه‌ سينمای نامحدود به دليل ديد ريزبينانه و انسان‌دوستانه جعفر پناهی در مجموعه کارهای ارزشمندش به وی اعطاء می‌شود.

پناهی نيز اين جايزه را دريافت و به فعالان زن در ايران تقديم کرد.

پناهی پس از دريافت جايزه بلافاصله عازم هنگ‌کنگ شد تا به عنوان يکی از کانديداهای بهترين کارگردانان آسيا که ۲۰ مارس طی مراسمی برنده‌ آن از ميان شش کارگردان آسيايی مشخص خواهد شد، حضور يابد.

منبع:ایسنا

سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت
 
محبوبه عباسقلی زاده و شادی صدر پس از تحمل ۱۶ روز بازداشت با قرار وثيقه ۲۵۰ و ۲۰۰ ميليون تومانی آزاد شدند.

اين دو فعال جنبش زنان لحظاتی پيش از بند ۲۰۹ اوين در حالی رهايی يافتند که بازداشت شدگان روبه روی دادگاه انقلاب به همراه تعدادی از خانواده هايشان در مقابل زندان اوين انتظارشان را می کشيدند

منبع:میدان

نوشته شده توسط خبرنامه انجمن اسلامی | لینک ثابت | موضوع:  
سه شنبه 29 اسفند1385 ساعت
بیانیه تحلیلی بخشی از فعالان ملی-مذهبی در خصوص شرایط کشور
تعدادی از زندانیان سیاسی رژیم سابق و گروهی از مبارزان سوسیال دموکرات، 15 سال پیش نخستین ماهنامه اپوزوسیون قانونی مقیم داخل کشور با نام"دریچه گفتگو" را راه اندازی کردند که در کمتر از یکسال و بدنبال درج مقاله ای در خصوص خسروگلسرخی، توسط وزارت اطلاعات متوقف شد.سپس این تحریریه به همراه مهندس عزت الله سحابی ماهنامه ایران فردا را راه اندازی کردند و تعدادی از آنهاسپس در نشریه نامه گرد آمدند. این فعالان سایسی که به تفاوت از 15تا 40 سال از فعالان ملی-مذهبی به شمار می آیند لیکن خود را سکولار می دانند 10 سال پیش در حزب آزادی مردم ایران گردهم آمدند و خواستار صدور مجوز قانونی و پروانه فعالیت از وزارت کشور شدند.

اکنون حزب آزادی مردم ایران که پس از توقیف ماهنامه نامه تریبونی برای بیان نقطه نظرات خود ندارد، تحلیل حزب از شرایط کنونی و راه برون رفت از وضعیت بحرانی فعلی را منتشر ساخته است.مشی سیاسی حزب آزادی مردم ایران به فعالان ملی،چپ و بخشهای سکولار جنبش دانشجویی زنان و کارگران نزدیک است.

تعدادی از اعضای شورای مرکزی این حزب عبارتند از: مجید تولایی سردبیر نشریه نامه،مصطفی تنها عضو سروی سیاسی نشریه نامه،علیرضا کرمانی دبیر تحریریه نامه، محمد بهزادی عضو سرویس اندیشه این نشریه،میرمحمود یگانلی عضو سرویس اقوام نشریه نامه و کیوان صمیمی مدیرمسئول نامه

متن بیانیه تحلیلی این حزب در پی می اید: 

بيانيه‌ي تحليلي "حزب آزادي مردم ايران"
فراخوان براي؛
صلح، آزادي، عدالت


مردم عزيز ايران،
هم ميهنان گرامي؛

در شرايطي كه مردم ميهن ما بعد از گذشت حدود 3 دهه از پيروزي انقلاب، هنوز در پي احقاق خواسته‌ها و مطالبات اوليه‌ي خويش براي رسيدن به عدالت اجتماعي، توسعه‌ي همه‌جانبه و صلح و رفاه و آسايش‌اند و انتظار دارند با پشت سرگذاردن افت و خيزهاي پس از دوران جنگ، سرانجام هيأت حاكمه به مطالبات گوناگون اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي آنان پاسخ گويد؛ در اين ميان به‌سبب سوء تدبيرها و سوء مديريت حاكمان، كشور ما مي‌رود تا درگير يك رويارويي مهيب بين‌المللي گردد؛ به‌گونه‌اي كه به‌نظر مي‌رسد حاصل اين رويارويي براي كشور ما، نابودي بخش گسترده‌اي از سرمايه‌هاي انساني و زير ساخت‌هاي اقتصادي و اجتماعي و اي‌بسا تماميت ارضي باشد.
در شرايطي كه تمامي نيروهاي صلح دوست جهان، نگران از كنترل خارج شدن جنگ سرد بين جناح‌هاي بنيادگراي افراطي حاكم بر دو دولت ايران و آمريكا هستند، مسوولان كشور در برخوردي يكسويه و تبليغاتي، چنين وانمود مي‌كنند كه شرايط كاملاً تحت كنترل است و نه تنها كنترل كامل عرصه‌هاي داخلي سياست، اقتصاد و اجتماع را به‌طور كامل در كف با كفايت خويش دارند كه حتي گره اجماع خطرناك جهاني عليه ايران نيز به سرانگشت تدبيرشان به آساني در حال گشوده شدن است. در همان حال، بسياري از هشدارهاي دلسوزان و نيروهاي ملي، با منع يا محاكمات شتابزده و فشار و زندان پاسخ داده مي‌شود و نقد و اعترا‌ض‌ها از سوي نيروهاي دگرانديش و مصلحان و منتقدان و صلح دوستان، غالباً با چماق تكفير و انگ جاسوسي و سرسپردگي به بيگانگان سركوب مي‌شود. بااين‌همه در چنين هنگامه‌اي، صاحبان قدرت و متوليانِ امر كه موظف به تدبير امور ملت هستند، با از جا كندن ترمز و با كم‌ترين احساس مسؤوليت نسبت به ضايعات و صدمات قريب‌الوقوع، به مقابله با جهانيان مي‌شتابند.
نا‌گفته نماند كه متأسفانه، سنت ريشه‌دار استبداد ايراني، مبتني بر مسؤوليت‌گريزي و غير پاسخ‌گو بودن است و اين سنت در ميان همه‌ي نيروها، البته با شدت و ضعف ريشه دارد. از جمله در طول سه دهه‌ي گذشته، هرگز شاهد آن نبوده‌ايم كه هيأت حاكمه، بار اشتباه‌ يا كوتاهي‌هاي خود را در بحران‌هاي گوناگون به گردن بگيرد يا همين‌طور كم‌تر شاهد بوده‌ايم كه احزاب، سازمان‌ها يا افرادي از پوزيسيون يا اپوزيسيون، با مسؤوليت‌پذيري به اشتباه خود اعتراف كنند. در نقطه‌ي مقابل، هم حاكمان و هم ديگران معمولاً از خود رفتار فرافكنانه بروز داده‌ و هر نقص و كم‌كاري و اشتباه را به‌ عوامل بيرون از خود منتسب كرده‌اند.
از آن‌جا كه سكوت در اين شرايط برابر است با بي‌تفاوتي نسبت به ميهن و ملت و هيچ نيروي وطن‌خواه و مردم دوستي نمي‌تواند تحت شرايط جاري، ناظرِ منفعلِ خطراتي باشد كه تداوم حيات اين ملت را تهديد مي‌كند، ضروري مي‌دانيم توجه مردم عزيز، فعالان دموكراسي‌خواه و آزادي‌طلب و صلح‌جوي ايراني در هر گوشه از جهان و نيز مسند نشينان حاكميت را به اين نكات جلب كنيم:
الف) در معادلات امروز جهاني، كشور قدرت‌مند كشوري‌ست كه از توان توليد و ظرفيت‌هاي اقتصادي، اجتماعي، فرهنگي و علمي بالايي برخوردار باشد. جايگاهي كه امروزه كشورهايي نظير هند و ژاپن در مجموعه‌ي توازن‌قواي جهاني اشغال نموده‌اند، بر پايه اين عوامل قابل تبيين است. براي آن بخش از قدرت به‌دستان كه الگوي زمامداري مطابق با مدل و رويه‌يِ رهبران چين را سرلوحه‌ي رفتار زمام‌دارانه‌ي خود قرار داده‌اند، توجه به اين نكته درخور اهميت است كه توسعه‌ي اقتصادي خيره كننده و رشد اقتصادي شگفت‌انگيز كشورچين ظرف يكي دو دهه‌ي گذشته است كه موقعيتي را پديد آورده تا آن كشور بتواند به‌عنوان يكي از پايه‌هاي توازن قواي بين‌المللي، در عمل به‌رسميت شناخته شود.
اما حكومت‌گران سرزمين ما با اين تصور كه بهترين گزينه براي حل چالش‌هاي داخلي، چالش‌گري در عرصه‌ي بين‌المللي است، سال‌هاست كه در روياي به رسميت شناخته شدن به‌عنوان قطب قدرت منطقه‌اي كه نيم‌نگاهي نيز به كسب جايگاهي شايان توجه در توازن قواي بين‌المللي دارد، سياستي را در سطح منطقه در پيش گرفته‌اند كه نه با ظرفيت‌هاي اقتصادي و نه با توان نظامي و سياسي و اجتماعي كشور مطابقتي ندارد. در پيش گرفتن سياست خارجي غيرواقع‌بينانه كه امروز قدرت‌هاي مسلط جهاني را به رويارويي با ايران ترغيب كرده است و حتي كشورهاي منطقه را تدريجاً نسبت به نيات كشور ما در سطح منطقه بدبين كرده و زمينه‌هاي اجماع جهاني بر عليه كشور ما را فراهم آورده است، نتيجه‌ي اين استراتژي است.
حاكميت، در حالي اصرار دارد تا خود را يك پاي تمامي چالش‌هاي منطقه‌اي نشان دهد و از هيچ هزينه و سرمايه‌گذاري در اين راستا ابا نداشته باشد كه بخش وسيعي از شهروندان اين سرزمين در زير خط فقر براي تأمين ابتدايي‌ترين نيازهاي معيشتي دست و پا مي‌زنند و بار گراني و تورم افسار گسيخته ناشي از ربع‌قرن فرصت‌سوزي و آزمون و خطاي حاكمان را بر دوش مي‌كشند.
سرمايه‌گذاري‌هاي گسترده براي رقابت فعال با قدرت‌هاي جهاني در منطقه، در حالي صورت‌مي‌گيرد كه بيش از 10 درصد از جمعيت فعال كشور با هيولاي بيكاري دست‌به‌گريبان‌اند و اگر بيكاري پنهان نيز به اين ارقام افزوده شود، هولناك بودن شرايطي كه صدها هزار خانوار ايراني با آن روبه‌رو هستند، روشن‌تر خواهد شد.
هزينه‌هاي گسترده براي پيش‌برد سياست‌هاي غير واقع بينانه و به دور از امكانات و ظرفيت‌هاي كشور، در حالي صورت مي‌گيرد كه هزاران كارگر ايراني ماه‌هاست به‌علت توقف تعدادي از كارخانه‌‌هاي توليدي كشور قادر به دريافت دستمزد خويش نبوده‌اند و مداوماً بر آمار واحدهايي كه به‌دلايل مختلف از عرصه‌ي فعاليت توليدي باز مي‌مانند و به تعطيلي كشيده مي‌شوند، افزوده مي‌شود. هر روز در ميهن ما كارخانه‌هاي جديدي به‌علت مشكلات اقتصادي و مديريتي از فعاليت باز مي‌ايستند و كارگران و كاركنان آن‌ها به خيل عظيم بيكاران مي‌پيوندند، در حالي‌كه صدها كارخانه و مؤسسه‌ي اقتصادي ديگر كه هنوز ظاهراً در حال كار‌ به نظر مي‌رسند، ماه‌هاست كه دستمزد كاركنان خويش را پرداخت نكرده‌اند.
در همين‌جا بايد يادآوري كرد كه سركوب تشكل‌هاي مستقل و صنفي كارگران نيز كه در يكي دو سال گذشته شدت گرفته است، تنها و تنها نشانه‌ي باور دولتمردان به ناكارآمدي سياست‌هاي اقتصادي و اجتماعي است و اين‌كه يقين دارند مهار اوضاع اقتصادي از دستشان خارج شده و بنا‌بر‌اين به‌جاي هدايت اوضاع اقتصادي به سمت توليد و نظارت عادلانه بر روابط كار، ناچارند بي‌پناه‌ترين طبقه‌ي اجتماعي و ضعيف‌ترين حلقه در چرخه‌ي توليد را از گردونه حذف كنند. اگر‌نه، در يك اقتصاد سالم و با مديريت كارآمد، چنين وحشت بيمارگونه‌اي، بي‌معناست و تشكل‌يابي كارگران براي طرح دردها و مشكلاتشان و چاره‌جويي‌هاي آنان، هرگز نشانه‌ي توطئه و اقدام عليه امنيت كشور به‌شمار نمي‌رود.
بنا بر آمار رسمي، ضريب بيكاري نيروي فعال كشور از مرز 11درصد عبور كرده است كه اگر ضريب بيكاري پنهان به آن افزوده شود، احتمالاً از مرز 20درصد نيز تجاوز مي‌كند.
بنابر آخرين تحقيقات منتشر شده، خط فقر در شهرهاي بزرگ كشور، برابر با در آمد ماهيانه 400 هزار تومان است؛ در حالي‌كه بيش از نيمي از شاغلان بخش‌هاي توليدي و كاركنان موسسات عمومي و خصوصي با درآمدي كم‌تر از خط فقر اعلام شده روزگار مي‌گذرانند.
با آن‌كه بر اساس برنامه‌هاي رسمي توسعه‌، مقرر بوده است تا رشد اقتصادي كشور به 8 درصد در سال بالغ گردد، بنابر برآوردهاي كارشناسي مراجع قابل اعتماد جهاني، رشد اقتصادي كشور به زحمت به 5 درصد مي‌رسد. اين در حالي است كه با همان ضريب رشد 8 درصد نيز با توجه به شكاف عظيم بين شرايط اقتصادي، فن‌آوري و توليدي كشورِ ما با كشورهاي ديگر نيز، امكان كاستن فاصله با بسياري از كشورهاي توسعه يافته‌ي صنعتي وجود نداشته است.
درخور توجه آن‌ كه، دچارشدن كشور به اين وضعيت اسف‌بار اقتصادي به زماني باز مي‌گردد كه هنوز جامعه‌ي جهاني در پي كسب اجماع براي تشديد محاصره‌ي اقتصادي جمهوري اسلامي ايران نبود. اين همه، قبل از هر چيز ناشي از سوء مديريتِ اقتصادي كشور درحدود 3 دهه‌ي گذشته و اتلاف منابع مالي در چرخه‌ي فساد و ناكارآمدي اداري از يك‌سو و هرج‌و‌مرج حاكم بر نظام برنامه‌ريزي توسعه‌ي اقتصادي كشور از ديگر سو و نيز اتلاف سرمايه‌ها براي رسيدن به اهداف و سياست‌هاي مخاطره آميزي همچون دست‌يابي به‌فن‌آوري گران قيمتِ انرژي هسته‌اي، آن‌هم با سطحي نازل از دانش فني و از محل گران‌ترين منابع بازار سياه اين فن‌آوري در سطح جهاني بوده است.
شايد بتوان گفت كه ترجيح دست‌يابي به فن‌آوري هسته‌اي، حتا به بهاي تعطيل شدن چند دهه‌اي ديگر فعاليت‌ها و با اين ادعاي گزاف كه برخورداري از اين فن‌آوري كشور را نيم قرن به‌جلو پرتاب مي‌كند، نوعي اذعان و اعتراف تلويحي از سوي برخي مسوولان است، مبني ‌بر ‌اين‌كه نتيجه‌ي سياست‌هاي‌شان، متلاشي‌شدن اقتصاد رو‌ به نابودي اين سرزمين است.
ب) در عرصه‌ي سياست خارجي، در خليج فارس كه اصلي‌ترين حريم امنيتي كشور است، شرايطي به‌وجود آمده كه نيروهاي بين‌المللي صف‌آرايي كرده‌اند و در پرتو سياست‌هاي تهاجميِ جناح‌ها و باندهايي در اين‌سو، رقيبان منطقه‌اي ما فرصت يافته‌اند تا هرچه بيش‌تر با سوء استفاده از شرايط پيش آمده و انزواي روز افزون حاكميت، منافع ملي ايران را در خليج فارس تهديد نمايند. در حدي كه هر ساله، اتحاديه‌ي كشورهاي عرب باتفاق آرا، همراه با برخورد منفعلانه‌ي سوريه، اين شريك استراتژيك جمهوري اسلامي، بخش‌هايي از خاك ميهن ما را جزو لاينفك امارات متحده عربي مي‌خوانند و تدريجاً در مراجع و اسناد گوناگون بين‌المللي نام مجعول "خليج عربي" را جاي‌گزين نام تاريخي "خليج فارس" مي‌كنند، بدون آن‌كه دولتمردان ما توان رويارويي منطقي با اين حركات ضد امنيت و منافع ملي كشور را داشته باشند.
از سوي ديگر، 17 سال از پايان جنگ خانمان‌سوز ايران و عراق مي‌گذرد و علي‌رغم همه‌ي سرمايه‌گذاري‌هاي مادي و معنوي، نه تنها در بحران عراق قادر به تأمين منافع ملي خود در كشور همسايه‌مان نبوده‌ايم و دولتمردان ما قادر به جبران خسارت‌هاي تهاجم عراق به ايران نشده‌اند كه حتي امكان انعقاد قرارداد صلح دايم و به رسميت شناخته شدن قرارداد 1975 الجزاير توسط دولت شيعه‌ي عراق هم پديد نيامده است و از نظر رسمي، هنوز دو كشور در شرايط "آتش‌بس" يا "صلح مسلّح" قرار دارند. شايد زمان درازي نپايد كه عراق، با كسب انسجام ملي، دوباره از به رسميت شناختن بدون قيدوشرط قرار داد الجزاير خودداري نمايد.
علي‌رغم سرمايه‌گذاري‌هاي چشمگير مادي و معنوي و سياسي انجام شده در فلسطين، روند حوادث خاورميانه و چرخش‌هاي سياسي نيروهاي مؤثر فلسطيني، در راستاي سياست‌هاي مطلوب جمهوري اسلامي سير نمي‌كند و روند وقايع لبنان نيز بيان‌گر سوخت شدن قريب‌الوقوع اكثر سرمايه‌گذاري‌هاي انجام شده در آن كشور است.
علاوه بر اين همه، در منطقه‌ي درياي خزر نيز همسايگان ما منابع زير زميني اين پهنه‌ي مشترك را به‌صورت گسترده استخراج مي‌كنند و با انعقاد قراردادهاي بين‌المللي براي اكتشاف و استخراج منابع زير زميني، منافع خويش را با قدرت‌هاي جهاني گره مي‌زنند. اين در حالي است كه متوليان سياست ايران از تأمين منافع ملي و حراست از حقوق مسلم ملت در درياي خزر ناتوان بوده‌اند و در اين عرصه‌ي رقابت نيز به‌گوشه‌ي انزوا رانده شده‌اند.
چنين است كه سوء تدبير در سياست خارجي جمهوري اسلامي، انزوايي گسترده را در عرصه‌ي بين‌المللي براي كشور به‌دنبال داشته است كه پي آمدهاي سنگين و سوء سياسي و اقتصادي آن براي امنيت و منافع ملي، برخردورزان پوشيده نيست. به‌راستي مسؤوليت از دست رفتن اين همه حقوق مسلمِ مردم ستم ديده‌ي ايران با چه كساني است؟
تحت چنين شرايطي و با دقت به آن‌چه پيرامون كشور ما مي‌گذرد و با توجه به سناريوها و سياست‌هاي جنگ افروزانه‌اي كه از سوي نو محافظه‌كاران بنيادگراي آمريكايي عليه سرزمين ما طراحي شده و در حال اجراست، عقل عاقبت انديش حكم مي‌كند تا با در پيش گرفتن سياست‌هاي مناسب، ايران از انزواي تحميلي خارج شود و با درك شرايط جهاني و حساسيت‌هاي افكار عمومي مردم جهان، از يك سو مانع از ايجاد اجماع عليه كشور شود و راهي براي مفاهمه با افكار عمومي جهانيان پديدار گردد و از سوي ديگر، با فضا‌سازي دموكراتيك در درون كشور، امكان تأمين وحدتِ ملي براي محدود كردن ميدان مانور سلطه‌گران خارجي و بهره‌گيري از خرد جمعي براي رويارويي با چالش‌هاي كنوني، فراهم آيد.
پ) در عرصه‌ي مسايل داخلي، به‌جاي تلاش براي رسيدن به‌شناخت و ريشه‌يابي واقعي مسايل و پيدا كردن راه‌حل‌هاي درست و دادن پاسخ صحيح به هر مسأله، تمايل به‌ اعمال فشار در مقابل دگر انديشان و منتقدان داخلي و به سكوت و انفعال كشاندن آن‌ها با اعمال زور و تهديد و در چارچوب همان سنت فرافكنانه، رفتاري است كه از ديد هيچ ناظري پوشيده نيست.
شماري از فعالان جنبش زنان و معلمان و اقوام و دانشجويان، هر روز بيش از گذشته تحت‌فشار قرار مي‌گيرند، و در هفته‌هاي اخير نيز تعدادي از اين فعالان به حبس‌ محكوم شده‌اند كه در اين ميان به‌ويژه با شدت عمل در قبال زندانيان دانشجو، روزبه‌روز بر التهاب فضاي دانشگاه‌ها و مراكز آموزشي افزوده مي‌شود.
ضرب و شتم و بازداشت و برخوردهاي خشن و سركوب‌گرانه با افراد و فعالان تشكل‌هاي معلمان و زنان در روزهاي اخير كه به‌گونه‌ي مسالمت‌آميز خواهان برابري و رفع تبعيض و اجراي عدالت در قوانين و بر طرف شدن ستم اقتصادي و اجتماعي هستند، مي‌رود تا به رويّه‌اي معمول تبديل شود. اين در حالي‌ست كه اظهار و ابراز درخواست براي تأمين حقوق صنفي و مدني و تغيير قوانين، آن هم قوانين عادي، از پيش پا افتاده‌ترين حقوق مسلم اين ملت است.
فعاليت ارگان‌هاي سانسور در عرصه‌ي كتاب و نشريات نيز به‌صورت روزافزون سخت‌گيرانه‌تر مي‌شود و مطبوعات و رسانه‌ها تحت فشار بيش‌تري قرار مي‌گيرند.گويي از نظر حاكميت، تحميل سكوت به دگرانديشان به اشكال مختلف، مي‌تواند در شرايط پر مخافت كنوني، خاك بر چشم همگان فروپاشد تا در اين فضاي غبارآلود، هيچكس نتواند عمق نابساماني‌هاي موجود كشور را دريابد. نكته‌اي كه حاكمان نبايد فراموش كنند، اين است كه سكوت مقطعي مردم، هرگز به‌معناي رضايت از وضع موجود يا نشانه‌ي ناتواني هميشگي آنان براي اعتراض نيست و خطر آن‌جاست كه اين نيروي متراكم و خشم فرو‌خورده، در اشكال ويران‌گرانه، خود را بنماياند.
با يادآوري اين امر كه شرايط حاضر، شرايطي است خطير و بسيار تعيين كننده و محكي خواهد بود براي صداقت و رفتار اخلاقي همه‌ي نشسته‌گان بر سرير قدرت و مبارزان بيرون از حاكميت، توجه مردم، نيروهاي اجتماعي و حاكمان را به نكات زير جلب مي‌كنيم:
1) شرايط پس از قطعنامه‌ي 1737 شوراي امنيت سازمان ملل، به‌هيچ وجه با شرايط پيش از آن قابل مقايسه نيست. اجماع جامعه‌ي جهاني بر عليه سياست‌هاي فرصت‌سوز دولتمردان ايراني، واقعيتي است كه بدون در نظر داشتن زمينه‌هاي آن، ايجاد شكاف در اين اجماع با استمرار همان سياست‌ها و رفتارها، تنها خيالبافي و راندن كشور به سوي پرتگاه است.
چنين است كه به ناگزير بر اثر سوء تدبير حاكمان، براي چندمين بار كشور به جايي كشيده شده است كه تنها مجبور به گزينش، بين بد و بدتر است.
2) ما، بازسازي فرصت‌ها براي ترميم اوضاع داخلي، اعتماد‌سازي و امكان عادي شدن روابط در صحنه‌ي بين‌المللي و بر‌طرف شدن خطر جنگ و فروپاشي و خنثي كردن و تعليقِ تهديدات ناشي از قطعنامه‌ي 1737 و متوقف ساختن روند اعمال تهديد‌ها و تحريم‌هاي ويران‌سازِ احتماليِ آينده را، تنها در گرو تعليق غني‌سازي اورانيوم و پذيرش خواست جامعه‌ي جهاني از طرف جمهوري اسلامي ايران مي‌دانيم. احترام گذاشتن به تصميم جامعه‌ي بين‌الملل، به معناي سازش و ذلت نيست، بلكه به معناي ايجاد فرصت براي گفت‌و‌گو با افكار عمومي در سطح جهاني است؛ ضمن اين‌كه پافشاري بر ادامه‌ي مسير گذشته و به قيمت نابودي همه چيز، هرگز نشانه‌ي شجاعت به شمار نمي‌رود.
3) هر گونه تهديد يا اقدام به حمله‌ي نظامي را پيشاپيش محكوم مي‌كنيم. به باور ما، نه تنها هرنوع تهديد يا اقدام نظامي بلكه اقدامات مبتني بر تحريم‌هاي مالي و اقتصاديِ ناشي از عدم پذيرش تعليق مرحله‌اي غني‌سازي اورانيوم، منافع حياتي ملت ايران و زير ساخت‌هاي اقتصادي كشور را به مخاطره مي‌افكند، تأمين معيشت محروم‌ترين اقشار جامعه را بيش از پيش تهديد مي‌كند، موجب قدرت‌گيري بيش‌تر جريان بنيادگراي راستِ افراطي مي‌شود و درنتيجه، پيش و بيش از آن‌كه به موقعيت جناح‌هاي سهيم در قدرت حاكم ضربه زند، آسيب‌هاي آن متوجه ملت ايران، فعالان جنبش دموكراسي‌خواهي و روند دموكراتيزاسيون در كشور ما خواهد بود.
4) علي‌رغم اظهارات برخي مسؤولان، شرايط كشور را در حال حاضر بحراني ارزيابي مي‌كنيم. به‌‌نظر ما، وضعيت در سطوح مختلف اقتصادي، اجتماعي، سياست داخلي و روابط بين‌المللي بحراني است. اوضاع به گونه‌اي است كه خروج از بحران، تنها با ابتكار عمل چند نهاد رسمي ممكن نيست؛ هرچند كه ابتكار عملي هم از سوي اين نهادها به چشم نمي‌خورد و تنها آن‌چه ديده و شنيده مي‌شود، كار امروز به فردا افكندن و طرح شعارهايي است كه تنها جنبه‌ي تبليغاتي دارد.
به باور ما، در اين شرايط نه قدرت‌به‌دستان حاكم، نه اصلاح‌طلبان حكومتي و نه هيچ يك از نيروهاي اپوزيسيون خارج از حكومت، به تنهايي راه‌حلي قطعي براي خروج از بحران كنوني در آستين ندارند. به‌نظر مي‌رسد در چنين شرايطي، يافتن راه‌حل، تنها در گرو شكل‌گيري يك اراده و تلاش همگانيِ مردمي و ملي براي ايجاد "فضاي باز سياسي" است.
ما معتقديم كه فقط در شرايط وجود فضاي باز سياسي و با پذيرش ضرورت اصل "آشتي ملي" است كه امكان مفاهمه، گفت‌و‌گو و بازسازي اعتماد و خردورزي عمومي براي هم‌انديشي بر سر معضلات كنوني فراهم مي‌آيد و زمينه‌هاي هم‌سويي و اشتراك عمل همه‌ي افراد و نيروهاي باورمند به ساختن ايراني آزاد، دموكراتيك و توسعه يافته، فراهم مي‌گردد.
5) به باور ما دست‌يافتن به دانش هسته‌اي صلح‌آميز و همه‌ي انواع دانش‌ها، حق مسلم همه‌ي ملت‌ها و از جمله ملت ايران است. اما در شرايط حاضر، حق زيستن در فضاي آزاد، دموكراتيك و با ثبات و برخورداري از صلح و عدالت و امنيت، مهم‌ترين اولويت‌ها در طبقه‌بندي حقوق ملت ايران است. ديگر حقوق ملت، در ذيل اين اولويت‌ها قرار مي‌گيرد و در صورت داشتن اين حقوق اساسي، ملت و نمايندگان واقعي برگزيده‌ي او، راه‌هاي دسترسي به حقوق ديگر را خود خواهند يافت و راه‌كار‌هاي عاقلانه را برخواهند گزيد و به كار خواهند گرفت.
بر اين اساس، ما همه‌ي آحاد ملتِ هوشيار و جوياي سربلندي ايران را كه نسبت به نتايج ناخوشايند تداومِ وضعيتِ موجود، نگران و آزرده‌خاطرند و نيز همه‌ي فعالانِ دموكراسي‌خواه، آزادي‌طلب و صلح‌خواه ايراني را در هركجاي جهان و آن بخش از نيروها و دست‌اندركاران حاكميت را كه با هر انگيزه و تحليلي، نسبت به ادامه‌ي بدفرجامِ روندهاي موجود، معترض و ناخرسند هستند، به هم‌گراييِ هرچه بيش‌تر براي احقاق پايه‌اي‌ترين حقوق ملت؛ يعني آزادي، صلح، عدالت و امنيت، فرا‌مي‌خوانيم.


حزب آزادي مردم ايران
بيستم اسفندماه هشتادوپنج

منبع:ادوارنیوز

دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت
mohDadkhah.jpg norouzDadkhah.jpg


آن هفت حرف سين مقدس...

نوروز ، جشن جشنهاست. همان که با آمدنش وحدت ، همبستگي ، هويت ، شوق و پيوند را به ايرانيان هديه مي دهد و از سواحل خليج نيلگون فارس تا مزارع سرسبز و جنگلهاي انبوه گيلان را غرق در نور و شادي مي کند.
نوروز بال گشودن به سوي جشن بهار است.

بهار زمين و آغاز زمان ، شکفتن شکوفه ها ، راز و نياز گل و بلبل و پاي نهادن ماهي قرمز به سفره هفت سين. از راه رسيدن نوروز ، روز پيوند و همدلي ما را بر آن داشت با دکتر سيد محمدعلي دادخواه به گفتگو بنشينيم تا برايمان از اين جشن کهن و آداب سفره هفت سين بيشتر سخن بگويد...

در آغاز گفتگو برايمان از قدمت نوروز بگوييد و اين که پيدايش آن به چه روزگاري بازمي گردد؟
آريايي هايي که به سرزمين ايران وارد شدند (پارس ها ، پارت ها و مادها) آداب مشترکي داشتند که موجب برقراري پيوندي عميق بين آنها شده بود. کشاورزي که کار اصلي شان بود ، موجب شده بود تا آنها توجه ويژه اي به تغييرات آب و هوايي (آمد و شد فصل ها) داشته باشند و در حقيقت نوعي گاه شماري حسي در آنان وجود داشت و بر همين اساس بود که سال را به دو قسمت ، سال بزرگ و سال کوچک تقسيم مي کردند و در آغاز هر سال جشني بر پا مي داشتند و نوروز همان جشني بود که پس از زمستان سرد و بي روح مي آمد. بنابراين مي بينيم در زماني که هيچ تاريخي براي آن ذکر نشده ، نوروز شکل گرفته است. اما اعلام نوروز به عنوان جشن ملي ايرانيان توسط کورش پادشاه هخامنشي ، 534 سال پيش از ميلاد مسيح صورت گرفت و از آن زمان بود که نوروز به عنوان مبدا سال قرار گرفت و در گاه شماري ملاک و مبنا شد.

گفتيد ، نوروز جشن ملي ايرانيان است. پس چگونه است که در بسياري از کتب مذهبي ، علماي شيعه ، نوروز را بسيار بزرگ دانسته اند و در باب آن توصيه هايي نيز کرده اند؟ فکر مي کنيد دليل اين توجه خاص چيست؟
شايد يکي از دلايل آن اين باشد که بنابر اعتقاد ما شيعيان ، نوروز، هنگامي است که حضرت علي بن ابيطالب ، امام اول و بزرگ مرد اسلام ، به جانشيني حضرت محمد (ص) برگزيده شد. زيرا روز عيد غديرخم سال دهم هجري ، که حضرت محمد (ص) ، علي (ع) را به جانشيني خود به مسلمانان معرفي کرد ، مطابق بود با 29حوت و روز چهارم از خمسه مسترقه ، بنابراين اولين روز امامت آن حضرت برابر مي شود با روز اول فروردين. هاتف که يکي از گويندگان مسلم مذهبي است و ترجيح بند معروف (وحده لااله الاهو) از اوست ، در اشاره به اين مطلب مي گويد:
همايون روز نوروز است ، امروز به فيروزي
بر اورنگ خلافت کرد شاه لافتي ماوي
علاوه بر اين مورد ، ملامحسن فيض کاشاني در رساله اي که در وصف نوروز دارد ، از قول امام جعفر صادق خطاب به معلي بن خنيس اين گونه مي گويد: نوروز ، روزي است که خداي تعالي عهدنامه اي از ارواح بندگان خود گرفته که او را بندگي نمايند و ديگري را با او شريک نسازند و ايمان بياورند به فرستاده ها و محبت هاي او و ائمه معصومين (ع). نوروز اول روزي است که آفتاب طلوع کرده و بادي که درختان را بارور مي سازد ، وزيده و خرمي زمين آفريده شده و روزي است که جبرئيل بر حضرت محمد (ص) نازل گرديده و نيز نوروز همان روزي است که حضرت محمد (ص) ياران خود را امر فرمود که با حضرت علي (ع) بيعت امامت نمايند و... پس مي بينيد که توجه علماي شيعه به نوروز بي دليل نيست و قداست خاصي در اين روز نهفته است.

درخصوص سفره هفت سين صحبت کنيد و اين که از ابتدا به شکل سفره گسترده مي شده يا خير؟
بررسي هاي تاريخي نشان مي دهد که پس از گذشت سالها هفت سين سيمين ، به سفره اي واحد تبديل شده است و اقوام مختلف ايراني بنابر ذوق و سليقه و عقيده خويش ، هر کدام سفره اي مزين را براي اين کار انتخاب کرده و بيشتر سفره ها کار دست بوده است همانند ترمه ، قلمکار ، فرش ، پته دوزي و...

چرا تمام هفت سيني که در سفره قرار مي دهيم ريشه گياهي دارند و از زمين رسته اند؟
فلسفه اين امر که همه آن هفت چيز ريشه گياهي دارند ، آن است که انسان از خاک است و بدان باز مي گردد. به واقع زمين مادر انسان است و رشد و بالندگي همه در دامان زمين و خاک است. اين رستني ها ، سيب و سبزه و سمنو (که از جوانه گندم تهيه مي شود) و سرکه که حاصل انگور است و سماق و سير ، همگي از زمين رسته اند تا نمادهايي را که به انسان (خلقنا الانسان من طين) مي آموزند ، درون او جاي دهند و با او بارور شوند که انسان بنا به سير تکاملي چنين بوده است.

اشاره کرديد به نمادهايي که از طريق هفت سين به انسان آموخته مي شود. اين نمادها چيست و چه پيامهايي با خود دارد؟
نخستين آنها «سنجد» است. سنجد نماد سنجيده اقدام کردن است در کتاب معارف گياهي ، جوشانده يا دود سنجد براي درمان بيماري هاي دماغي تجويز شده است و نيز قدما ، سنجد را مقوي قلب و دماغ دانسته اند ، چراکه سرشار از ويتامين هاي K-B-A است.

هفت سين يا هفت شين؟


به سبب نزديکي بسيار دو حرف سين و شين به يکديگر ، برخي محققان بر اين باورند که اين هر دو (سين و شين) در ابتدا بيش از يک حرف نبوده اند و در زمان هخامنشيان شين ساکنان شمال در جنوب سين تلفظ مي شد. به عنوان مثال براي کلمه ارسال «فرشتن» که از واژه فرشته که پرواز در جزء آن موجود است در شمال ايران استفاده مي کردند اما در جنوب از کلمه فرستادن استفاده مي شد. از سوي ديگر برخي دانش پژوهان نيز عقيده دارند که هفت سين در دوران پيش از اسلام هفت شين بوده اما به دليل مغايرت شراب با معتقدات اسلامي ، هفت شين به هفت سين تبديل شده است جالب است بدانيد با توجه به خوش آوا بودن حرف سين ، بزودي هفت سين جاي هفت شين را در خانواده هاي مسلمان ايراني گرفت ؛ زيرا سين از جمله حروفي است که بسياري از لغات طربناک و شادي آفرين همانند سرور ، سعادت ، سروري و... با آن آغاز مي شود. ضمن اين که آخرين حرفي است که در کتاب آسماني ما ، سخن پروردگار مهربان با آن خاتمه مي يابد. (در سوره ناس)

پس بي جهت نيست که آن را نماد سنجيده عمل کردن مي دانند. سنجد را بر اين باور بر سفره مي نهند تا هر کس با خويشتن عهد کند در آغاز سال ، هر عملي را سنجيده انجام دهد. قرار دادن سنجد بر سفره هفت سين ، نشانه گرايش به عقل است و با توجه به حديث نبوي «اول ماخلق الله العقل» اولين چيزي که خداوند آفريد ، عقل است و همه مي دانيم که آدمي با رهنمود عقل ، کامياب و پيروز مي شود.
دومين سيني که بر سفره نهاده مي شود ، سيب است که نماد سلامت و ميوه اي بهشتي است. سيب هشداري است براي انسان تا به سلامت جسم خود بينديشد و بهداشت و صحت و سلامت خود را به دست فراموشي نسپارد چراکه عقل سالم در بدن سالم است.
سين سوم سبزه است که نشانه خرمي و شادابي و خوش خلقي است. سبزه با خود زيبايي ، زندگي و نيکويي را به همراه دارد. بنابراين فلسفه قرار دادن سبزه سر سفره ، اعلام خرمي و خوش اخلاقي در سال نو است که انسان پيوسته خوش برخورد و خوش رو باشد و در معاشرت با ديگران ، سختگير نباشد.
سمنو سين چهارم و علامت قدرت است. سمنو که به آن ، غذاي مرد آفرين نيز گفته اند ، بدون آن که هيچ شيريني مضاعفي به آن افزوده شود ، با جوانه گندم تهيه مي شود و غذايي است بسيار مقوي و پرانرژي و سرشار از ويتامين E که ضمن حفظ جواني و جلوگيري از پيري زودرس ، بهترين و سازنده ترين ماده غذايي محسوب مي شود.
سير که سين پنجم است ، نشانه قناعت و يادآور راضي به حق خود است ، استغنا از مال و متاع دنيا و در يک کلام سيرچشمي که از بزرگترين صفات انسان برتر است بدين وسيله بيان مي شود. سير ، عاقل بودن ، سلامت ، شادابي ، قوي و قانع بودن را به ما يادآوري مي کند. ضمن اين که خواص دارويي حيرت انگيز آن ، توجه بسياري از دانشمندان و پزشکان را به خود جلب کرده است.
ششمين سين سفره هفت سين ، سرکه است که نماد پذيرش ناملايمات و رضا و تسليم است. همه ما در طول زندگي با کمي ها و کاستي ها و نامردمي هاي مختلفي روبه رو بوده ايم ، بنابراين سرکه را بر سفره مي نهيم تا رضا و تسليم را سرلوحه امور خود قرار دهيم تا در اين پيوند هفت گانه ، عقل و صبر و پيکار و تسليم و رضا و تلاش را با خود به همراه داشته باشيم ؛ اما از ياد نبريم که تسليم و رضا ، هرگز به معناي وادادگي و دلمردگي و پس زدگي نبوده و نيست ، بلکه نمادي است از انسان تلاشگر و پيگير ولي صبور که در جهت نيل به اهداف مقدس خود گام برمي دارد.
آخرين سين هفت سين هم سماق است که نماد صبر و بردباري و تحمل ديگران است. صبر يکي از عواملي است که مي تواند شخصيت و روح آدمي را بارور سازد و نردباني براي ترقي شود. اين تاثير سماق که چشم را باز و بينا مي سازد ، دقيقا بر صبر و تامل منطبق است که به دور از عجله و شتاب ، راه را از چاه بازشناسيد ، زيرا عجله وسوسه شيطاني است و تاني سرود رحماني.

در پايان ، پيام نمادين سفره هفت سين را به طور خلاصه بيان کنيد.
سفره نمادين هفت سين ، روان پريشان انسان ناآرام را به قناعت و آرامش دعوت مي کند و شکايت و ندامت را دور مي سازد و حاصل اين مساله ، رضايت خاطر است ، براي ورود به مدرسه عشق ، براي ره پيمودن از بودن به سوي شدن و پيوستن ذره به بي انتها....

منبع:جام جم آنلاین

دوشنبه 28 اسفند1385 ساعت
 
غلامحسين مسحني اژه‌اي وزير اطلاعات امشب يكشنبه در جمع خبرنگاران گفت: شهرام جزايري با تلاش سربازان گمنام امام زمان (عج) و با كمك وزارت امور خارجه و قوه قضائيه در نخستين ساعات بامداد امروز يكشنبه دستگير شد.
وي درباره چگونگي ورود وزارت اطلاعات به موضوع پرونده شهرام جزايري خاطرنشان كرد: اين پرونده در اختيار قوه قضائيه بود و محكوم هم دوران دادگاه و مجازات خود را سپري مي‌كرد و طبيعتاً وزارت اطلاعات در خصوص اين پرونده هيچ نقشي نداشت.
وزير اطلاعات اضافه كرد: پس از فرار متهم از دست ماموران و اطلاع وزارت اطلاعات از اين موضوع، اين وزارتخانه احساس كرد كه بايد موضوع را پيگيري كند.
محسني اژه‌اي افزود: مسئولين قوه قضائيه هم پس از مدتي درخواست كردند كه وزارت اطلاعات وارد اين پرونده شود و موضوع فرار اين متهم را پيگيري كند.
وزير اطلاعات با بيان اين كه اين وزارتخانه بلافاصله پس از درخواست قوه قضائيه با شيوه‌هاي اطلاعاتي موضوع را پيگيري كرد، اظهار داشت: ابتدا خبرهايي مي‌رسيد مبني بر اين كه خانواده جزايري ايران را ترك و به يكي از كشورهاي حاشيه خليج فارس رفته‌ است و از آنجا هم قصد دارد به كشور ديگري به خصوص كشورهاي اروپايي برود.
وي افزود: با بررسي‌هاي به عمل آمده مشخص شد،شهرام جزايري با خانواده خود نيست و وزارت اطلاعات با توجه به توانايي كه در حال حاضر دارد موضوع را دنبال كرد و چند روز پيش مطلع شديم وي در منطقه‌اي دورافتاده در يكي از كشورهاي حاشيه خليج فارس به سر مي‌برد.
وزير اطلاعات با بيان اين كه اين مجرم به دليل اين كه با نام اصلي خود وارد اين كشورها نشده بود، آنها از ورود وي اظهار بي‌اطلاعي مي‌كردند، گفت: نيروهاي وزارت اطلاعات موفق شدند پس از پيدا كردن محل اختفاي جزايري و در اواخر هفته گذشته پس از هماهنگي با مسئولين قوه قضائيه و وزارت امور خارجه تيمي را به محل اعزام كند.
وي افزود: تيم اعزامي محل اختفاي شهرام جزايري را به پليس اين كشور نشان داد و آنها هم همكاري كردند و پس از دستگيري وي را طبق ضوابط تحويل جمهوري اسلامي ايران دادند.
محسني اژه‌اي گفت: هواپيماي حامل شهرام جزايري مجرم فراري ساعت 18:00 امروز در فرودگاه مهرآباد تهران به زمين نشست و نامبرده تحويل مقامات قضايي و از آن جا به زندان منتقل شد.
وزير اطلاعات در پايان خاطرنشان كرد: يكي از اشتباهات شهرام جزايري فرار ذليلانه و خفت‌بار آن بود و اشتباه ديگرش اين بود كه افرادي وجود دارند كه از رشوه گرفتن معصوم‌ هستند

منبع:فارس

بالا^^
یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت
كارگران نساجي خامنه ده ماه است حقوق نگرفته اند
مسوولان در اتاقهاي راحت نشسته وعده تو خالي مي دهند
دبير اجرايي خانه كارگر استان آذربايجان شرقي گفت: حدود 170 كارگر كارخانه نساجي خامنه كه 10 ماه است حقوق نگرفته اند، براي احقاق حقوق خود ماههاست در ادارات و نهادها سرگردان و آواره هستند.

به گزارش ايلنا، "كريم صادقزاده" گفت: كارخانه نساجي خامنه يكي از كارخانجات نساجي فعال با دستگاههاي مدرن و پيشرفته در اين استان بود كه در اثر بي تدبيري مسوولان، وضعيت عادي اين كارخانه ازبين رفته و در حالت بحران به سر مي‌‏برد.
وي با اشاره به اينكه بارها متذكر شده‌‏ايم صنعت استان نياز به حمايت جدي دارد، ولي گوش شنوايي جهت حل بحران كارگري، صنعت و توليد وجود ندارد، گفت: اگر به موقع به مشكلات كارگران رسيدگي مي‌‏كردند، به اين مرحله بحراني نمي رسيد كه كارفرما توان پرداخت حقوق 12 ماه كارگران را نداشته باشد.
وي خواستار روشن شدن وضعيت كارگران اين شركت شد تا از هر گونه پيشامد نا گوار و تنش جلوگيري شود.
رييس شوراي اسلامي كار شركت نساجي خامنه گفت: كارگران اين واحد داراي همسر و فرزند هستند كه دريافت نكردن حقوق، خانواده هاي آنان را براي تامين نيازهاي اوليه زندگي با مشكل مواجه كرده است.
عليشاهي گفت: بارها به استانداري، اداره كار، فرمانداري و نمايندگان مجلس مراجعه كرده و مشكلات خود را در ميان گذاشتيم، اما هيچ جواب مناسبي كه درد و معضل ما را حل كند، نشنيده‌‏ايم.
وي گفت: صندوق مهر امام رضا نيز به علت مشكلات افتتاح حساب براي هيات مديره شركت، وام تخصيصي را پرداخت نمي‌‏كند، بدان جهت در اين شب عيدي كارگران و خانواده هايشان دچار مشكلات عديده شده و سرگردان، ناراحت و ناراضي هستند.
يكي از كارگران نيز گفت: آقايان اگر خودشان توان دريافت نكردن يك ماه حقوق را داشته باشند، ما هم دو ماه صبر مي‌‏كنيم، ولي امروزه آقايان مسوول در اتاقهاي بزرگ و راحت نشسته و خودروهاي مناسب سوار مي‌‏شوند و تنها وعده تو خالي مي دهند.
وي افزود: آقايان در فكر اين نيستند كه زندگي برخي از كارگران به علت فقر و نداري و وعده‌‏هاي توخالي در آستانه فروپاشي است.
جمعي از كارگران نيز پرداخت نشدن حقوق، مزاياي عيدي و پاداش و حق بيمه تامين اجتماعي را از مشكلات اساسي خود بر شمرده و گفتند: در صورت عدم رسيدگي فوري به مشكلات و خواسته هاي قانوني و برحقمان، براي احقاق حقوق خود به تهران جلوي دفتر وزير كار، نماينده مجلس شوراي اسلامي و دفتر رياست جمهوري اسلامي خواهيم رفت تا صداي حق طلبانه خود را به گوش مسوولين كشور برسانيم.
منبع:ایلنا
یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت
وزارت اطلاعات:
مقدمات انتقال شهرام جزايري در دست اقدام است


وزارت اطلاعات با صدور اطلاعيه‌اي دستگيري شهرام جزايري را تاييد و از فراهم شدن مقدمات انتقال وي به تهران خبر داد.
به گزارش خبرگزاري كار ايران، ايلنا، وزارت اطلاعات در اين اطلاعيه ضمن عرض تسليت رحلت حضرت رسول اكرم(ص) و شهادت امام حسن مجتبي( ع) آمده است؛ به اطلاع امت خداجو و موحد كشورمان مي‌رساند با عنايت الهي و تلاش‌هاي سربازان گمنام زمان(عج( در وزارت اطلاعات و هماهنگي مسوولين قوه قضاييه مجرم فراري شهرام جزايري عرب دستگير شد.
براساس اين گزارش، مقدمات انتقال وي به تهران در دست اقدام است كه اخبار و گزارش‌هاي تكميلي متعاقبا به اطلاع امت شهيد پرور خواهد رسيد.
منبع:ایلنا
یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت
نايب رييس کانون صنفي معلمان ايران:
با وجود ابلاغ رييس قوه قضاييه؛
تنها 5 نفر از معلمان بازداشت شده آزاد شده اند
براي آزادي معلمان بازداشت شده التماس نمي‌‏كنيم
نايب رييس كانون صنفي معلمان ايران، گفت‌: با وجود ابلاغ رييس قوه قضاييه مبني بر آزادي تمامي معلمان بازداشت شده تاكنون تنها 5 نفر از اين افراد آزاد شده‌‏اند و مابقي همچنان در بازداشت هستند.

پور وثوق، نايب رييس كانون صنفي معلمان ايران، درگفت وگو با خبرنگار ايلنا، گفت‌‏: رييس قوه قضاييه به دادستان دستور داده است كه تا امروز نسبت به آزادي معلمان بازداشت شده اقدام كند؛ اما تاكنون نسبت به آزادي تمامي اين افراد اقدام نشده است.
وي، افزود‌‏: متاسفانه هيچ آمار دقيقي از تعداد معلمان بازداشت شده اعلام نشده است و براساس وعده مطرح شده؛ 44 نفر از معلمان بازداشتي تا پايان تعطيلات آزاد خواهند شد.
نايب رييس كانون صنفي معلمان ايران، با اشاره به اين‌‏كه اعضاي هيات مديره كانون فني معلمان همگي در بازداشت هستند، گفت‌‏: اين افراد هيچ تماس تلفني با بيرون نداشتند، به همين دليل از وضعيت آنان اطلاعي نداريم.
پور وثوق، يادآورشد: در كرمانشاه نيز 15معلم دستگير شده بودند كه تا امروز، 11 نفر از آنان آزاد شده و مابقي همچنان در بازداشت هستند.
وي، با تاكيد بر اين‌‏كه براي آزادي معلمان بازداشت شده التماس نمي‌‏كنيم، يادآورشد: ما براي آزادي اين معلمان رايزني لازم را انجام داده و تمام تلاش خود را به كار مي‌‏گيريم.
پور وثوق، افزود‌‏: در صورتي كه نسبت به آزادي معلمان اقدام نشود همكاران فرهنگي واكنش‌‏هايي را نشان مي‌‏دهند كه شايد قابل كنترل نباشد و عواقب آن به عهده كساني است كه مانع آزادي معلمان مي‌‏شوند.
به گفته نايب رييس كانون صنفي معلمان ايران، تعدادي از اعضاي اصلي سازمان معلمان ايراني نيز بازداشت شده‌‏اند.
گفتني است؛ تعدادي از معلمان روز چهارشنبه 23 اسفند ماه توسط پليس دستگير و بازداشت شدند. اين معلمان به نشانه اعتراض به عدم اجراي لايحه خدمات كشوري و تحقق خواسته‌‏هايشان در مقابل مجلس شوراي اسلامي و وزارت آموزش و پرورش تجمع كرده بودند.
منبع:ایلنا
یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت
شیرین عبادی:پلمپ موسسه کنشگران غیرقانونی است/از عاملین این اقدام شکایت خواهیم کرد
خانم شیرین عبادی رییس کانون مدافعان حقوق بشر که وکالت دکتر رزاقی مدیرعامل موسسه کنشگران را پذیرفته است با بیان این مطلب به خبرنگار ادوارنیوز گفت: روز پنجنشبه ماموران دولتی به دفتر موسسه کنشگران که موکلم مدیریت ان را بعهده داردمراجعه کرده و بعد از تفتیش و بازرسی آن را پلمپ کرده اند. همچنین ماموران به منزل موکل اینجانب دکتر رزاقی مراجعه و پس از تفتیش مقداری کتاب و جزوه را با خود برده اند.

عبادی با تاکید بر غیرقانونی بودن این برخوردها گفت: این رفتار ماموران کاملا برخلاف آیین دادرسی و سایر ضوابط و قوانین است چرا که یک متهم اول باید تفهیم اتهام شود بعد به او فرصت دفاع داده شود و در صورت اثبات جرم و تخلف مواردی نظیر پلمپ محل فعالیت اعمال گردد. در حالیکه در خصوص موکل من هیچ تشریفاتی رعایت نشده و این عمل خلاف قانون است.

عبادی در پایان گفت: بدلیل اینکه این گونه برخوردها را غیرقانونی می دانیم از مامورانی که اقدام به پلمپ موسسه کنشگران کرده اند به مراجع صالحه شکایت خواهیم کرد.
منبع:ادوارنیوز
بالا^^
یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت

دستور آيت الله شاهرودي براي آزادي بازداشتيهاي تجمع معلمان

 حجت الاسلام فتحعلی زاده نماینده آیت الله شاهرودی طی تماس با يك نماينده مجلس از جانب آیت الله شاهرودی اعلام کرد، فرهنگیان بازداشت شده در تجمع هفته گذشته حداکثر تا فردا آزاد می شوند.اين نماينده در گفتگو با مهر با بیان این خبر افزود : پس از اینکه خبر بازداشت برخی معلمان تجمع کننده در روز پنجشنبه منتشر شد، پیگیری های لازم برای آزادی معلمان صورت گرفت. در این راستا مذاکراتی با نماینده آیت الله شاهرودی رئیس قوه قضاییه در مجلس و برخی دست اندرکاران قوه قضاییه صورت گرفت.

 وی اضافه کرد : با توجه به اینکه آیت الله شاهرودی و مرتضوی دادستان در مشهد مقدس بسر می بردند پیگیری های لازم در این زمینه از سوی نماینده آیت الله شاهرودی ادامه یافت.اين نماینده اضافه کرد : حجت الاسلام فتحعلی زاده نماینده آیت الله شاهرودی در مجلس شورای اسلامی دقایقی پیش با تماس با اینجانب از جانب آیت الله شاهرودی اعلام کرد که فرهنگیان بازدداشت شده حداکثر تا فردا آزاد می شوند. ضمن اینکه حجت الاسلام فتحعلی زاده گفت، آیت الله شاهرودی به مرتضوی تاکید کرده است، حضور در اجتماعات قانونی و بیان اعتراضات به روش مدنی از حقوق شهروندی و از مظاهر دموکراسی است لذا فرهنگیان نباید در بازدداشت بمانند.

منبع:پارسیک
یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت
جوابیه روابط عمومی دانشگاه امیرکبیر به روزنامه اعتماد در خصوص شرکت انجمن اسلامی این دانشگاه در انتخابات دفتر تحکیم وحدت و معرفی علی عزیزی به عنوان کاندیدا در این انتخابات بار دیگر با          بی اعتنایی مواجه شد. روزنامه اعتماد با درج بخشی از جوابیه دانشگاه توضیحی نیز بدان افزود. متن خبر روزنامه اعتماد در این خصوص به شرح زیر است:

جوابيه روابط عمومي پلي تکنيک
 
در پي درج خبري در صفحه اول روزنامه اعتماد در تاريخ يکشنبه ۲۰/۱۲/۸۵ جوابيه يي از روابط عمومي دانشجويان اميرکبير (پلي تکنيک) به دفتر روزنامه ارسال شد.

در اين جوابيه آمده است؛

۱- هيچ گونه درخواستي از سوي انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي اميرکبير جهت برگزاري نشست عمومي شوراي مرکزي دفتر تحکيم وحدت به هيات نظارت بر تشکل هاي اسلامي اين دانشگاه ارسال نگرديده است.

۲- طبق استعلام واصله انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه در نشست مربوطه حضور نداشته است و فرد انتخاب شده به عنوان نماينده انجمن اسلامي دانشجويان اين دانشگاه در حال حاضر هيچ گونه ارتباط تشکيلاتي با تشکل دانشجويي مذکور ندارد.»

سرويس سياسي؛ خبر مذکور در رابطه با درخواست انجمن اسلامي منتخب دانشجويان دانشگاه پلي تکنيک بوده و مراد اين خبر انجمن اسلامي منتخب مديران دانشگاه اميرکبير نبوده است.

گفتنی است پیش از این نیز انجمن اسلامی منتخب مدیریت دانشگاه جوابیه مشابهی به خبرگزاری ایسنا ارسال کرده بود که مدیریت ایسنا با اطلاع دادن به اعضای انجمن اسلامی در خصوص دریافت این جوابیه از درج آن خودداری نموده بود.

منبع:خبرنامه امیرکبیر

یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت

کميته انضباطی دانشگاه امير کبير در آستانه سال نو سه دانشجوي فعال اين دانشگاه را با صدور رای های سنگين به محروميت چند ترم از تحصيل محکوم کرده است.

عباس حکيم زاده عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی به همراه دو دانشجوی ديگر به دو ترم محروميت از تحصيل محکوم شده است.

عباس حکيم زاده در گفت وگو با راديو فردا گفت که رای او به طور غيابی صادر شده و فرصت دفاع نيز به وی داده نشده است.

آقای حکيم زاده می افزايد: «کميته های انضباطی با اين هدف ايجاد شد که حرمت دانشجو حفظ شود و اگر مساله ای هم هست در خود دانشگاه حل شود وکار دانشجو به دادگاه ها کشانده نشود، اما عملکرد اين کميته ها آن چنان ضد دانشجوئی است که دانشجويان از دست آنها به دادگاه ها شکايت می برند و در بسياری از مورد ها دادگاه يا ديوان عدالت اداری رای کميته ها را غير قانونی اعلام می کند.»

در حالی که در سالگرد انقلاب  وتقارن آن با ماه محرم جشن سراسری در کشور برگزار می شود آقای حکيم زاده جرم خود را جشن دانشجويان در همان روزها دانسته است.

او و دو دانشجوی ديگر را در آستانه نوروز و سال نو به محروميت از تحصيل و محروميت از تسهيلات دانشگاهی محکوم شده اند.

نگرانی فعالان حقوق بشر
چندی پيش، فعالين ايرانی دفاع از حقوق بشر در اروپا و امريکا، در گزارشی سالانه از وضعيت دانشجويان در ايران، نگرانی خود را از برخورد نهاد های امنيتی با دانشجويان اعلام کردند.

بر اساس اين گزارش، ۱۹ دانشجو در فاصله اول آذر ماه سال ۸۴ تا آخر آبان ماه سال ۸۵، توسط نهادهای امنيتی کشور بازداشت شده اند؛ بيش از ۴۵ تن از دانشجويان به دادگاه احضار شده، و ۲۴ دانشجو محاکمه شده، و برای ۲۸ دانشجو نيز از سوی دادگاه ها حکم صادر شده است.

اين گزارش می افزايد که بيش از ۱۴۲ تن از دانشجويان به کميته های انضباطی احضار و ۱۲ تن از دانشجويان دانشگاه های مختلف توسط نهادهای امنيتی مورد بازجويی قرارگرفته اند.

همچنين بنا به اين گزارش برای ۸۲ تن از دانشجويان، توسط کميته های انضباطی احکام تعليق موقت، ممنوعيت ورود به دانشگاه  و احکام مشابه صادر شده، و ۲۲ تن از دانشجويان از دانشگاه اخراج شده اند.

گزارش سالانه فعالان حقوق بشر
فعالان حقوق بشر می گويند که در سال گذشته ۳۲  نشريه دانشجويی متعلق به دانشجويان منتقد توقيف شده و از انتشار بازمانده اند.

به نوشته اين گزارش «نيروهای انتظامی، وزارت اطلاعات، کميته های انضباطی، هيئت نظارت برنشريات دانشجويی، هيئت نظارت بر تشکل های دانشجوئی، هيئت نظارت بر دانشگاه ها، و بسيج دانشجويی » نيز در يک سال گذشته بيشترين نقش را در آنچه «سرکوب دانشجويان» توصيف شده، بر عهده داشته اند.
 این گزارش تصریح می کند «روسای انتصابی دانشگاه ها، معاونان دانشجويی، امامان جمعه، نمايندگان ولی فقيه در دانشگاه ها، سپاه پاسداران، صدا و سيما، شورای نگهبان، وزارت اطلاعات و جامعه اسلامی دانشجويان از جمله شاکيان بسياری از داشجويانی بودند که در فاصله آذر ۸۴ تا پايان آبان ماه ۸۵ بازداشت يا محاکمه شده اند.»

در کنار برخوردهای قضايی، همچنين ده ها مورد درگيری فيزيکی دانشجويان و اعضای بسيج دانشجويی گزارش شده، که مهم ترين مورد در دانشگاه صنعتی شريف رخ داد و طی آن گروهی که «لباس شخصی ها» ناميده می شوند و اعضای بسيج دانشجويی، با دانشجويان معترض به تدفين سربازان گمنام در محوطه دانشگاه درگيرشدند.

منبع:رادیو فردا

به نقل از خبرنامه امیرکبیر

 

یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت

فريد مدرسي عضو هيات رئيسه نشست انتخاباتي اخیر دفتر تحکیم وحدت تاكيد كرد: حضور دو سوم آرا در انتخابات اخير دفتر تحكيم وحدت نشانه قانوني بودن و رسيمت داشتن اين نشست است.

فريد مدرسي در گفت و گو با شبکه خبر ضمن بيان مطلب فوق با اشاره به اينكه اعتقادي به فراكسيون بندي در دفتر تحكيم وحدت نداريم، گفت: آنچه از نظر ما مهم است، انجمن هاي اسلامي است چرا كه فراكسيون متناسب با شرايط در هر زماني شكل مي گيرد.

وي در پاسخ به اين که عده اي از افراد دفتر تحكيم وحدت اين انتخابات را قانوني نمي دانند، اظهار داشت: براي هيات رئيسه حضور يا عدم حضور يك يا سه فراكسيون مهم نيست بلكه وجود حد نصاب افراد جهت راي گيري است كه اين انتخابات از حد نصاب لازم برخودار بود.

مدرسي همچنين در خصوص علت تشكيل اين جلسه در ساختمان ادوار تحكيم وحدت عنوان كرد: ما از پنج دانشگاه از جمله دانشگاه هاي اراك، شهركرد، تربيت معلم، شاهرود و پلي تكنيك درخواست مجوز كرديم كه پاسخ منفي دريافت كرديم لذا مجبور به برگزاري انتخابات در ساختمان ادوار تحكيم وحدت شديم.

منبع:خبرنامه امیرکبیر

یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت
 
 جمعی از خانواده معلمان بازداشت شده با نگارش نامه سرگشاده ای خطاب به رییس جمهور نسبت به برخورد دولت با معلمان اعتراض کردند:


آقای رییس جمهور!


با کمال ناباوری و تاسف ، در روز چهارشنبه 23 اسفند، عده ای به خود اجازه دادند که بر دستان گچی معلمان خود دستبند بزنند و تلاش معلم را برای شرافتمندانه زیستن به سخره بگیرند.
باتوم را بالا بردند و بر بدن خسته ی او کوفتند !
و حالا در آستانه ی سال نو، هدیه ی دولت مدعی مهرورزی و عدالت خواهی به معلمان مظلوم ، بازداشت و زندان است!
معلمانی که تنها برای دادخواهی ، به خانه ی ملت پناه برده بودند و در کمال متانت و آرامش ، خواستار تصویب لایحه ی مدیریت خدمات دولتی و اجرای عدالت بودند.
آموزگارانی که حتی در طول جنگ تحمیلی ، دست از سازندگی کشور نکشیدند و در چادرها به آموزش پرداختند.
لازم به ذکر است که برخی از معلمان بازداشت شده، جانباز و بیمار هستند و نیاز به دارو و مراقبت های ویژه ی پزشکی دارند و علی رغم این که چندین بار این مطلب را گوشزد نمودیم، اما متاسفانه با بی توجهی روبرو می شویم!
آیا این است مظهر عدالت اجتماعی؟؟!
حتی خانواده ها ، در بایکوت خبری قرار دارندو بعضا هیچ اطلاعاتی از محل نگهداری معلمان دستگیر شده ، در دسترس آن ها نیست. و اغلب ،تماسی نیز بین بازداشت شدگان و خانواده هایشان صورت نگرفته است!
اکنون، ما خانواده های معلمان بازداشت شده، انتظار داریم ، با قانون محوری و دلجویی از این معلمان و بازگرداندن ایشان به خانواده هایشان و برخورد قانونی با عوامل بی حرمتی به معلمان ، گوشه ای از شعار عدالت محوری و مهر ورزی را محقق کنید.


جمعی از خانواده های معلمان زندانی
منبع:ادوارنیوز

یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت
 
درپی تلاشهای پیگیرانه خانواده باطبی، سرانجام با مرخصی وی موافقت شد.
احمد باطبی، دانشجوی زندانی که وضعیت نامساعد جسمانی‌اش نگرانی بسیاری از فعالین و سازمانهای حقوق بشر را برانگیخته بود، دقایقی پیش به مرخصی فرستاده شد.
باطبی پیش از این درهفته های گذشته به دلیل حملات عصبی شدید، بارها به بهداری زندان و بیمارستان انتقال یافته بود و پزشکان بر لزوم درمان وی در خارج از زندان تأکید کرده بودند.

منبع:کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر

بالا^^
یکشنبه 27 اسفند1385 ساعت
 
 در پی برخوردهای خشونت بار هفته گذشته نیروهای امنیتی و انتظامی با معلمان کمیته حقوق بشر سازمان دانش آموختگان ایران بیانیه ای بدین شرح صادر کرد:

معلمان تهران در واپسین روزهای سال 86 در اعتراض به محقق نشدن وعده های دولت برای عادلانه ساختن ساختارهای توزیع درآمد کشور، چندین بار رویاروی مجلس گرد آمدند. سرانجام از میان فعالان صنفی معلمان، گروهی با نمایندگان دولت و مجلس به مذاکره پرداختند. اما آخرین تجمع شکل گرفته رویاروی مجلس با خشونت پلیس روبه رو شد و صدها تن از متجمعان هم بازداشت شدند که از جمله می توان به همان چهره های فعالی اشاره کرد که نماینده معلمان به شمار می رفتند.

معلمان از جمله بناگذاران فرهنگ و از این رهگذر، از دست اندرکاران توسعه کشور هستند. متأسفانه در سال های اخیر اما سطح رفاه و معیشت معلمان و خانواده های آن ها بیش از پیش سیر نزولی یافته و شعارهای رنگارنگ درباب شأن این قشر از اجتماع را بیرنگ ساخته است. تبعیض رواداشته شده میان دستمزد معلمان و دیگر کارمندان دولت، از نکاتی است که به اعتراضات اخیر آنان انجامید. بنابر ماده 25 اعلامیه جهانی حقوق بشر، هرکس حق دارد از «سطح مناسبی برای تأمین رفاه خود و خانواده خود...برخوردار گردد». همچنانکه بنابر بند سوم ماده 23 همین اعلامیه، حق دارد از «دستمزدی عادلانه و مطلوب بر خوردار باشد تا بتواند زندگی ای در خور کرامت انسانی برای خود و خانواده اش تأمین کند». در قبال این حقوق جهانشمول و انسانی، به موجب ماده 11 میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی، دولت جمهوری اسلامی ایران متعهد است که «حق هرکس را به داشتن سطح زندگی ِ کافی برای خود و خانواده اش ... همچنین بهبود مداوم شرایط زندگی به رسمیت شناسد [و]... به منظور تأمین این حق تدابیر مقتضی اتخاذ کند». وضع معیشتی و رفاهی معلمان میهن ما و خانواده شان و نیز دستمزد آن ها به هیچ وجه با زحمت و کار مداوم و فراوان آنها همخوانی ندارد و این واقعیتی است که به اثبات نیازی ندارد و تمام جذبه آموزگاری را برای جوانان تباه ساخته است. معلمان این مرزوبوم فرصت و توانی برای بازسازی علمی، روحی و جسمی خویش نمی یابند؛ چراکه اغلب مجبورند دو یا چند جا اشتغال داشته باشند. مشخص نیست که آیا این موقعیت أسف بار با اهداف «رفع تبعیضات ناروا و ایجاد امکانات عادلانه برای همه، در تمام زمینه های مادی و معنوی» و «پی ریزی اقتصادی صحیح و عادلانه»(بندهای 9و12 اصل سوم قانون اساسی جمهوری اسلامی) سازگاری دارد؟ در ضمن، برطبق بند سوم اصل43 قانون اساسی، قرار است که برنامه اقتصادی کشور چنان تنظیم شود که «هر فرد علاوه بر تلاش شغلی، فرصت و توان کافی برای خودسازی...و شرکت فعال در رهبری کشور... داشته باشد». کمیته حقوق بشر سازمان دانش آموختگان ایران دولت تعهدات بین المللی وقانونی دولت را در این زمینه مورد تآکید قرار می دهد و تداوم وضع کنونی زندگی معلمان و خانواده های آنها را بر خلاف کرامت بشری می داند. مسلماً معلمان ایرانی اکنون بیش از وظیفه شان در برابر جامعه ای که در آن از امکان رشد آزاد و کامل محرومند(مضمون ماده 29 اعلامیه جهانی حقوق بشر) به تعهدشان برای تربیت فرزندان ملت عمل کرده اند، اینک نوبت دولت است که به وظیفه اش عمل کند.

تجمعات معلمان، کارگران و دیگر اقشار، برای پیگیری حقوق صنفی شان، مقابل مجلس، نمونه ای است از تشکیل «مجامع مسالمت آمیز» که هرکس بنابر ماده 20 اعلامیه جهانی حقوق بشر از آن بهره مند است و هر دولتی _ از جمله جمهوری اسلامی ایران _ بنابر ماده 21 میثاق حقوق مدنی و سیاسی موظف است آن را به رسمیت شناسد. مسلماً برخوردهای خشونت آمیز نیروهای پلیس با تجمع فعالان زن مقابل دادگاه انقلاب(13 اسفند) و مقابل مجلس(8 مارس) و برخورد اخیر با تجمع مسالمت آمیز معلمان گواهی است بر ناپایبندی جمهوری اسلامی به این تعهد بین المللی اش که مطابق ماده 9 قانون مدنی ایران، در حکم قانون داخلی است. اصل 27 قانون اساسی نیز «تشکیل اجتماعات و راهپیمایی ها»ی ِ غیرمسلحانه را آزاد اعلام کرده است. اما متأسفانه پلیس ضمن برهم زدن غیر قانونی ِ ای تجمع آرام معلمان، به بازداشت خوسرانه و غیر قانونی ِ معلمان یا فعالانی پرداخته است که در چارچوب حقوق قانونی خود و برای «حفظ منافع صنفی شان» تلاش می کنند. این رویه پلیس یا هر نیروی رسمی و غیررسمی دیگر دقیقاً مصداق ماده 570 قانون مجازات اسلامی است که اشعار می دارد:«هریک از مقامات و مأمورین دولتی که برخلاف قانون آزادی شخصی افراد را سلب کند یا آنان را از حقوق مقرر در قانون اساسی محروم کند، علاوه بر انفصال از خدمت و محرومیت 3تا5 سال از مشاغل دولتی، به حبس از 6ماه تا 3سال محکوم خواهد شد.» کمیته حقوق بشر ادوار تحکیم وحدت ضمن هشدار درباره موارد متعدد نقض حق تجمع مسالمت آمیز، خواهان آزادی بی قید و شرط همه بازداشت شدگان ِ تجمعات اخیر معلمان است. این کمیته همچنین خواهان این است که ناقضان حقوق قانونی ملت مطابق ماده 570 قانون مجازات اسلامی سریعاً مجازات شوند.

کمیته حقوق بشر سازمان دانش آموختگان ایران(ادوار تحکیم وحدت) لازم می بیند که در پایان، باز به رویه خطرناک دولت و نیروهای پلیس در بازداشت های خودسرانه و غیرقانونی فعالان صنفی و اجتماعی و برخوردهایی کاملاً برخلاف اصل 32 قانون اساسی و نیز مقررات آیین دادرسی کیفری ونیز قواعد حقوق بشری)ماده 9 میثاق حقوق مدنی وسیاسی) اشاره کند. از سوی دیگر، لازم است به سازوکار ناشفاف و غیردموکراتیک قانونی و اجرایی توجه دهیم که اکثر فعالیتهای صنفی؛ تجمعات یا اعتصابات یا راهپیمایی ها را به بهانه مغایرت با امنیت ملی یا مصالح نظام سرمی کوبد. چنین برخوردهای خشن و غیرقانونی ای مصادیق ایجاد اخلال در پیگیری منافع صنفی به شمار می رود که مقررات حقوق بشری(به ویژه میثاق حقوق اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی_ماده8_ و میثاق حقوق مدنی وسیاسی _ماده22_ ) مقرر داشته اند و جمهوری اسلامی ایران همه بدان ها پایبند است.

منبع:ادوارنیوز

شنبه 26 اسفند1385 ساعت
تجمع خانواده هاي فرهنگيان بازداشت شده مقابل دادگاه انقلاب تهران
 
خانواده هاي40 معلم بازداشت شده، جلوي دادگاه انقلاب تهران تجمع كرده و خواستار آزادي بستگانشان شدند.
به گزارش خبرنگار ايلنا، عده‌‏اي از خانواده‌‏هاي فرهنگياني كه به دليل تجمع جلوي مجلس در روز چهارشنبه هفته گذشته دستگير شده بودند، امروز (شنبه 26/12/85) مقابل دادگاه انقلاب تهران تجمع كرده و خواستار آزادي بازداشت شدگان شدند.
در اين تجمع، چند تن از خانواده‌‏هاي فرهنگيان بازداشت شده، در گفت و گو با خبرنگار ايلنا، گفتند: صبح چهارشنبه هفته قبل كه جمع زيادي از معلمان براي دفاع از حقوق قانوني صنفي خودشان در جلوي مجلس شوراي اسلامي تجمع كرده بودند، حدود 40 تن از آنان پس از پايان تجمع توسط نيروهاي امنيتي دستگير و به زندان اوين منتقل شدند.
همسر يكي از معلمان دستگير شده كه جانباز شيميايي است، اظهار داشت: همسر من يك معلم جانباز شيميايي جنگ تحميلي است كه به داروهاي ويژه نياز دارد، اما متاسفانه مسوولين زندان اوين اجازه نمي‌‏دهند به وي دارو برسانم و نگران سلامتي جسمي‌‏ همسرم هستم.
يكي ديگر از اعضاي خانواده‌‏هاي دستگير شده گفت: بيشتر اين 40 معلم دستگير شده جبهه رفته‌‏ و جانباز هستند.
وي با تاكيد بر اينكه دلايل و اهداف اين معلمان بازداشت شده سياسي و جناحي نيست، گفت: آنان بلكه براي دفاع از حق قانوني صنفي شان جلوي مجلس تجمع كرده بودند كه توسط نيروهاي امنيتي دستگير شدند، اما اكنون در زندان اوين هستند و هيچ خبري از آنها نداريم و حتي يك تماس تلفني هم نتوانسته‌‏اند با خانواده‌‏هايشان داشته باشند.
اعضاي يك خانواده ديگر گفت: مسوولين زندان اوين روز پنج شنبه به ما گفتند كه براي پيگيري وضعيت بازداشت شدگان، مي‌‏توانيد صبح روز شنبه به دادگاه انقلاب مراجعه و با دادن تعهد، خانواده‌‏هاي خود را آزاد كنيد كه اكنون مراجعه كرده‌‏ايم، اما هيچ كس پاسخگوي اين مشكل ما نيست.
منبع:ایلنا
شنبه 26 اسفند1385 ساعت
كشورهاي 1+5 درباره پيشنهاد اعمال تحريم عليه ايران به توافق رسيدند
پنج كشور عضو دايم شوراي امنيت به همراه آلمان، درباره پيشنهاد اعمال تحريم‌‏هاي تازه عليه ايران به توافق رسيدند.

به گزارش ايلنا، خبرگزاري آسوشيتدپرس گزارش داد: پنج كشور عضو دايم شوراي امنيت به همراه آلمان، روز پنجشنبه بر سر بسته جديد پيشنهادي براي اعمال تحريم عليه ايران به توافق رسيدند.
بنا بر اين گزارش، انتظار مي‌‏رود اين قطعنامه پس از به دست آوردن حمايت پنج كشور داراي حق وتو، به اتفاق آرا به تصويب برسد. همه اعضاي شوراي امنيت در روزهاي آينده در مورد تصويب اين طرح به بحث و بررسي مي‌‏پردازند و پس از آن راي‌‏گيري خواهند كرد. تاريخ دقيق راي‌‏گيري هنوز اعلام نشده است.
در همين حال، آسوشيتدپرس نوشت: «محمود احمدي‌‏‌‏نژاد» رييس جمهور ايران روز جمعه تاكيد كرد كه تحريم‌‏هاي جديد عليه ايران، اين كشور را وادار نخواهد كرد تا از حق خود براي غني‌‏سازي اورانيوم صرفنظر كند.
وي گفت شوراي امنيت به ابزاري در دست كشورهاي غربي عليه ايران تبديل شده است.
رييس جمهور ايران گفت: «ما به چرخه سوخت هسته‌‏اي دست پيدا كرده‌‏ايم و آن را زير فشار از دست نخواهيم داد و شما نمي‌‏توانيد با نشست‌‏هاي خود، مردم ايران را از اين مسير منحرف كنيد.»
احمدي‌‏نژاد در جمع مردم شهر «خاتم» گفت: دشمنان سال‌‏هاست كه بر سر راه پيشرفت مردم ايران مانع‌‏تراشي كرده‌ و اكنون نيز با استفاده نادرست از سازمان‌‏هاي بين‌‏المللي، قصد دارند ايران را از پيشرفت بازدارند.
احمدي‌‏نژاد كه شوراي امنيت را ابزاري نامشروع در دست غربي‌‏ها خوانده، از ايالات متحده آمريكا و متحدانش خواست از اين شورا به عنوان ابزاري سياسي عليه ايران استفاده نكنند.
وي بر ادامه برنامه غني‌‏سازي هسته‌‏اي تاكيد كرد و خواستار حضور در شوراي امنيت در روز راي‌‏گيري براي قطعنامه جديد مبني بر اعمال تحريم مرحله ‌‏به مرحله، شد.
به گفته احمدي‌‏نژاد، تحريم‌‏هاي جديد نه تنها تاثيري بر برنامه هسته‌‏اي ايران نخواهد داشت، بلكه به افزايش توسعه فناوري هسته‌‏اي تهران كمك خواهد كرد.
«دوميساني كومالو» سفير آفريقاي جنوبي در سازمان ملل كه رياست دوره‌‏اي شوراي امنيت را بر عهده دارد، گفت: اعضاي شوراي امنيت با درخواست وي مخالفتي نكرده‌‏اند.
در حالي كه آمريكا و متحدانش اصرار دارند كه ايران در صدد ساخت سلاح هسته‌‏اي است، آژانس بين‌‏المللي انرژي اتمي اعلام كرده كه شواهد كافي براي اثبات اينكه برنامه هسته‌‏اي ايران درجهت ساخت سلاح هسته‌‏اي باشد، در دست ندارد.
منبع:ایلنا
شنبه 26 اسفند1385 ساعت
بيانيه انجمن اسلامي معلمان ايران به مناسبت دستگيري و ضرب و شتم تعدادي از معلمان

انجمن اسلامي معلمان ايران به مناسبت دستگيري و ضرب و شتم تعدادي از معلمان بيانيه‌‏اي صادر كرد.
به گزارش ايلنا، در بيانيه انجمن اسلامي معلمان ايران كه به مناسبت دستگيري و ضرب و شتم تعدادي از معلمان صادر شده ، آمده است: هر انقلاب, هر چند اصيل,مردمي و فراگير باشد، اگر در عرصه اجتماعي نتواند نظام عدالت اجتماعي را استقرار بخشد، نمي توان آن را انقلابي موفق و پيروز ناميد.
در ادامه آمده است: نزديك به دو سال از شروع به كار دولت نهم مي گذرد، دولتي كه با شعار عدالت محوري و مهرورزي و آوردن بودجه نفت بر سرسفره ها, برنامه هاي خود را آغاز كرد، اما در گزارش مقامات اقتصادي, درآمد دهك بالاي جامعه نسبت به دهك پايين جامعه بارقمي اعلام مي شود كه تناسبي باشعارهاي فوق ندارد و شاهديم جمع كثيري از مردم كشور زير خط فقر به سر مي برند.فرهنگيان به عنوان سازندگان جامعه فردا و الگوي آينده سازان, بيش از هر قشري بايد و شايد كه دغدغه عدالت خواهي و ستم ستيزي داشته باشند . اما خبرهاي رسيده حاكي از آن است كه پس از چند روز تجمعات مسالمت آميز معلمان در جلوي مجلس و وزارت آموزش و پرورش به منظور اعلام مطالبات صنفي خود, بدون اينكه دست به اغتشاش زده باشند, تعداد زيادي از آنان مورد ضرب و شتم قرار گرفته و بازداشت شده اند.
در ادامه‌‏آمده است: "انجمن اسلامي معلمان ايران"، بارها لزوم برقراري عدالت و ارتقاي منزلت اجتماعي و تامين معيشت معلمان را در بيانيه هاي خود مورد تاكيد قرار داده و نيز طرحي عملي و عادلانه تهيه و تدوين كرده است كه به زودي عرضه خواهد نمود, لذا ما ضمن فراخواني مسوولان سياسي و فرهنگي جامعه به سعه صدر و مدارا و مهر ورزي نسبت به فرهنگيان فرزانه كشور, دستگيري و هتك حرمت فرهنگيان معزز را محكوم كرده, آزادي فوري و اعاده حيثيت آنان را خواستاريم.
منبع:ایلنا
شنبه 26 اسفند1385 ساعت

احمد قابل پژوهشگر و فعال سیاسی در طی یادداشتی به بررسی پدیده ستاره کردن دانشجویان و ممانعت از تحصیل آنان پرداخته است:

به نام خدا

دانشجویان عزیز ، سلام بر شما

در مورد ممانعت دولت از ادامه ی تحصیل دانشجویان « ستاره دار » چند نکته را به اطلاع می رسانم ؛

1 - تحصیل علوم مورد نیاز جامعه ، برای کسانی که امکان آن را داشته باشند ، امری است که عقلا لازم و شرعا واجب است . در روایات معتبره آمده است که ؛ « طلب العلم فریضة = طلب علم واجب است » ( کافی 1/30 ) و ترغیب به آموختن دانش تا جایی است که از پیامبر خدا (ص) نقل شده است که ؛ « اطلبوا العلم ولو بالصین = علم را بیاموزید ، ولو در چین » ( وسائل الشيعة، انتشارات آل البيت، 27 / 27 # بحار الأنوار 1 / 177 # كنز العمال ، اثر عالم اهل سنت ، متقي هندي 10 / 138 - 139 ) .

الزام به طی فاصله ی بین حجاز تا چین ( در صورت نیاز ) ، در آن روزگاران که راه ها و امکانات انتقال چندانی وجود نداشت و هزاران خطر و زحمت را پیش پای مسافران می گذاشت ، نشانگر « نامحدود بودن گستره ی آموزش » است . از سوی دیگر ، علومی که مثلا در چین آن روز وجود داشت و می توانست به کمک مسلمانان آید ، قطعا از نوع علوم اسلامی نبوده است و مربوط به « علم الأبدان = علوم فیزیکی و پزشکی و ... » می شده است ، یعنی همان علومی که امروزه در دانشگاه ها ی دنیا تدریس می شود .

2- دولت ایران مطابق قوانین و معاهدات داخلی و بین المللی ، ملزم به رعایت قوانین آموزشی کشور است . این قوانین در باره ی همه ی ایرانیان ، به صورتی یکسان و عادلانه باید اجراء شود . هیچگونه تبعیضی در « بهره مندی از حق تحصیل علم » که جزء « حقوق اساسی ملت » است و در قانون اساسی ، به عنوان « عهد و پیمان ملت ایران با حاکمان » آمده است ، نمی تواند اعمال شود .

تنها در صورتی که « دادگاه صالحه » مبتنی بر قوانین اساسی و مصوبات مجلس تشکیل شود و فردی را به « محرومیت از حقوق اجتماعی » ( و از جمله حق تحصیل در مراکز دولتی ) محکوم کند ، ممکن است چنین اقدامی ، مشروع باشد .

در احکام شریعت و آیات و روایات مربوط به آن ، تردیدی نیست که « نقض عهد و پیمان » ( که تمامی قوانین داخلی و پیمان های خارجی را در بر می گیرد ) از « گناهان کبیره » است و مرتکب آن از عدالت ساقط خواهد شد .

اصرار بر کبائر ، باعث سلب عنوان « اسلام و مسلمانی » می شود و اگر دولت جمهوری اسلامی ، چنین کند ، تردیدی در « غیر اسلامی بودن دولت » باقی نخواهد ماند .

در باره ی ارزش « عهد و پیمان » و عدم جواز نقض آن ، همین بس که ؛ « پیامبر خدا (ص) حق نقض پیمان خود با مشرکان را نداشت » . اگر پیامبر خدا (ص) حق نقض عهد و پیمان خود در برابر مشرکان را ندارد ، آیا دولت جمهوری اسلامی از پیامبر خدا برتر است ؟!! یا مخالفان سیاست های حکومت ، از مشرکان بدتر و پست ترند ؟!! و آیا « مجوز عقلی یا شرعی نقض پیمان » به دولت داده می شود ؟!!

3- در روایات معتبره آمده است که ؛ « سلب یک حق از حقوق مؤمنان ، مجازات سنگینی در قیامت دارد و خداوند آن را به عنوان " سلب حق الله " معرفی می کند » ( الكافي 2/367 # ابْنُ سِنَانٍ عَنْ يُونُسَ بْنِ ظَبْيَانَ قَالَ قَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ ع يَا يُونُسُ مَنْ حَبَسَ حَقَّ الْمُؤْمِنِ أَقَامَهُ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ يَوْمَ الْقِيَامَةِ خَمْسَمِائَةِ عَامٍ عَلَى رِجْلَيْهِ حَتَّى يَسِيلَ عَرَقُهُ أَوْ دَمُهُ وَ يُنَادِي مُنَادٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هَذَا الظَّالِمُ الَّذِي حَبَسَ عَنِ اللَّهِ حَقَّهُ قَالَ فَيُوَبَّخُ أَرْبَعِينَ يَوْماً ثُمَّ يُؤْمَرُ بِهِ إِلَى النَّار / این روایت را در « المحاسن» برقي ‏1/ 100 # بحار الأنوار ‏101/ 293 به نقل از « الخصال» شیخ صدوق نیز می توان دید ) .

در روایتی دیگر باسند معتبر آمده است که ؛ « خداوند به پیامبری از پیامبران بنی اسرائیل ، در حکومت فردی جبار ، دستور داد که ؛ " نزد این حاکم جبار برو و به او بگو : خدای می گوید : من تورا حکومت ندادم که خون آدمیان ریزی و اموال آنان را برای خود گیری ، بلکه تورا بکار گرفتم تا خواسته های مظلومان را برآوری ، پس بدان که من از ستم به آنان در نمی گذرم ، اگر چه کافر باشند " » . ( الكافي ‏2 / 333 ؛ ... عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ : إِنَّ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ أَوْحَى إِلَى نَبِيٍّ مِنْ أَنْبِيَائِهِ فِي مَمْلَكَةِ جَبَّارٍ مِنَ الْجَبَّارِينَ أَنِ ائْتِ هَذَا الْجَبَّارَ فَقُلْ لَهُ : إِنَّنِي لَمْ أَسْتَعْمِلْكَ عَلَى سَفْكِ الدِّمَاءِ وَ اتِّخَاذِ الْأَمْوَالِ وَ إِنَّمَا اسْتَعْمَلْتُكَ لِتَكُفَّ عَنِّي أَصْوَاتَ الْمَظْلُومِينَ فَإِنِّي لَمْ أَدَعْ ظُلَامَتَهُمْ وَ إِنْ كَانُوا كُفَّارا ) .



4- دفاع آگاهان و عالمان از حقوق قانونی و انسانی کسانی که حقوقشان مورد تعرض حاکمیت قرار می گیرد ، اخلاقا لازم و از منظر حکم شرعی « نهی از منکر » ، مسئولیتی واجب است .

حاکمان نیز فراموش نکنند که ادعای « تقدس » برای نظام جمهوری اسلامی ، با ممانعت از حقوق انسانی مخالفان و پدید آوردن فضای سنگین امنیتی برای دفاع از حقوق مظلومان و بالا بردن هزینه های دفاع از حق ، شدیدا منافات داشته و در تضاد است .

در روايتي معتبره ( صحيحة ) از امام صادق (ع) آمده است ؛ « ما قدّست امّة لم تاخذ لضعيفها من قويّها بحقّه غير متّضع = هرگز ارزشمند نيست امتي كه حق ضعيفش را از قدرتمندش ( در حاليكه قدرتمند را به تواضع وادار كرده ) فروتنانه نگيرد » ( كافي 5/56 . تهذيب 6/180 ) .

اين بيان امام صادق ، تأييدي بر سخن ماندگار امام علي بن ابي طالب (ع) است كه در عهدنامه ي مشهورش به مالك اشتر مي نويسد ؛ « من بارها از پيامبر خدا شنيدم كه مي گفت : هرگز باارزش نيست امتي كه حق ضعيفش از قدرتمندش بدون كرنش ، گرفته نشود » ( فانّي سمعت رسول الله يقول في غير موطن : لن تقدّس امّة لايؤخذ للضّعيف فيها حقّه من القويّ غير متعتع – نهج البلاغة ، نامه ي 53 ) .

در اين روايات ، سخن از « بي ارزش شدن يك امت » در هنگامه ي ناتواني از احقاق حق افراد ضعيف مجموعه ی خویش است . « اگر امّتي نسبت به احقاق حقوق ضعيفان خود از قدرتمندان ، چندان مسئوليت نشناسد و نتواند قدرتمندان را به كرنش در برابر حقوق ضعيفان و اداي آن ها وادارد ، از نظر شريعت محمدي (ص) هرگز مقدس و با ارزش شمرده نمي شود » . به عبارت ديگر ؛ « ارزش واقعي يك امّت ، به ميزان توان آن امّت در واداركردن قدرتمندان به پذيرش و كرنش در برابر حقوق ضعيفان ، وابسته است » .



از خدای رحمان می خواهم که مسئولان کشور را به انصاف و وفای به عهد ، وادار کند و آنان را از ظلم و ستم به شهروندان کشور خویش ، باز دارد . انه علی کل شیئ قدیر .

منبع:تحکیم نیوز

شنبه 26 اسفند1385 ساعت
جنبش دانشجویی و دموکراسی خواهی؛موانع و برون رفت ها
عبدالله مومني
چکیده:
جنبش دانشجویی ایران درمسیر دستیابی به دموکراسی و فراخی عرصه عمومی تجربه پر فراز و فرودی را پشت سر گذاشته است. تجربه ای که تحقق آن در هر دوره با موانعی روبرو بوده وگاه انسدادی را نیز درمسیر این حرکت موجب شده است.
موانعی که عمدتاً حاکمیت در دوره های مختلف در مسیر تحقق دموکراسی خواهی دانشجویان ایجاد کرده است به عنوان مهمترین عامل ایجاد وقفه و خلل در این مسیر بررسی شده و در هر دوره برون رفت هایی که در جهت نیل به دموکراسی وگسترش عرصه عمومی توسط جنبش دانشجویی برای عبور از این موانع برگزیده شده،مورد بحث قرار گرفته است.

تأسیس دانشگاه در ایران معلول حرکت به سمت مدرنیته بوده است. دانشگاه به عنوان نهادی مدرن و جایگاهی معرفتی که عرصه ظهور وبروزاندیشه آزاد و تولید اندیشه است، در شروع دوره مدرنیزه شدن ایران در زمان پهلوی اول (۱٣۱٣) تأسیس شد و البته پیامدها و اقتضائات خویش را نیزبه همراه خودواردجامعه ساخت.

گردهم آوردن افرادی با دغدغه اندیشیدن و علم آموزی ودر رده سنی خاصی (و جوانی) که محافظه کاریشان در کمترین میزان قرار دارد در نهادی به نام دانشگاه به این نهاد ویژگی منحصر به فردی می بخشند.
در واقع سه ویژگی ذاتی دانشجویان که عبارتند از:
۱- خصیصه سنی
۲- ویژگی معرفتی
٣- محافظه کار نبودن
دانشگاه را به مکان تجمع افرادی که با ذهنی نقاد درجستجوی راههای نوین اندیشیدن و زیستن و مقابله با ساختارهای کهن با کمترین میزان محافظه کاری و دغدغه های اقتصادی، تبدیل ساخته است.
جنبش دانشجویی نیز به معنای فعالیت های سازماندهی شده چنین افرادی، از دیگر جنبش های اجتماعی متمایز می شود.
با عطف توجه به جامعه ایرانی و در نظر گرفتن آن به عنوان کشوری در حال توسعه که مواجه اش با مدرنیته غربی در سطح برخورداری از مظاهر مدرنیزاسیون محدود بوده ودر فضای فکری و اندیشه ای نیز قدرت تولیدکنندگی اندکی داشته است۱،
بدین ترتیب واقعیتهای جنبش دانشجویی را در کشوری در نظر باید گرفت که در طی ۱۰۰ سال دو انقلاب بنیادین وچندین جنبش اجتماعی را تجربه کرده و تا به امروز نیز دغدغه‌ دموکراسی خواهی به عنوان پروژه ی ناتمام درآن وجود داشته است.
در این مقاله تلاش شده است تا سیر تحولات جنبش دانشجویی با در نظر گرفتن خصایل ذکر شده در متن (Contex) تحولات سیاسی ایران معاصر (دوره پس از انقلاب ) مورد بررسی قرار گیرد و موانعی که در این راه بر سر راهش بوده و همچنین برون رفت های تاریخیش به سمت دموکراسی خواهی و گسترش عرصه عمومی (Public Sphere) به عنوان مقدمه و مقوم و پیش شرط دموکراسی مورد بررسی قرار گیرد.
در ابتدا، معنای عرصه عمومی و نسبت آن با جنبش دانشجویی توضیح داده خواهد شد و آنگاه به بررسی موانعی که جنبش دانشجویی ایران در راستای فراخی و گسترش عرصه عمومی بوده، با آن مواجه بوده وراهکارههای برون رفت اش پرداخته می شود.
جنبش دانشجویی در ایران به دلیل مجموعه تحولات سیاسی پس از انقلاب و رویکرد حاکمیت نسبت به این جنبش در دفتر تحکیم وحدت تجسم یافته است و در واقع به آن فروکاسته شده که این امر ویژگی هایی را بر این تشکل تحمیل کرده و آسیب پذیری آن را افزایش داده است. راهکاریهایی که در انتهای این مقاله ارائه شده است بر اساس این واقعیت و با در نظر گرفتن موانع موجود که خود عاملی مهم در تعیین این راهکارها هستند آمده است:
حوزه عمومی چیست؟
حوزه عمومی مفهومی است که در دنیای غرب دارای پیشینه تاریخی و پیشینه نظری است.
پیشینه نظری حوزه عمومی را صرفنظر از برخی مباحث پراکنده در آثار کلاسیک یونان باستان نظیر کتاب سیاست ارسطو ( آنجا که به شرح دموکراسی آتن می پردازد) می توان نخستین بحث مشروح و مفصل از آن را در آثار کانت فیلسوف بزرگ عصر روشنگری یافت. به نظر کانت در جوامع مدرن حوزه ای همگانی وجود دارد که واسطه میان دیدگاههای شهروندان مستقل و دولت است، با استدلال کانت جمعی از شهروندان مستقل در مقام موجودیتی مرکب از شهروندان خارج از حیطه دولت و خودمختار به لحاظ اقتصادی، از طریق مباحثه آزاد به مواضع مشترکی دست می یابند که بر اقتدار سیاسی حاکم نوعی فشار سیاسی مبتنی بر روش های اخلاقی عام وارد می کند. ۲
پس از کانت اندیشمندان دیگری چون هگل، مارکس، هانا آرنت، جان دئویی نیز در آثار خود به حوزه عمومی پرداختند، هگل این حوزه را تا سطح افکار عمومی تنزل داد و اساساً از آنجا که به تمایزی میان فرد و دولت قائل نبود، نمی توانست حوزه عمومی را داری شأنی مستقل از دولت بداند٣.
مارکس نیز افکار عمومی را به نحوی که در حوزه عمومی بورژوایی تجلی می یابد چیزی بیش از یک آگاهی کاذب نمی دانست، به اعتقاد وی تصور قابلیت دسترسی به گفتگوی آزاد نامحدود مغلطه ای است که ایدئولوژی بورژوایی ایجاد کرده است زیرا چنین تصوری در تعارض با واقعیت تجربی حوزه عمومی در جوامع سرمایه داری قرار دارد۴. جان دیوئی نیز در کتاب عامه و مسائل آن (The public and problems) حوزه عمومی را به عنوان ماده خام سیاست جزئی از دولت دانست.۵
هانا آرنت در کتاب وضع بشری ( The human condition) به نقد جامعه توده ای و افول حوزه عمومی پرداخت، آرنت توجه خود را معطوف حوزه عمومی در دولت شهرهای یونانی کرد، به اعتقاد وی حوزه ‌عمومی فضای مشترکی است که در آن اعضای جامعه به کمک انواع میانجی ها با هم ملاقات می کنند تا درباره موضوعات مشترک مورد علاقه شان گفتگو و توانایی شکل دادن به ذهنیت جمعی درباره این موضوعات را پیدا کنند.۶
اما آن معنایی از حوزه عمومی دراین نوشتار مورد استفاده قرار گرفته است که یورگن هابرماس، فیلسوف آلمانی وعضو مکتب فرانکفورت در آثار خود به شرح و بسط آن پرداخته است:
هابرماس درآثار خود به شرح دو معنای تاریخی و هنجاری حوزه عمومی پرداخته است که بخش هنجاری آن دارای ویژگی های عام و قابل انطباق بر شرایط جامعه ایرانی است. البته نباید این نکته را از نظر دور داشت که هابرماس در ذیل بحث هنجاری خود از حوزه عمومی شرایط آرمانی را بر می شمارد که در دنیای غرب نیز تحقق نیافته است و با در نظر گرفتن این شرایط و ترسیم فاصله خود از آن می توانیم به فهمی از خویشتن و تعیین جایگاه خود از مدرنیته بپردازیم.

-هابر ماس و مفهوم هنجاری حوزه عمومی:
حوزه عمومی هابرماس ضمن شباهتهای بسیاری که با آگورای یونان قدیم دارد بیشتر یک امر مفهومی است تا فیزیکی. حوزه عمومی او از قهوه خانه ها و سالن اجتماعات و مجامع عمومی فراتر می رود و تبدیل به جایگاهی می شود برای گفتگو کردن و تبادل ایده ها به منظور شکل دادن نوعی اجماع عقیده عقلانی که در آن همه ادعاها از طریق گفتمان عقلانی، مورد نقد، قبول یا رد قرار می گیرند.
افراد تشکیل دهنده چنین حوزه ای افرادی هستند دارای عقل انتقادی که می توانند به کمک این عقل از کنترل نیروهای غیرعقلانی بیرونی رهایی یابند و از حقوق خود در زمینه آزادی بیان، آزادی نشر و آزادی تجمع استفاده کنند.
حوزه عمومی هابرماسی بخشی از آن فضایی است که ورای نفوذ عناصری نظیر دولت، اقتصاد و کلیسا قرار دارد ودر آن کنش ارتباطی Comunicative action)) در تقابل با منطق کارکردی سیستم به جریان می افتند.
باید به این نکته توجه کرد که حوزه عمومی هابرماسی نه یک سازمان است و نه یک نهاد و نه مجموعه ای از نهادها، بلکه بایستی آن را به عنوان شبکه ای برای تبادل اطلاعات و دیدگاهها و نقطه نظرات بین شهروندان دانست.
در حوزه عمومی جریانهای ارتباطی شکل می گیرد و نظریات افراد غربال و ترکیب می شود به روشی که درنهایت منجر به شکل گیری مجموعه ای از دیدگاهها و نظرهای مشترک برآمده از همایش های شهروندی به نام افکار عمومی می شود.۷
شکل اساسی مشارکت عامه مردم در حوزه عمومی از نظر هابرماس گفتگوی غیرتعمدی و غیرهدف گذاری شده است. اصل عمومیت در حوزه عمومی اصلی از اصول دموکراسی است، در کل اماویژگی هایی را که هابر ماس در آثار خود برای حوزه عمومی در نظر دارد می توان به صورت خلاصه عبارت دانست از :
۱- حوزه عمومی بستر شکل گیری افکار عمومی است،این حوزه محل بحث و تبادل نظر پیرامون مسایل و علایق عمومی است و شرایطی مناسب برای زایش افکار عمومی به حساب می آید.
۲- دراین حوزه شهروندان بر سرمنافع عمومی به بحث وتبادل نظر می پردازند.
به دیگر سخن در این حوزه برخلاف روابط و مقاصد موجود در موسسات تجاری و گروههای شغلی که محور آنها منافع مادی و خصوصی است هدف، تأمین منافع عموم شرکت کنندگان و خیر جمعی است، دنبال کردن منافع عمومی توسط مشارکت کنندگان در حوزه عمومی، اقتدار دولتی را به مجموعه ای از فعالیت‌ها محدود می کند که نظارت همگانی بر آن وجود دارد.
٣-اصل مشارکت و نظارت دموکراتیک یکی از پایه های اساسی در حوزه عمومی است
۴- حق ورود دراین حوزه برای همه شهروندان تضمین شده است، تفاوت های اجتماعی و امتیازات خاص اقتصادی هیچ تأثیری در جایگاه و موقعیت افراد این حوزه ندارد.
۵- افراد شرکت کننده در حوزه عمومی از جزم اندیشی و استفاده از ارزش ها و مبانی مقدس برای پیش بردن استدلال فارغ اند. در این حوزه اختلافات عقیدتی با استدلال و برهانهای عقلانی و نه براساس رسوم وجزمیت برطرف می شود.
۷- براین حوزه خرد جمعی حاکم است. یعنی مهم، توافق عامه واشتراک عقیده است که از طریق استدلال وگفتمان عمومی به دست می آید.
٨- در حوزه عمومی صرفاً یگانگی وعقاید همگون حاکم نیست. گفتمان و ارتباط صرفاً در جهت ایجاد وفاق به پیش نمی رود بلکه به لحاظ فرهنگی و فکری ابعاد متفاوت و متعددی مطرح می شود. افراد وگروههای مختلف که دارای آرمانها و طرز تلقی‌های متفاوت هستند در مقابل هم قرار می گیرند، اختلافات خود را عیان می سازند ودر نهایت در جهت دستیابی به راه حل های مشترک برای مسایل سعی می‌کنند. در واقع فضای حوزه عمومی به روی عقاید متفاوت باز است.
- نسبت میان جنبش دانشجویی و حوزه عمومی:
هابرماس به عنوان یکی از چهره های اثر گذار بر جنبش دانشجویی آلمان در دهه ۶۰ قرن بیستم دانشجویان را یکی از مجاری مهم روشنگری وجبران کننده انحراف از جاده مدرنیته می داند، البته فضای پرهیجان آن سالها باعث نشد تا هابرماس نقدهای خود را بر جنبش دانشجویی وارد نسازد.
انتقاد اصلی هابرماس بر جنبش دانشجویی آلمان این بود که در شرایط غیرانقلابی، هدف اصلی و اولیه، روشنگری از طریق عقل و استدلال است نه تحریک و توسل به خشونت، به نظر هابرماس اقداماتی که موجب تحریک واکنش خشونت آمیزی از جانب حکومت می شود مانع این است که دانشجویان وظیفه سیاسی اصلی خود را در خصوص روشنگری ایفا کنند، هابرماس دانشجویان را به دلیل حضور در فضای معرفتی دانشگاه، عدم تعلق خاطراقتصادی و برخورداری از خرد انتقادی مهمترین کارگزار گسترش عرصه عمومی می داند.
در واقع مهمترین نسبتی که میان جنبش دانشجویی و عرصه عمومی می توان برقرار کرد در خلال ترسیم جنبش دانشجویی مطلوب هابرماس پدیدار می شود.

- جنبش دانشجویی مطلوب هابر ماس
هابرماس جنبش دانشجویی را یکی از مجاری مهم روشنگری سیاسی می داند، زیرا دانشجویان از آنجا که مستقیماً تحت نفوذ و تأثیر گروههای ذینفع اقتصادی قرار ندارند، می توانند وظیفه مهم جبران سرکوب نظرات انتقادی به وسیله مطبوعات واحزاب سیاسی و حکومت را ایفا کنند.
وی وظیفه اپوزیسیون دانشجویی را جبران فقدان دیدگاههای نظری، فقدان حساسیت درباره سردرگمی ها وانگ زدن ها، فقدان نگرش بنیادی در تعبیر و اجرای قانون اساسی، فقدان توانایی پیش بینی آینده و فقدان مخیله ای نیرومند می داند.٨
وی به طور مشخص ۵ هدف را در خصوص اهداف جنبش دانشجویی عرضه کرده است:۱) نخستین استدلال هابرماس این است که هدف فوری اعتراضات دانشجویی سیاسی کردن حوزه عمومی است،
هابرماس معتقد است که حوزه عمومی لیبرالی که در عصر روشنگری بوجود آمد و در آن اندیشه ها آزادانه طرح می شدند تحت شرایط سرمایه داری جدید بسیار ضعیف شده است. وی معتقد است که فروپاشی حوزه عمومی و خصوصی و فقدان عرصه ای که در آن گفتگوی عقلانی و مستدل صورت گیرد نابسامانی هایی ایجاد می کند که مورد استفاده دستگاههای سیاسی و پارلمانی قرار می گیرد.
درمورد رابطه جنبش دانشجویی و مشروعیت نیز هابرماس معتقد است که مشروعیت از راههای گوناگونی به دست می آیند از آن جمله می توان به حفظ دموکراسی صوری بدون تحریک مشارکت توده ای، تبلیغ ایدئولوژی که وفاداری توده ها را جلب می کند، تأمین وفاداری به نظام، پرداخت پول یا تأمین فرصت ها اشاره کرد. به نظر هابرماس جنبش دانشجویی از اهمیتی بنیادین برخوردارست زیرا مشروعیت حاکمیت را در ضعیف ترین نقاط آن به زیر سوال می کشد. این جنبش مغلطه های ایدئولوژیک را برملا می سازد، تلاش برای سرگرم سازی وجلب توجه مردم از مسائل اساسی را نقد می کند و مسایل اساسی سیاست و اقتصاد را به بحث می گذارد، جنبش دانشجویی این بهانه را نمی پذیرد که تنها کارشناسان می توانند درباره مسایل اقتصادی و سیاسی تصمیم بگیرند بلکه در عوض هاله احترام ناشی از تخصص گرایی را از دستگاه تصمیم گیری دولتی می زداید وسیاستگذاری را در معرض مباحثه عمومی قرار می دهد. بدین شیوه جنبش دانشجویی نظامی را که در پی رعیت پروری است و می خواهد خواستهای شهروندان خود را به حوزه صرفاً خصوصی محدود سازد، به مبارزه می طلبد. به طور خلاصه جنبش دانشجویی بسیار مهم است زیرا حوزه سیاست زدایی شده را از نو سیاسی می کند، به همین دلیل بسیاری از اهداف حملات وانتقادات دانشجویی سازمانهایی هستند که بحث عمومی و افکار عمومی را کنترل می کنند. ۹
۲) هابرماس در دومین بحث خود موفقیت این جنبش را به ایجاد روش های جدید اعتراض وابسته می داند. وی سه بعد این روش ها را مشخص می کند:
الف) نخستین بعد مقاومت غیر خشونت آمیز است که موثرترین شیوه اعتراض است، زیرا با حداقل خطر و کوشش، تبلیغات را به حداکثر می رساند.
ب) هابرماس شباهت اعتراضات دانشجویی را با نقد سمبلیک در فرهنگ عامه یادآور می شود وبه دلیل اینکه خشونت بار نیستند،آنراسلاح نیرومندی برای مبارزه می داند.
ج) به اعتقاد هابرماس روش های به کار گرفته شده، توسط جنبش دانشجویی خاص یک گروه سنی است و با شکل روانشناسانه و شعائر گونه مقاومت در مقابل نسل والدین در پیوندند. بنابراین تقاضای دانشجویان از دیگر گروههای سنی برای پیوستن به آنها بیهوده است، تنها کسانی که فهم درستی از اعمال خود ندارند و یا از لحاظ روانشناسانه در یکی از مراحل پیشین رشد تثبیت یافته‌اند ممکن است چنین تقاضاهایی را بپذیرند.۱۰
٣) هابرماس ریشه اعتراضات دانشجویی را نه در حوزه اقتصادی که در حوزه اجتماعی و روانشناختی جستجو می کند چرا که دانشجویان به دلیل رهایی از نیازهای فوری «حساسیت جدیدی» پیدا کرده اند و به موجب آن عدم طرح هنجارهای اخلاقی بنیادی در مباحثات عمومی را ناروا می شمارند.
۴)هابرماس تذکر می دهد که دانشجویان نباید ایدئولوژی هایی را فرا روی اعتراض خود قرار دهند که مشوق اعتراضات انقلابی باشند، چرا که باعث ایجاد این سوء تفاهم در جامعه می شود که اعتراضات دانشجویی جزئی از یک انقلاب است.
در واقع هابرهاس در بطن تمامی ایده هایی که درباره جنبش دانشجویی طرح می کند. در پی گسترش امکانات دموکراتیکی است که عملاً وجود دارد.
عقیده محوری هابرماس مبنی بر ضرورت بسط شاهراه روشنگری موجب مخالفت وی با هر عملی می شود که تحقق این مهم را مانع می شود، مخالفت وی با اعمالی که موجب تحریک واکنش خشونت آمیز حکومت می شود و همچنین دفاع سرسختانه او از اعتراضات نمایشی در ذیل این محور قابل بررسی است.
۵)از نظر وی تحلیل نادرست اوضاع موجب اتخاذ روش های عملی می گردد که دانشجویان را منزوی و نیروهای پشتیبان دگرگونی دموکراتیک را ناتوان می سازد، اتخاذ آموزه های انقلابی توسط دانشجویان باعث می شود که نمادها را با واقعیت خلط و اشتباه کنند، او از چنین خلط و اشتباهی به « انقلاب خیالی» یاد می کند که در آن شیوه های درست روشنگری جای خود را به درگیری بی معنی می دهد.نتیجه چنین برخوردی هواداری از ایجاد تضاد به هر قیمت است و همکاری با گروهها یا دسته هایی که میانه روترند و قدر آزادی های موجود را می دادند رد می شود.۱۱
به نظر هابرماس دانشجویان باید رسالت خود در حوزه روشنگری را مورد تأکید قرار دهند و با بازگشت به تاکتیک های مناسب با ذهنیت واقعی به هدف قابل ستایش و رهایی بخش خود یعنی در همه شکستن چهره بورکراتیک قدرت بازگردند.
شرح آراء هابرماس علاوه بر روشن کردن ارتباط میان جنبش دانشجویی وعرصه عمومی این گفته مهم را نیز آشکار می کند که عمده ویژگی هایی که هابرماس برای جنبش دانشجویی برمی شمارد، ویژگی های عام و ذاتی است که بر جنبش دانشجویی ایران نیز قابل انطباق است، آنچه متغیر است ساختار حکومت در جوامع مختلفی است که واجد دانشگاه و به تبع آن جنبش دانشجویی هستند.

جنبش دانشجویی در ایران:
جنبش دانشجویی در ایران از آغاز ظهور تا به امروز شاهد تحولات شگرفی بوده است که این تحولات با مجموعه رخدادهای تاریخ معاصر ایران عمیقاً در هم تنیده شده است. این جنبش در مسیر حرکت خود گاه فاعلی موثر بوده است و گاه به وادی انفعال کشانده شده است، اما در هر دو حالت قابل حذف از صحنه تاریخ معاصر ایران نیست.
با تأسیس دانشگاه که خود ثمره مواجهه با تمدن غرب و تماس با اندیشه های غربی بود این نهاد برای جبران عقب ماندگی عمیقی که توسط نخبگان ایرانی قابل شناسایی بود، بوجود آمد. فارغ از اینکه دانشگاه چنین کار ویژه ای را در تاریخ معاصر داشته است یا خیر؟ دانشگاه به عنوان محملی برای طرح اندیشه های غربی و یک فضای معرفتی، افرادی را در خود پروراند که در تاریخ ایران تأثیر گذار بوده اند. با پیش فرض گرفتن اینکه جنبش دانشجویی ذاتاً نوگرا و واجد خرد انتقادی و خواستار آزادی می باشد و با چنین خصلتی جنبش دانشجویی در ایران همواره با موانع جدی از سوی حاکمیت روبرو بوده است و در برهه های مختلف تاریخ برای برون رفت از شرایطی که حاکمیت بر آن تحمیل می کرده، یک نوع کار کرد را برگزیده است، که این برون رفت ها طیف وسیعی از مبارزه مسلحانه و رویکرد انقلابی تا مشی اصلاحی و دفاع از حقوق بشر را شامل می شود، با چنین نگاهی می‌توان تاریخ جنبش دانشجویی را از زمان پهلوی اول تا به امروز مورد بررسی قرار داد، در این میان توجه به موقعیت ایران در گذر به سوی دموکراسی و تاریخ ۱۰۰ ساله مبارزه برای دموکراسی و مقاومتی که در راه استقرار آن در لایه های فرهنگی، سیاسی و اجتماعی وجود دارد و نقش آوانگارد جنبش دانشجویی برای رسیدن به این مهم بسیار حائز اهمیت است.
با در نظر گرفتن تاریخچه جنبش دانشجویی در دوره پهلوی و سیر تحولات آن بعد از انقلاب ۵۷ تا به حال، می توان افت و خیزهای حرکت جنبش به سمت دموکراسی و بسط حوزه عمومی را به عنوان روح حاکم بر آن مشخص کرد.
لذا اگر رسالت جنبش را بسط حوزه عمومی بدانیم تعیین موانع که بر سر راه تحقق این امر بوده است یکی از مهمترین اهداف این نوشتار است.
و تعیین این موانع به دلیل تأثیری که در استراتژی جنبش داشته اند و حتی گاه رابطه علت و معلولی وتعیین کنندگی در رفتار این جنبش داشته است به صورت مجزا امری دشوار است . لذا تفکیک دوره های مختلف تاریخ جنبش دانشجویی در تفکیک و تشخیص موانع وراهکارههای غلبه بر آنهابسیار راهگشا خواهد بود.

جنبش دانشجویی در عصر پهلوی:
تأسیس دانشگاه تهران به عنوان اولین دانشگاه ایران در سال ۱٣۱٣ در دوره پهلوی اول و به دستور رضا شاه صورت گرفته است، دراین دوره به علت کمیت ناچیز دانشجویان، جذب گزینشی آنها و فضای کاملاً بسته دوران پهلوی اول و استبداد مطلقه حاکم بر فضای سیاسی ایران موانع مهمی برای پیدایش جنبش دانشجویی به عنوان یک تشکل مدنی بود. هر چند در این دوره می توان ظهور گروه ۵٣ نفر تقی ارانی که بعضی از آنها تحصیل کرده های دانشگاههای خارج از کشور بودند را نخستین ثمره برخورد با آموزه ها وایدئولوژی غربی و حوزه معرفتی آنها دانست.
در دوره پهلوی دوم و فضای نسبتاً باز سیاسی که به علت ضعف دربار و نیروهای واپس گرا و محافظه کار و شخص محمد رضا شاه تا کودتای ۱٣٣۲ ایجاد شد، جنبش دانشجویی سازمان یافته واجد تشکیلات در فضای دانشگاهی ایران قابل تشخیص است.
از شهریور ۱٣٣۰ تا کودتای ۱٣٣۲ جنبش دانشجویی در تقابل با نیروهای ارتجاعی و دربار، متأثر از حزب توده و جبهه ملی دو رویکرد را برگزید یعنی بخشی از آن تحت تأثیر گرایش مارکسیستی لنینیستی شوروی (که حزب توده نماینده اصلی آن در جامعه بود) قرار گرفت و بخشی دیگر گرایش ناسیونالیستی - لیبرالیسیتی (متأثر از جبهه ملی) را انتخاب کرد . این دو رویکرد در مواجهه با استبداد مطلقه پهلوی، ساختار سیاسی فاقد احزاب و فاقد رسانه های غیر حکومتی بعد از کودتای ۲٨ مرداد ۱٣٣۲ و پیگیری سیاست سرکوب مردم و دانشجویان از سوی پهلوی دوم دچار رکود و سکون گردید. اگرچه در این دوره وقایعی چون تظاهرات ضد آمریکای ۱۶ آذر ۱٣٣۲ نیزاتفاق افتاد، اما رکود نسبی، مشخصه اصلی این دوران است.
از سال ۱٣۴۱ و آغاز حرکت روحانیت شیعی به رهبری آیت الله خمینی و سرکوب قیام ۱۵ خرداد ۱٣۴۲، جنبش دانشجویی در مواجهه با ساختار حکومت رویکردی رادیکال، انقلابی و ضد آمریکایی اتخاذ کرد. در واقع بسته شدن تمامی مجاری اعتراضهای مدنی، فقدان عرصه ای برای نقادی و برخورد سرکوب گرانه رژیم پهلوی با نیروهای مخالف خود، جنبش دانشجویی را به مسیر برگزیدن حرکت انقلابی و مبارزه مسلحانه با رژیم سوق داد. به طوریکه در مقطع زمانی ۱٣۴٣ تا ۱٣۵۰، جنبش دانشجویی اصلی ترین پایگاه جذب نیرو و سربازگیری برای حرکتهای چریکی بود.۱۲
در واقع در این دوران جنبش دانشجویی مسیر دموکراتیکی را برای مبارزه با رژیم پهلوی برنگزید، چرا که اساساً نمی توانست چنین کند، به طوری که با غلبه گفتمان استبدادی از سوی حاکمیت و برخورد خشونت بار بااعتراضات دانشجویی، روشنفکری و حزبی، نیروهای میانه رو را نیز به ترک موضع خود وادار نمود. به طوری که می‌توان جمله مهندس بازرگان در دادگاه که «ما آخرین نسلی هستیم که از راه قانون اساسی به مبارزه سیاسی برخاسته ایم» را برآمده از روح حاکم بر زمانه بازرگان دانست. ۱٣
دراین دوره حتی اسلام نیز از حالت یک دین سنتی خارج و به طور عمده توسط شریعتی به مکتب اعتراض تبدیل شد و علیرغم آنکه خود وی می گوید من ترجیح می دهم روشنفکران دو یا سه نسل کار کنند و بعد به نتیجه برسند اما اگر در عرض ده سال به نتیجه برسیم باز می گردیم به صدسال عقب تر ....کسانی که به سرعت به نتیجه رسیده اند امتیازات قبل از انقلابشان را هم از دست داده اند . من همه انقلابات زودرس را نفی می کنم اما این اسلام سیاسی تنها یکسال و نیم پس از مرگ او منجر به انقلابی شد که با بسیاری از معضلاتی که او گفته بود همراه بود. ۱۴
در تحلیل چنین فضایی جستجوی مفهومی به نام عرصه عمومی چه بسا بی فایده وموهوم باشد که عنصر خشونت و اعتراضهای انقلابی جایی برای تبیین عرصه عمومی باقی نمی گذاشت.

جنبش دانشجویی بعد از فروپاشی رژیم پهلوی
انقلاب اسلامی ثمره ائتلاف و همسویی چندین جریان متفاوت و بعضاً متضاد بود، نخستین جریان گروههای لیبرال بودند که در امتداد انقلاب مشروطه و محدودسازی قدرت حرکت می کردند و تنها خصلت ضد استبدادی داشته و به دنبال آزادی بودند ،دومین گروه نیروهای چپ مارکسیستی و بخشی از چپ مذهبی بودند که عمده ترین مشکل ایران را استعمار می دانستند و با شعارهای ضد سرمایه داری و ضد استعماری به مخالفت جدی با گروه نخست برآمده و عدالتجوئی را شعار اصلی خود قرار داده بودند و به دنبال نوعی ائتلاف با جریان روحانیت در قالب "خط امام" بودند، سومین جریان نوگرایان مذهبی بودند که عمدتاً متاثر از شریعتی بوده و آزادی و عدالت را شعار اصلی خود قرار داده بودند و بیشتر خطر اصلی رویاروی جامعه را ارتجاع مذهبی دانسته و با آن به رویارویی می پرداختند و نهایتاً چهارمین گروه نیروهای بنیادگرای اسلامی بودند که از پشتوانه طبقات سنتی و بسیج جامعه توده ای بهره مند بودند و بعد از پیروزی انقلاب در سال ۱٣۵۷ این جریان با غلبه بر سایر رقبا به مرور سه گروه نخست را از قدرت به روشهای گوناگون حذف کرد و طرفداران آنها را با مجازاتهایی از مرگ گرفته تا خانه نشینی رویارو ساخت. به این ترتیب بنیادگرایان اسلامی که از پشتوانه سنتی و بسیج توده ای برخوردار بودند طبقات مدرن و نمایندگان آنها را از صحنه قدرت اخراج کردند و گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک بر جامعه ایران غلبه کرد.
این گفتمان بازتاب علایق و ارزش های طبقات رو به افول جامعه سنتی بود که در معرض نوسازی و مدرنیزاسیون از بالا قرار گرفته بود و در ‌آن سنت اسلامی به عنوان راه حل برای مسایل جامعه در عصر مدرن به ایدئولوژی تبدیل شد و جهان مدرن و شیوه زندگی دموکراتیک را به عنوان دشمن اصلی خود تعریف کرد.۱۵
توجه به این تحول در بررسی جنبش دانشجویی بعد ازانقلاب بسیار مهم است چرا که جوهره این گفتمان که ضدیت با غرب، مدرنیته غربی، فردگرایی، تجدد، لیبرالیسم و... است۱۶ در تضاد با آن رسالتی است که در جنبش دانشجویی به عنوان عنصری دموکراسی خواه و خواهان ایجاد و گسترش عرصه ای برای رشد خرد انتقادی تعریف کردیم، لذا توجه به این نکته که گفتمان دموکراسی خواهی پس از انقلاب به حاشیه رانده شد و در جریان انقلاب فرهنگی که بدان خواهیم پرداخت با اخراج دانشجویان مخالف از دانشگاه نیز به کلی حذف شد در تبیین عملکرد جنبش دانشجویی بسیار راهگشاست.
چرا که جنبش دانشجویی با ویژگی هایی که برای آن برشمرده شده و با برخورداری از خرد انتقادی در اصطکاک فراوانی با چنین گفتمانی قرار می گیرد. در تاریخ جنبش پس از انقلاب نیز شرح این رویارویی ها است. در ادامه با تفکیک دوره جمهوری اسلامی به ۵ مرحله به بررسی موانعی می پردازیم که بر سر راه جنبش دانشجویی در جهت نیل به اهداف اصیلش بوده است:

۱) مقطع ۶٨-۱٣۵۷
در این دوره ۱۰ ساله پیدا کردن فضای حائلی میان دولت و مردم به نام حوزه عمومی بسیار دشوار است، چرا که منابع مشروعیت حاکمیت در این دوران بر پایه عناصر کاریزماتیک و مذهبی استوار است و گفتمانی سنتگرا را باز تولید می کند که در آن وفاداری، اعتماد و ارادت شخصی و مذهبی به رهبران و ارزش های مقبول آنها اساس کردار سیاسی است، به طریق اولی نقد وا نتقاد واعتراض در چنین فضایی ضد ارزش های انقلابی به شمار می روند؛ با وقوع انقلاب فرهنگی اخراج دانشجویانی که با گفتمان حاکمیت در تضاد بودند و بسته شدن دانشگاه به مدت ٣ سال گسستی بنیادین در سیر تاریخی جنبش دانشجویی در ایران از جانب حاکمیت ایجاد شد. ستاد و تالی تاریخی آن شورای انقلاب فرهنگی به عنوان نهادی برآمده از گفتمان سنتگرای ایدئولوژیک برخوردار از حمایت حاکمیت، قوانین و نهادهایی را به وجود آورد که تا به امروز بر عملکرد جنبش دانشجویی تأثیر گذار بوده است.
بر اثر عملکرد ستاد انقلاب فرهنگی که مشخصاً وظیفه گزینش دانشجو ، استاد و اسلامی کردن دانشگاه را بر عهده داشت۱۷ که چندین هزار دانشجو و استاد که عمدتاً دارای گرایش های سیاسی بودند از دانشگاه اخراج و یا طبق واژه به کار رفته از سوی این ستاد «پاکسازی» شدند و این امر تأثیری ویرانگری بر نظام استادی۱٨ و پیکره جنبش دانشجویی وارد ساخت.
پس از ستاد انقلاب فرهنگی، شورای انقلاب فرهنگی بوجود آمد که براساس مصوبات این شورا تنها دانش آموزی می توانست به دانشگاه راه یابد و در دانشگاه باقی بماند که خالی و عاری از هر گونه جهت گیری سیاسی مخالف تعاریف نه چندان وسیع حاکمیت باشد، محدوده ای که از شعارنویسی تا حمله مسلحانه را مبارزه علیه رژیم تعریف کرده و شرط ورود و بقای افراد به دانشگاه، خارج از این طیف ایستادن بود. امری که باید توسط مراجعی چون وزارت اطلاعات تا گزینش های محلی تأئید و تصویب می شد.

جنبش دانشجویی:
پس از انقلاب فرهنگی و تعطیلی دانشگاهها بخش عمده دانشجویان و اساتید فعال در دانشگاه که به لحاظ فکری و تشکیلاتی به نیروهای لیبرال، نیروهای چپ مارکسیست و طرفداران نو گرایان دینی بویژه به دکتر علی شریعتی گرایش داشتند از دانشگاه پاکسازی شدند و بدین ترتیب بخش اعظم جنبش دانشجویی دراثر عملکرد حاکمیت در این دوره از بین رفت و تنها بخش کوچکی از آن که اهداف و عملکردش همسو و همراستا با اهداف حاکمیت بود. - دفتر تحکیم وحدت - در دانشگاه باقی ماند و حق داشتن تشکل پیدا کرد.
از بین رفتن جنبش دانشجویی و تقلیل آن به دفتر تحکیم وحدت مسأله مهمی است که باید در ارائه هر گونه تحلیلی از جنبش دانشجویی ایران مد نظر قرار گیرد، چرا که علاوه بر ایجاد خلل در کارکرد صحیح این جنبش، ویژگی هایی را نیز به دفتر تحکیم وحدت تحمیل کرده است به این معنا که هم باعث آسیب پذیر شدن این جنبش، و هم تحمیل شرایطی که بر استراتژی ها و اهداف آن اثر گذار بوده ، شده است.
به دلیل عملکرد حاکمیت در قبال جنبش دانشجویی به ناچار باید با تسامح دفتر تحکیم وحدت را نماینده جنبش دانشجویی در ایران بدانیم.
در این مقطع زمانی همسویی با سیاستهای حاکمیت، مشخصه بارز دفتر تحکیم وحدت است، اما نکته مهم این است که حاکمیت در این زمان طیفی یکدست نیست و دفتر تحکیم جانب آن بخشی از حاکمیت را می گیرد که دارای آرمانهایی چون عدالت خواهی و مبارزه با امپریالیسم است و قرائتشان از اسلام همان قرائت انقلابی و عدالت جویانه نزدیک به روحانیونی چون آقای مطهری است، اما به طور مشخص دموکراسی و لیبرالیسم نه تنها خواسته آنها نبود بلکه حتی آن ها را مفاهیمی ضد انقلابی می دانستند، به طوریکه دولت موقت مهندس بازرگان که دارای مشی لیبرال بود، برنتافتند و یکی از اهداف آنها از تسخیر سفارت آمریکا در سال ۱٣۵٨ براندازی دولت موقت بود.۱۹
دراین دوره مرامنامه تحکیم به نگارش درآمد که اعتقاد به اسلام فقاهتی، حقیقت دانستن انقلاب اسلامی و لزوم صدور چنین حقانیتی به سراسردنیا مشخصه چنین مرامنامه‌ای شد. دفتر تحکیم وحدت در این مرامنامه رسماً خود را حامی و در عین حال تحت حمایت ولی فقیه دانست و تنها آثار متفکرانی را قابل پذیرش دانست که مورد تأیید ولی فقیه باشند. ۲۰
به طور خلاصه می توان گفت در این دوره زمانی به دلیل دخالت دولت و حذف فیزیکی جنبش دانشجویی وایجاد قوانینی برای کنترل آن، مهمترین موانع بر سر راه کارکرد اصیل جنبش دانشجویی بودند و گذشتن از این موانع از هزینه بالای اخراج از دانشگاه برخوردار بود.
انجمن اسلامی نیز در این زمان همسو با نظامی که با بالا بردن هزینه کار سیاسی موفق به سیاست زدایی دانشگاهها شده بود، با پذیرفتن کار ویژه حراستی و گزینشی به این عمل دامن زد.
البته باید مسأله جنگ میان ایران و عراق که به صورت طبیعی فضای هر گونه نقد و اعتراض را در سطح جامعه و دانشگاه از بین برد به مسایل بالا اضافه کرد. این دوره حذف رقیب از صحنه و بیرون راندن آن، به جای تحمل، تساهل، مدارا و گفتگو به صورت اصلی انکار ناپذیر در درون حاکمیت در می آید، مطالباتی چون مشروطه خواهی، دموکراسی، جامعه مدنی،‌عرصه عمومی و انتقاد به معنای نفی هژمونی تجدد ستیز بوده و هزینه زیادی در بردارد. به همین دلیل در این دوره اساساً نمی توان به وجود یک حوزه عمومی هر چند نحیف قائل بود.

۲)سالهای ۷۶-۱٣۶٨
در این دوره موانع ساختاری و قانونی که حاکمیت برای ممانعت از شکل گیری یک جنبش دانشجویی مستقل ایجاد کرده بود همچنان بی تغییر ماندند، اما در ساختار سیاسی کشور تحولاتی ایجاد شد که از درون آن تحولات شرایطی پدید آمد تا دفتر تحکیم وحدت به سمت خاستگاه و سرشت دانشجویی خود حرکت کند.
پایان جنگ ،حذف حضور کاریزماتیک آیت الله خمینی از صحنه سیاسی و ایجاد شکاف میان طبقات سنتی حکومت و کمرنگ شدن عامل بسیج توده ای و تعیین کنندگی آن از جمله مهمترین تحولات این دوره اند.
دراین دوره دایره مشارکت سیاسی نظام، تنگ تر شد و متعاقب آن گروههای بیشتری از این دایره بیرون رانده شدند و گروه حاکم با در دست داشتن تمامی ارکان قدرت، سهیم شدن هیچ گروه دیگری در قدرت را بر نمی تابید و در همین زمان جناح چپ حکومتی به وسیله نظارت استصوابی از راهیابی به مجلس بازماند و مشمول اصل انحصار طلبی سیاسی که خود نیز زمانی متولی آن بود، گردید.
این مسئله فرصتی تاریخی و مجال مناسبی برای شکل گیری حوزه ای برای نقد عملکرد حاکمیت فراهم آورد چرا که جناح چپ مانند گروههایی که در ابتدای انقلاب با برچسب های کمونیست ، ضد انقلابی، منافق و ... به راحتی حذف شدند قابل حذف نبود و در سابقه مبارزاتی و نزدیکی به آیت الله خمینی مشابه رقبای خود و یا حتی برتر از آنها بودند.
انجمن های اسلامی نیز که در همان ابتدای انقلاب مدافع مواضع عدالت جویانه و به تعبیری چپ گرایانه این گروه بود دیگر، عاملی جهت پیشبرد اهداف حاکمیت در دانشگاهها محسوب نمی شد و دقیقاً از همین زمان بحث تکثر تشکلهای دانشجویی و ایجاد تشکلهایی چون جامعه اسلامی و بسیج دانشجویی توسط حاکمیت در دانشگاهها آغاز شد.
در این میان فضای اندکی برای طرح اعتراضاتی به سیاستهای حاکمیت در قالب تریبونهای آزاد ایجاد شد، هر چند که اکثر این مجالس توسط نیروهای حکومتی بر هم زده می شد.
انجمن های اسلامی علاوه بر نزدیکی به خطوط قرمزهای حاکمیت با اقبال به سمت روشنفکران دینی و متفکرانی مثل عبدالکریم سروش به صورت تدریجی تحول خود را آغاز کردند.
در این دوره تمامی قوانینی که فعالیت سیاسی دانشجو را تحدید می کرد همچنان پا بر جا بودوهزینه فعالیت سیاسی همچنان زیاد بود و حذف فیزیکی روشنفکران در همین سالها آغاز شد که سالها بعد وزارت اطلاعات مسئولیت آن را پذیرفت.
دراین دوره بخش کوچکی از مسایلی که تا بیش از آن هرگز مطرح نمی‌شد در تریبونهای دانشجویی مطرح شد و دانشجویان با اتصال به حوزه روشنفکری دینی، در پی ترویج قرائتی متساهل تر از دین برآمدند.
با دقت در مجموعه تحولات رفته بر تحکیم وحدت در آن سالها، می توان ایجاد تغییری مهم را در این تشکل تشخیص داد به این معنا که در این مقطع در میان اعضای دفتر تحکیم وحدت یک گسست معرفتی بوجود آمد. اگر چه این مجموعه به لحاظ سازمانی، مرامنامه ای و تشکیلاتی در تمام این سالهای یکسویه و بی تغییر بود، اما به لحاظ ماهیت و عملکرد دچار دگردیسی اساسی شد و جایگاه خود را از پوزیسیون اندک اندک به سمت منتقد و اپوزیسیون تغییر داد و مقدمات این جهش عمده در دوره ۷۶-۱٣۶٨ فراهم شد، آنها به تدریج از اسلام فقاهتی فاصله گرفتند و با الهام از آرای دکتر سروش به سوی قرائتی انسانی تر از اسلام رفتند.
آنها در این دوره موفق شدند به مسایلی که پیش از آن پذیرش آنها بدیهی بود را نقد کنند.در این دوره شاهد ایجاد عرصه عمومی ضعیفی در دانشگاهها هستیم که متولی اصلی آن دفتر تحکیم وحدت است.

٣)دفتر تحکیم وحدت در سالهای (٨۰-۱٣۷۶)
در سال ۱٣۷۶ انجمن های اسلامی به صورت جدی وارد فعالیت های انتخاباتی شدند و با حمایت از محمد خاتمی یکی از مهمترین عوامل پیروزی وی در انتخابات ریاست جمهوری ۲ خرداد ۱٣۷۶ شدند.
بعد از دوم خرداد دفترتحکیم وحدت، بار دیگر به صورت جدی وارد عرصه کلان سیاسی جامعه شد و به عنوان بزرگترین و متشکل ترین پایگاه خاتمی شروع به فعالیت کرد. در این دوره دفتر تحکیم وحدت همچون سالهای اول پس ازانقلاب، مجال یکه تازی در دانشگاهها را پیدا نمود و همچنان در فعالیتهای خود معطوف به بخشی از حاکمیت بود. با این تفاوت که با نقد گذشته خود و اعمال تساهل و جهت گیری به سوی دموکراسی در عضوگیری توانست به سلایق متفاوت با مرامنامه تحکیم و متعارض با مشی پیشین انجمن های اسلامی اجازه ورود به ساختار این تشکیلات را بدهد و بدین ترتیب پایگاه دانشجویی خود را وسعت بخشد.
در ابتدای استقرار دولت اصلاحات دفتر تحکیم وحدت به عنوان جایگاهی برای آزاد شدن نیروهایی که طی سالیان متمادی بر اثر اعمال فشار حاکمیت در جهت غیرسیاسی نمودن دانشگاه ها در این نهاد انباشته شده بود، توانست به عنوان اهرم فشاری توانمند در جهت واکنش به اقدامات گروههای محافظه کار برعلیه دولت اصلاحات عمل کند.
در واقع جنبش دانشجویی در این دوره به دلیل فقدان مجاری تعریف شده ای که باید از خلال آنها مطالبات سیاسی طرح و پیگیری می شد، محل تجمع تمامی این مطالبات و بیان آن ها شد، به طوریکه اعتصاب، تحصن و راهپیمایی به عنوان ابزارهایی برای فشار به حاکمیت تعریف شدند، با ایجاد آزادی نسبی در دانشگاهها، جو غیرسیاسی حاکم بر دانشگاهها، به سرعت تغییر کرد، دانشجویان با مطالبات جدیدی که قسمت اعظم آن مربوط به همان فضای بسته دوره پیشین بود به تشکل پذیری در انجمن های اسلامی پرداختند و ا نجمن های اسلامی از آن پس محل طرح مباحثی شد که بعضاً در تضاد و تعارض با مرامنامه آن قرار می گرفت.
انجمن های اسلامی به تشکلی برای نقد حکومت دینی، طرح انسداد حکومت اسلامی و به چالش کشیدن مقامات انتصابی و نیز اختیارات ولی فقیه تبدیل شد و به تدریج نسلی در انجمن های اسلامی جای گرفت که سابقه اسلاف خود را نقد و حتی نفی می کرد، به دانشجویان «پیروخط امام» در مورد تسخیر سفارت آمریکا اعتراض می کنند و در مورد برخورد با گروههای سیاسی، اسلاف خود را متهم به سرکوب می کردند.
البته دلیل عمده چنین تحول شگرفی در انجمن های اسلامی را می توان از منظر همان قوانینی که برای غیرسیاسی شدن فضای دانشگاهها به تصویب رسید، بررسی کرد. زمانیکه تمامی مجاری برای تشکل پذیری دانشجویان توسط حاکمیت بسته شده است، از طرفی به علت تغییر زمانه و ایجاد گفتمان های جدید در جامعه مطالبات جدیدی در نسل جوان ایجاد می شود که در تقابل آشکار با تمامی آن قوانین است و دیگر امکان مسکوت ماندنشان وجود ندارد، لاجرم دانشجویان به تشکلی که اندکی با تفکراتشان همسو است روی می آورند و بدین سان انجمن های اسلامی از تشکلی که پیروی از ولی فقیه و پذیرفتن نقش نظارتی وی را بر تشکل خود رسمیت بخشیده بودند ( مطابق با مرامنامه)، به نقد اختیارات وی در حوزه کلان تری می پردازند.
البته وجود چنین پارادوکس مهمی ( تجمع گرایش های متناقض و متفاوت با یکدیگر را در انجمن های اسلامی) چهار سال بعد از خرداد ۱٣۷۶، خود را در قالب انشقاق دفتر تحکیم وحدت علنی ساخت.
درکنار این تفاوت مهمی که انجمن های دهه ٨۰ با اسلاف خود داشتند، هنوز یک ویژگی میان آنها مشترک بود و آن وابستگی این تشکل به بخشی از حاکمیت و عملکرد حزبی انجمن های اسلامی بود.
اما این وابستگی به تدریج کمتر و نهایتاً به جدایی کامل از آنها انجامید،اتفاقی که برای دفتر تحکیم وحدت و جنبش دانشجویی و ساختار سیاسی از اهمیت بسیاری برخوردار است. اما دلایل این گست نیز واجد اهمیت می باشد.
قدرت یافتن انجمن اسلامی و افزایش قدرت تأثیرگذاری آنها در عرصه سیاسی، مسأله ای نبود که از نظر جناح محافظه کار که تنها قوه مجریه را به رقیب واگذار کرده بود دور بماند.
رویکرد این بخش از حاکمیت برای مقابله با انجمن های اسلامی طیفی از خشونت عریان در ۱٨ تیر۱٣۷٨، حبس های طولانی مدت اعضای تحکیم، وادار کردن آنها به اعتراف در مقابل دوربین صدا و سیمای سراسری تا ایجاد انشقاق در این شکل را در بر می گیرد.
واقعه ۱٨ تیر ۱٣۷٨ نمونه بارز اعمال خشونت فیزیکی بر علیه جنبش دانشجویی بود که نیروی انتظامی و تعدادی از نیروهای شبه نظامی به کوی دانشگاه تهران حمله کردند، تعداد زیادی از دانشجویان را مضروب کردند، یک دانشجو نابینا و یک نفر نیز کشته شد.
مسیر رسیدگی به پرونده کوی دانشگاه نیز به گونه ای بود که بیشترین اجحاف ممکن در حق دانشجویان روا داشته شد چرا که از تمامی کسانی که شبانه به خوابگاههای دانشجویی حمله کرده بودند، تنها دو نفر (یکی به جرم تمرد از دستور ما فوق و دیگری به دلیل سرقت یک ریش تراش ) محکوم و بقیه تبرئه شدند، هیچ فرد و یا ارگانی مسوول حمله به کوی دانشگاه و کشته شدن یک دانشجو شناخته نشد و نهایتاً شیرین عبادی و دکتر رهامی وکلای پرونده دانشجویان ممنوع الوکاله و بازداشت شدند.۲۱ و صدها نفر از دانشجویان معترض نسبت به حمله به کوی دانشگاه نیز بازداشت شدند و حتی تا امروز نیز برخی از آنان در زندان هستند. یک سال بعد از حادثه کوی، نشست تحکیم در خرم آباد نیز مورد حمله نیروهای شبه نظامی قرار گرفت.
حمله به کوی دانشگاه تهران و حوادث خرم آباد، رسیدگی تبعیض آمیز دستگاه قضایی به این مسایل، برخوردهای امنیتی و قضایی، احضار و دستگیری دانشجویان، در کنار همه اینها ناتوانی شخص رئیس جمهوری و دیگر نهادهای اصلاح طلب در حمایت از دانشجویان، باعث شد تا آنها دریابند که هزینه فعالیت سیاسی بر ایشان بسیار زیاد است و این مسأله زمینه نوعی ضدانگیزش برای فعالیت سیاسی دانشجویان را فراهم نمود.
بعد از ترور سعید حجاریان، ماجرای کنفرانس برلین و بستن ۱۷ روزنامه در یک روز، وضعیتی خاص در جامعه پدید آمد و اولین جرقه های طرح این سوال که "آیا کلیت نظام اصلاح پذیر است یا خیر؟" در ذهنیت کلی جنبش دانشجویی ایران زده شد.
اما در این زمان همچنان جنبش دانشجویی و دولت اصلاحات در جبهه ای مشترک قرار داشتند و دانشجویان برای آنها همچنان به مثابه کارگزاران اعمال فشار از پایین بر حاکمیت به شمار می رفتند که قدرت امتیازگیری آنها را در چانه زنی با رقیب افزایش می دادند. اصلاح طلبان در این زمان قوه مجریه و اکثریت قوه مقننه و شوراهای اسلامی شهر و روستا را به تصاحب خود در آورده بودند و در حالیکه اعضای انجمنهای اسلامی و روزنامه نگاران اصلاح طلب یکی پس از دیگری به زندانهای طولانی مدت محکوم می شدند، از جانب آنها استراتژی آرامش فعال تبلیغ می شد و دانشجویان را به تندروی و رادیکالیسم متهم می نمودند.
چنین موضع گیری های منجر به نوعی سرخوردگی در دانشجویان شد واین احساس را در میان دانشجویان پدید آورد که سیاستمداران از آنها استفاده ابزاری می کنند.
مقارن با همین زمان نیز می توان اولین نشانه های دو دستگی در دفتر تحکیم وحدت را مشاهده کرد که پیشتر در قالب دو طیف سنتی و مدرن طیف بندی شده بودند.
بدین ترتیب تلاش های اولیه ای که اکنون در مسیر شکل دادن به حوزه عمومی در دانشگاه به چشم می آمد، با چنین سرخوردگی وعدم حمایتی در مسیر سراشیبی وافول قرار گرفت.دانشجویان در حالی حود را در مسیر دستیابی به حوزه عمومی با موانع متعدد وهزینه های فراوان روبرو می دیدند که نمایندگان شان در حاکمیت را- در حالی که با شعار گفت وگو وجامعه مدنی روانه ساختار قدرت شده بودند- حامی خود نمی دیدند. با این حال این اتحادیه راهی را برگزید که نشانه بارز حرکت این تشکل در راستای دموکراسی خواهی و گسترش عرصه عمومی است و آن دوری از قدرت حاکم وفعالیت های معطوف به کسب قدرت بود.

۴) دفتر تحکیم وحدت ۱٣٨۴-۱٣٨۰
مهمترین مشخصه این دوره وقوع انشقاق در دفتر تحکیم وحدت بود که دو دلیل عمده را می توان برای آن برشمرد:
اول اینکه حاکمیت که در گذشته برای مهار و مقابله با انجمن های اسلامی دانشجویان اقدام به تشکل سازی وموازی سازی می نمود، این بار با حمایت صریح از بخشی از بدنه تحکیم زمینه اصلی بروز انشقاق در این تشکیل را فراهم کرد، از طرف دیگر در تمام طول سالهای پس از انقلاب چنین تشکلی با مجوز میزان معین و محدودی که برای فعالیت از جانب حکومت دریافت کرده بود، به دلیل بسته شدن سایر مجراهای قانونی، مأمن طرح اندیشه های متضاد با آنچه که فلسفه وجودیش به شمار می رفت، شد، در نتیجه احتمال انشقاق نیز در آن بالا رفته بود و این اتفاقی بود که در سال ۱٣٨۰ رخ داد.
اقلیتی از انجمنهای اسلامی که بعداً به طیف شیراز تحکیم معروف شدند با برگزاری نشستی رسماً اعلام موجودیت کرد و جالب توجه این بود که آشکارا مورد حمایت بخشهای غیر دموکراتیک حکومت و حتی بخشی از اصلاح طلبان محافظه کار قرار گرفت. در نتیجه دفتر تحکیم وحدت نیز که در انتخابات مجلس ششم، ریاست جمهوری و شوراها فعالانه شرکت نموده بود در آستانه انتخابات هفتم مجلس با طرح این سوال که : «آیا برگزاری صرف انتخابات و شرکت در انتخاباتی که نه حق انتخابات شوندگان برای انتخاب شدن آزاد به رسمیت شناخته می شود و نه حق انتخاب کنندگان برای انتخاب افراد مورد نظرشان از سوی متولیان حکومت پذیرفته می گردد، می تواند در فرآیند تقویت دموکراسی در کشور تأثیر گذار باشد؟۲۲ عملاً با عملکرد حزبی خود وداع کرد.

تغییر گفتمان در انجمن های اسلامی دانشجویان
دانشجویان اما اگرچه از اصلاح طلبان حکومتی ناامید ورویگردان شدند وتا حدودی نیز با سرخوردگی در مسیر حرکت خود مواجه شدند اما به هر حال شعارهایی را در دستور کار خود قرار دادند که زمینه ساز طرح دانشگاه به عنوان مرکزی برای گسترش گفت وگو ونقد حاکمیت بود وصورتی از مباحث مرتبط با حوزه عمومی را به تصویر می کشیدو پس از آن شاهد تحولات عمیقی در پیکره فکری بخش از نیروهای انجمن اسلامی که جوهره اصلاحات را پرسشگری و نقادی می دانستند،هستیم:

۱- اعلام انسداد و بن بست سیاسی در ساختار حاکمیت
اعلام انسداد سیاسی از جانب اکثریت انجمن های اسلامی و عدم اصلاح پذیری حاکمیت از درون، اولین ثمره برخورد قهری حاکمیت با جنبش دانشجویی بود. دفتر تحکیم وحدت که در اثر بسته شدن تمامی مجاری دموکراسی خواهی مهمترین کارگزار پیشبرد اصلاحات حکومتی محسوب می شد در اثر عملکرد حاکمیت، پیشبرد اصلاحات ازدرون حاکمیت را امری بعید اعلام کرد. ۲٣
در همین زمان دفتر تحکیم وحدت نظر خود را درباره قانون اساسی به طور شفاف اعلام می کند و اظهار می دارد: «با نگاهی به قانون اساسی جمهوری اسلامی به خوبی می توان دریافت که این قانون حتی یک قانون مشروطه نیز نبوده و نسبت به آن نیز عقب تر است، اگر در قانون اساسی مشروطه قدرت با رأی و اراده جمهور ملت مشروط و مقید می گردد، در قانون اساسی فعلی این قدرت است که اراده ملت را صحیح، مشروع و قابل اعتنا می یابد، حاکمیت که اجازه دارد هر زمان اراده و رأی مردم را ناصواب تشخیص دهد و به بهانه نامشروع بودن آن را کان لم یکن تلقی کند.۲۴
در هنگام انتخابات دومین دوره شواراها، دفتر تحکیم وحدت ظرفیت اصلاح پذیری نظام را اساساً موردتردید قرار داده و اعلام کرد که مجموعه نظام به هیچ روی حاضر به پذیرش هیچ نیرویی بیرون از خود حتی در بخش های حاشیه ای قدرت نیز نیست...
آنها همچنین تصریح کردند که «خود اصلاحی نظام» با بن بست روبروست، نامه هایی که دفتر تحکیم وحدت به کوفی عنان، رئیس سازمان ملل و سایر مراجع بین المللی نوشتند از منظر چنین دیدگاهی قابل توجیه است، چرا که آنها در داخل کشور مرجعی برای رسیدگی به شکایات خود نمی دیدند.۲۵
شورای نگهبان نیز در انتخابات مجلس هفتم با رد صلاحیت گسترده کاندیداها، انجمن های اسلامی را در اتخاذ مواضع مذکور مصرتر کرد و آنها را به این نتیجه رساند که حکومت حتی ظرفیت پذیرفتن دموکراسی صوری را نیز ندارد، لذا انتخابات مجلس هفتم را نه انتخابی دموکراسی آفرین که انتصابی با جلوه انتخاب، ارزیابی نمودند که نمایانگر پارادوکس اقتدارطلبان در عدم پذیرش واقعی جمهوریت وتأثیر رأی و انتخاب ملت از سویی و تمایل به استفاده از ویترین دموکراسی از سوی دیگر است.۲۶ علاوه بر تحریم انتخابات مجلس هفتم، در هنگام انتخابات دوره نهم ریاست جمهوری نیز دفتر تحکیم با اعتقاد به انسداد سیاسی حاکم در نظام و نمایشی بودن انتخابات آن را نیز تحریم نموده و شرکت در آن را کمک به نمایش مشروعیت بخشی حاکمیت وتقویت بخش های سلطه غیردموکراتیک بافت قدرت دانست. اعضای تحکیم وحدت حتی حضور شخصیتی غیرمحافظه کار را در مسند ریاست جمهوری، فاقد تأثیر تعیین کننده بر توسعه سیاسی کشور اعلام نمود. ۲۷
بدین سان دفتر تحکیم- طی دو دهه- از تشکلی که زمانی یکی از پایه های مشروعیت بخش نظام به شمار می رفت، به یک گروهمستقل از حاکمیت تبدیل شد که شکل دادن به حوزه عمومی را نیز فارغ از سمت وسوگیریهای ایدئولوژیک تعریف می کردوناامید از حمایت های حکومتی، شعار جامعه مدنی وحوزه عمومی را مستقل از خواست حکومت واصلاح طلبان حکومتی دنبال می کرد.
آنچه از متن بیانیه های دفتر تحکیم در این مقطع زمانی برمی آید حاکی از سرخوردگی وناامیدی نسبت به اوضاع سیاسی و اصلاح حکومت است که خود ناشی از نزدیکی بیش از حد تشکلی دانشجویی و غیرحرفه ای به دنیای سیاست پیشگان کهنه کار بود.
انجمنهای اسلامی دراین بیانیه ها تمامی تلاش خود را در دوره اصلاحات بی ثمر و تکیه بر توهمات ارزیابی می کنند و ریشه مشکل را نه فقط در ناتوانی رئیس جمهور یا اصلاح طلبان که در خود قانون اساسی می جویند.

۲) تجدید نظر نسبت به همراهی با اصلاح طلبان وخاتمی
ناتوانی اصلاح طلبان در پیشبرد دموکراسی، عملکرد وزارت اطلاعات دولت اصلاحات در مواجهه با فعالان دانشجویی، تلاش اصلاح طلبان برای دامن زدن به دو دستگی های دفتر تحکیم، استفاده ابزاری از دانشجویان وتاکید عملی و نظری اصلاح طلبان بر مرزبندی های خودی و غیر خودی و فاصله گرفتن از سایر نیروهای فعال در عرصه سیاسی ایران چون نیروهای ملی، ملی-مذهبی و طرفداران آیت الله منتظری و .... باعث شد تا انجمن های اسلامی مشهور به طیف علامه به طور رسمی و علنی خروج خود را از جبهه دوم خردار اعلام کند.
با وجود مشکلاتی که برای پیشبرد اصلاحات وجود داشت در داخل دانشگاهها با وجود ۵سال از استقرار دولت اصلاحات دفتر تحکیم به عملکرد مشابه هیأت های نظارت بر تشکلهای دانشجویی در دوره اصلاحات با دوره های پیشین پی برد و آن را مورد اعتراض قرار داد و فعالیت هیأت های نظارت را به مانند سدی در برابر فعالیت آزاد و مستقل دانشجویان دانست و اعلام کرد که نظارت قیم مآبانه و غیردموکراتیک بر فعالیت های دانشجویی که از سوی شورای غیرقانونی انقلاب فرهنگی برنامه ریزی گردیده و توسط روسای دانشگاهها در حال اجراست، باعث کم تحرکی دانشجویان و بوجود آمدن قید وبندهای فراوان برای آنان گردیده است. ۲٨
به این ترتیب دفتر تحکیم از جبهه دوم خرداد خارج شد، زیرا معتقد بود که این جبهه نمی تواند جنبش اجتماعی مردم را نمایندگی کند. در این راستا حضور وعضویت درجبهه ای که بی توجه به تقویت وگسترش جامعه مدنی، کارکرد صرف معطوف به قدرت داشته باشد، نمی توانست در راستای تقویت وگسترش جامعه مدنی وعرصه عمومی مد نظر دانشجویان باشد.
در کنار نامیدی از اصلاح طلبان نیز برخورد با دانشجویان و عدم تحمل آنها تا آنجا استمرار پیدا کرد که دانشجویان نه تنها از اصلاح طلبان که از شخص محمد خاتمی به عنوان نماد اصلاحات نیز نا امید شدند و وی را رئیس جمهوری دانسته که در روندی فرسایشی و تدریجی استحاله شده بود.۲۹
البته عملکرد دولت خاتمی، مهمترین عامل اتخاذ چنین مواضعی در دفتر تحکیم و حدت بود. به طور مثال وزارت اطلاعات این دولت در آستانه انتخابات هفتمین دوره ریاست جمهوری افرادی را که از تحریم انتخابات سخن می گفتند، برانداز دانست. در حالیکه اگر شرکت در انتخابات حق شهروندان باشد و نه تکلیف آنان؛ به طور قطع شرکت نکردن نیز جزء حقوق آنها به شمار می رود و عدم شرکت در انتخابات منطقاً به معنای اقدام به براندازی نیست.همچنین وزارت اطلاعات و وزارت علوم تحت امر رئیس جمهور اینک تبدیل به مهمترین عوامل سرکوب فعالیتهای دانشجوئی شده بودند.آقای خاتمی نیز روز به روز از آرمانهاوشعارهایی که در راستای تحقق آزادی وجامعه مدنی وتوسعه سیاسی مطرح کرده بود، عدول کردکه منجر به اتحاذ نگاه انتقادی بسیار جدی نسبت به عملکرد آقای خاتمی شد.

٣) تجدید نظر در عملکرد حزبی و اتخاذ استراتژی دوری از حاکمیت و نقد قدرت:
بعد از خرداد ۱٣۷۶، انجمن های اسلامی با عملکردی مشابه یک حزب سیاسی شروع به فعالیت سیاسی نمودند وفعالانه در انتخابات های مختلف شرکت جسته و وارد ساختار حکومتی شدند. اما پس از تحولاتی که بدان اشاره شد انجمنهای اسلامی در چنین رویکردی تجدید نظر کرده و فعالیت در عرصه مدنی و حوزه عمومی را به عنوان سرفصل فعالیتهای خود معرفی کردند.
از این پس نزدیکی به قدرت چنان بار منفی در بیانیه ها و اظهارات اعضای تحکیم پیدا کرد که از آن به عنوان بزرگترین خطای راهبردی خود نام می بردند و از اینکه زمانی دفتر تحکیم وحدت سکوی پرتاب برای رسیدن به صندلی های دلچسب قدرت و پلکان ترقی به سمت پست های رابطه مند حکومت شده، ابراز تأسف کردند٣۰و اعلام کردند که:
حضور دانشجویان در صحنه ی سیاسی کشور، آرمان گرایانه است و نه سهم طلبانه و چنین موضعی را در انتخابات نهم ریاست جمهوری نیز تکرار نمودند.
البته این مسأله که دانشجویان احساس می کردند مورد استفاده ابزاری قرار گرفته اند بیشتر از آنکه خواست احزاب باشد، طبیعت رویکرد نزدیکی به قدرت حکومتی بود.
چرا که جنبش دانشجویی وقتی که حرکت معطوف به تصاحب قدرت را در پیش می گیرد به ناچار باید با احزاب و گروههای سیاسی که صاحب قدرت یا در تلاش برای رسیدن به قدرت هستند پیوندهای ارگانیکی برقرار سازد، برقراری این پیوندها به دنبال خود الزام دیگری نیز می آورد و آن تبعیت از قواعد خاص بازیهای حرفه ای در عرصه سیاست است. اما توجه به این نکته ضروریست که اعضای تشکلهای دانشجویی حداکثر در دوران دانشجویی خود امکان حضور در تشکلها را دارند، لذا هیچ گاه دارای یک مرکزیت و بدنه حرفه ای در حوزه سیاست نمی شوند.
در نقطه مقابل احزاب سیاسی غالباً دارای ثبات و استحکام بوده و بویژه هسته مرکزی آنها حالت سخت و ثابتی به خود می گیرد، در نتیجه در یک بازی حرفه ای برای کسب قدرت، همواره احزاب سیاسی در این زمینه خبره ترند و اگر بخشی از قدرت را هم در تصاحب داشته باشند، نبض قضایا و رهبری عملیات را در دست خواهند داشت و وقتی تشکلهای دانشجویی طالب قدرت شوند، چاره ای جز این نخواهند داشت که به عنوان زیرمجموعه و تابعی از این ا حزاب، به حرکت خود ادامه دهند پس طبیعی می نماید که در این فرآیند از تشکلهای دانشجویی به عنوان ابزاری کارآمد جهت فشار بر رقبا و یا کسب مشروعیت استفاده گردد.

- دوری از قدرت حاکمیت
پس از شرح مهمترین موانعی که بر سر راه موجودیت جنبش دانشجویی ایران که در طول تاریخ جمهوری اسلامی و دفتر تحکیم وحدت خلاصه شده بود لازم است به این نکته مهم اشاره شود که دفتر تحکیم پس از تشخیص انسداد سیاسی در ساختار حاکمیت و عدم اصلاح پذیری آن در درون، راهی را برگزید که نشانه بارز حرکت این تشکل در راستای دموکراسی خواهی و گسترش عرصه عمومی است و آن دوری از قدرت حاکم ‌بود که البته مفهوم دوری از قدرت در این راه حل محتاج تبیین بیشتری است. درباره این رویکرد در قطعنامه پایان اردوی سالانه تحکیم در دانشگاه شهید بهشتی اینگونه آمده است:
گزینه ی استقلال از حاکمیت وانتقاد از قدرت یک انتخاب استراتژیک از سوی جریان دانشجویی کشور و برآمده از تحلیل شرایط عینی و بررسی جایگاه فعلی جریان دانشجویی کشور است و با آگاهی و علم نسبت به مشکلات پیش رو انتخاب شده است، در این بیانیه با تأکید بر ایفای کارکرد روشنفکرانه و دوری گزیدن از فعالیتهای شبه حزبی تأکید شده:
جریان دانشجویی با نقد عملکرد سالیان اخیر خود، کارکرد بازوی حاکمیت یا بازوی احزاب در دانشگاه را نه زیبنده ی خود می داند و نه منشأ اثر در مبارزات اجتماعی، لذا با تأکید بر گزینه ی جنبشی در مقابل گزینه ی حزبی، به فعالیت خود در حوزه ی جامعه ی مدنی ادامه می دهیم و خواسته های سیاسی، صنفی ویژه ی خود را پی گیری می نماییم و از همین منظر به نقد دلسوزانه ی حاکمیت بر مبنای آزادی، عدالت و منافع ملی می پردازیم. البته تأکید می کنیم استقلال از قدرت و نقد حاکمیت به معنای نفی حکومت و رویارویی با نظام نیست، دانشجویان به عنوان وجدان بیدار جامعه ی ما با نقد مداوم قدرت تلاش می کنند تا زاویه موجود میان سیاست های حاکمیت و آرمان های آزادی، عدالت و منافع ملی را کاهش دهند و طبیعی است هر کجا عملکرد قدرت و یا بخش هایی از آن هم سو با این آرمان های انسانی ببینیم به تأیید و تقویت آن عمل خواهیم پرداخت.
از آنجا که تز دوری از قدرت و مبارزه برای استقلال کامل جنبش دانشجوئی تا به امروز نیز استراتژی اساسی انجمن های اسلامی است توضیح بیشتر درباره آن را در انتهای بخش بعدی خواهد آمد.
از این رو اتخاذ کارکرد حزبی در تناقض با ویژگیهای دانشجویی و حوزه عمومی است ودر نتیجه دوری گرفتن از فعالیتهای حزبی ، مباحث مربوط به علایق عمومی و منافع ملی در اولویت قرار گرفت.

۵)جنبش دانشجویی از سال ۱٣٨۴ تاکنون:
پس از انتخابات مجلس هفتم واخراج اصلاح طلبان با ابزارنظارت استصوابی و متعاقب آن انتخابات نهمین دوره ریاست جمهوری و روی کار آمدن محمود احمدی نژاد بار دیگر همانند سالهای ۱٣۶٨ تا ۱٣۷۶ تمامی مصادر قدرت به دست جناح سنتی ومحافظه کار حاکمیت افتاد. در این دوره حجم فشارها بر جنبش دانشجویی افزایش یافت و در اقدامی مشابه انقلاب فرهنگی، از ورود دانشجویان فعال سیاسی به دانشگاه در مقاطع بالاتر تحصیلی ممانعت به عمل آمد و تعدادی از دانشجویان به صورت آشکار از حق ادامه تحصیل محروم شدند و همانند انقلاب فرهنگی تعدادی از اساتید دانشگاه به اجبار بازنشسته شدند، اعمال فشار دولت از طریق آیین نامه تشکلها، بر انجمن های اسلامی فزونی گرفت و مسیر تحول حکومت باردیگر به نقطه آغازین خود بازگشت.
دکتر حسین بشیریه آنچه در طی عمر جمهوری اسلامی در حال وقوع بوده است گذار از دولت ایدئولوژیک سالهای اولیه انقلاب به دموکراسی صوری و سپس به سوی نوعی شبه دموکراسی می داند٣۱ که از سال ۱٣٨۴ شاهد بازگشت به مدل دیگری از حکومت ایدئولوژیک بوده ایم.
با روی کار آمدن دولت جدید و تغییر اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت تغییر عمده ای در مناسبات دانشگاه و حکومت ایجاد نشد و از همین رو فشار بر دانشجویان نیز افزایش یافت. تداوم فشار بر دفتر تحکیم و ممانعت از برگزاری برنامه های آن در دانشگاه، بازنشسته کردن اساتید و بازگشت دوباره گزینش مقطع کارشناسی ارشد و ممانعت از ثبت نام ۲۱ نفر از فعالان منتقد دانشجوئی سالهای گذشته و اخذ تعهد از تعداد بسیار بیشتری از آنان مبنی بر خودداری از فعالیت منتقدانه در دانشگاه و محرومیت قطعی وموقت تعداد زیادی از دانشجویان فعال در دانشگاهها از جمله این محدودیتهاست.
در مقابل دانشجویان نیز بویژه در آستانه ۱۶ آذر ٨۵ به شدت به مقابله با دولت پرداختند به طوری که برای اولین بار پس از روی کار آمدن دولت جدید و حتی نخستین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، دانشجویان در دانشگاه امیرکبیر(پلی تکنیک ) تهران تصویر رئیس جمهور را در مقابل چشمان وی به آتش کشیده و شعارهای تندی راعلیه او و نهادهایی که از نظر آنان استبدادی است مطرح کردند، در بیانیه شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت در این مورد آمده است:
در عرصه آزادی بیان، مطبوعات مستقل توقیف و سایتهای فراوانی مسدود گشته است و بسیاری از احزاب بزرگ کشور فاقد نشریه می باشند، بسیاری از خبرنگاران و روزنامه نگاران محاکمه و راهی زندان شدند، فشارها بر فعالان سیاسی، فرهنگی و مدنی دگر اندیش افزایش یافت و تشکلهای سیاسی و صنفی با مشکلات فراوانی رو به رو گشتند. در عرصه اقتصادی جز انبوه شعارهای عوامفریبانه و وعده های دور از واقعیت در تبلیغات ریاست جمهوری تا مصوبات بدون ضمانت در سفرهای استانی، طرحهای غیر کارشناسانه وتورم و بیکاری افسار گسیخته چیزی را شاهد نبوده ایم، طرحهای دولت هم بی شک ضربه های سنگینی به ساختار اقتصادی کشور وارد نمود، در عرصه سیاست خارجی در سایه ماجراجوییها و بی درایتی های دولت نهم، کشور در آستانه تحریمهای بین المللی قرار گرفته است و ضربات فراوانی به منافع ملی وارد آمده است. و در یک کلام همه طعم تلخ مهروزی دولت نهم را چشیدند و کشور نه تنها قدمی در مسیر پیشرفت و توسعه به پیش نرفت بلکه بسیاری از دستاوردهای گذشته نیز در سایه بی تدبیری مدیران ناکارآمد دولت نهم بر باد رفت و این چنین است که دانشجویان امروز مخالفت خود با سیاستهای دولت نهم را با صدای رسا اعلام می نمایند. ٣۲
این دوره از فعالیت جنبش دانشجوئی اگر چه با دوره پیش شباهتهای زیادی دارد اما میزان محدودیتهای اعمال شده بر آن بسیار بیشتر از دوران قبل است و همینطور در این دوره به طور مشخص مفهوم حوزه عمومی وارد ادبیات جنبش دانشجوئی می شود و به تحولات نسلی دانشجویان و تغییر مطالبات آنان توجه می شود.
برون رفت جنبش دانشجویی در این زمان همچون دوره قبلی تاکید بر استراتژی دوری از قدرت و پایبندی برلوازم عملی چنین رویکردی است . با تدقیق در مفهوم دوری از قدرت می توان به ارائه راهکارهای مناسبی برای برون رفت جنبش دانشجویی از وضعیت فعلی پرداخت، نکته مهمی که در شرح دوری از قدرت حاکمیت باید روشن شود این است که دوری از قدرت به معنای دوری از سیاست نیست بلکه به معنای تغییر نگاه جنبش دانشجویی به قدرت است.
جنبش دانشجویی از آنجا که سرمایه اش، نیروی فکری، قدرت اندیشه و شجاعت انتقاد و اعتراض است باید مجموعه تحرکاتش را نیز با این توانایی ها هماهنگ کند و با کارکرد شبه حزبی و ورود به درون حاکمیت و تصرف قدرت وداع کند. دوری از قدرت در واقع به معنای گام اصلی در نیل به خواست دموکراتیک جنبش دانشجوئی است .
دوری از قدرت به معنای انفعال و بی توجهی به قدرت از جانب دانشجویان نیست چرا که جامعه بدون قدرت اساساً متصور نیست و هر جا قدرت وجود دارد مقاومت نیز وجود دارد.
آنچه که در دفتر تحکیم رخ داده است تغییر در مشی حزبی و داشتن نگاهی چونان احزاب به قدرت است. نگاهی که به دنبال کسب و تصرف قدرت است.
در حالیکه جنبش دانشجویی به اقتضای ویژگی های ذاتی خود و تجربه تاریخیش تصمیم به ترک این عرصه گرفته است.
البته نباید این رویکرد را گزینشی، انفعالی و ناشی از اخراج جنبش دانشجویی از عرصه قدرت تلقی کرد، چرا که افزایش فشارها و هزینه ها، زندانی شدن فعالین دانشجویی، محرومیت از تحصیل و نبودن مجرایی رسمی برای انتقاد و اعتراض در طبیعی ترین حالت می توانست دانشجویان را به اتخاد مشی انقلابی و خشونت بار سوق دهد اما جنبش دانشجویی با اتخاذ پروژه نقد قدرت، مدنی ترین راه در فضایی غیرمدنی برگزیده است. کانون منازعه سیاسی برای جنبش دانشجویی اینک نه حکومت و قدرت حکومتی بلکه نقد تأثیرات این قدرت در عرصه اجتماعی است.
با این روش جنبش دانشجویی با به نقد کشیدن تمامی حوزه هایی که قدرت حکومتی، ایجاد نابرابری و شکاف کرده است،(مانند نابرابری های جنسیتی، قومیتی و طبقاتی و ... که تاکنون از آن غافل بوده است) فراروی خود قرار داده است.
تجربه ۱۰۰ سال اخیر و شکست پروژه اصلاحات از درون حکومت جنبش دانشجویی را به جستجوی ریشه مشکل در میان جامعه و نقد آن بخش از سازوکارهایی که همواره استبداد را در هر شیوه حکومتی در ایران باز تولیدمی کند متوجه ساخته است.جنبش دانشجوئی با اعتقاد به منطق مکالمه هم چنان از هرگونه خشونت پرهیز می کند . اعتراض به سیاستهای سرکوبگرانه به معنای دفاع از روشهای خشن نیست . خشونت را در انحصار دولت باقی می گذاریم سلاح ما منطق و خردورزی انتقادی است و همواره آماده گفتگو است.
در بخش بعد با توجه به این مسأله به ارائه راهکارهایی برای برون رفت از فضای فعلی پرداخته ایم.

راهکارهای پیش روی جنبش دانشجویی:
یکی از مهمترین اقداماتی که استراتژی فعالیت در عرصه عمومی ایجاب می کند فراهم نمودن فضای جدی برای گفتگو در مورد موضوعات مورد علاقه یا مورد نیاز دانشجویان و طرح مسائل و مشکلات جامعه در دانشگاه و گسترش این فضا به عرصه عمومی جامعه می باشد، یکی از موضوعات مورد بحث در جریان دانشجوئی در سالیان اخیر نقد حکومت است و این موضوع بیش از هر جا در درون دانشگاه مورد بحث و مداقه قرار گرفته است و همچنان می توان این موضوع را به گفتگو گذارد.

۱-نقادی حکومت
این موضوع را از دو زاویه می توان به بحث گذارد:

۱-۱ نقد تئوریک حکومت:
منظور از نقد تئوریک حکومت نقد اندیشه هایی است که به انحصار قدرت در یک قشر، صنف و یا ایدئولوژی خاص باور دارند و حق ویژه حکومت را برای صنفی خاص به رسمیت شناخته و یا باعث نهادینه شدن و قوام یافتن استبداد می شوند و بر این اساس بخش زیادی از جامعه را از مشارکت در قدرت باز می دارند و قدرت را در بخش کوچکی از جامعه منحصر می کنند. اگر چه سالیان اخیر در این زمینه مباحث فراوانی مطرح شده است، اما همچنان این موضوع با توجه به وضعیت سیاسی جامعه از اهمیت زیادی برخوردار است و جریان دانشجویی در این زمینه می تواند نقش آفرینی نماید. نقد اندیشه ها و تئوری های بنیادین حکومت بر مبنای اعلامیه جهانی حقوق بشر و تأکید بر برابری انسانها بویژه برابری آنها در زمینه حقوق سیاسی و مشارکت در تصمیم گیریها و نقد اندیشه هایی که با تکیه بر ایدئولوژی و یا قرائتی از دین با درجه بندی کردن انسانها تنها برای بخش کوچکی از آنها فعالیت و مشارکت سیاسی قائل می باشند و اکثر جامعه را از حقوق شهروندی خود مانند آزادی بیان، آزادی عقیده، آزادی احزاب و آزادی تشکل و تجمع محروم می نماید. در این زمینه فعالین دانشجویی می توانند با کمک از جریان های روشنفکری عرفی و دینی و ایجاد زمینه برای طرح مجدد نظریه های مترقی از دین زمینه را برای نقد این دیدگاهها و نفی حق ویژه برای هر کس یا هر گروهی فراهم نمایند و این موضوعات را تبدیل به موضوع گفتگو درعرصه عمومی نماید، به این صورت که ابتدا این بحث را در دانشگاه و پس از آن در درون جامعه مطرح نماید طبیعتاً این بحث میتواند دانشجویان با گرایشهای مختلف را در برگیرد.سه موضوع عمده ای که در این زمینه لازم است به آن پرداخته شود عبارتند از :
الف) دولت دموکراتیک/دموکراسی لیبرالی.
ب) سکولاریسم.
پ)رابطه آزادی و برابری

۲-۱- نقد کارکردی حکومت:
هر حکومتی حداقلی از کارآمدی را باید دارا باشد و وظایفی نسبت به شهروندان خود دارد. تأمین حداقلی از رفاه و معیشت، عدالت و رعایت حقوق شهروندی جزء این وظایف حکومت نسبت به شهروندان است و شهروندان فارغ از انتقادات و مخالفتهایی که با بنیان های نظری و سیاستهای عملی حکومت دارند می توانند به طرح مطالبات خود بپردازند و خواهان به رسمیت شناختن این مطالبات شوند و در صورت ناکارآمدی و عدم پاسخگویی می توان از این زاویه به نقد حکومت پرداخت و نسبت آن را با وظایفی ذاتی آن مورد پرسش قرار داد. تکیه بر حقوق اجتماعی و شهروندی و مطالبه آن از حکومت، جدای از اینکه چه فرد یا جناحی در موقعیت حاکم قرار گرفته است می تواند یکی از ارکان استراتژی آتی فعالین دانشجویی باشد. مهمترین این حقوق برخورداری از کار و شغل مناسب، رفاه نسبی برای عموم، آزادی بیان، آزادی مطبوعات، آزادی احزاب، حقوق زنان و حقوق اقلیتهای قومی و مذهبی است، از سوی دیگر نقد طبقاتی جامعه وحکومت به ویژه با توجه به عوامفریبی های صورت گرفته در این زمینه می تواند بسیار مهم باشد. نقد سیاستهای دولت جدید با تکیه بر شعار محوری آن یعنی مبارزه با فقر و فساد و تبعیض بسیار می تواند راهگشا باشد. یکی از نقاط ضعف جریان اصلاح طلبی و ازجمله جریان دانشجویی از دست دادن موضع و جهت گیری طبقاتی خود بود و همین امر نیز مانع از ارتباط آن با لایه های زیرین جامعه شد. تکیه بر مسایل و مشکلات اقتصادی مردم و نقد دولت جدید از زاویه فقر، فساد و تبعیض بسیار مهم است.دو موضوع اصلی که درینجا می توان مطرح کرد برابری(عدالت) اجتماعی و رابطه سوسیالیسم با لیبرالیسم با توجه به ساختار طبقاتی جامعه ایران است.

۲- ارتباط همراه با استقلال جریان دانشجویی از احزاب و جریانهای سیاسی کشور:
رابطه جریان دانشجویی با احزاب وجریانهای سیاسی کشور همواره از مسایل مهمی بوده که باید در مورد آن با دقت و آینده نگری تصمیم گرفت، بویژه اینکه همواره در جریانها و احزاب مختلف این تمایل وجود داشته است که جریان دانشجویی را تبدیل به شاخه دانشجویی خود نمایند واز سوی دیگر جریان دانشجویی نیز بعضاً تصور کرده است که می تواند حزبی در کنار سایر احزاب باشد و از این زاویه به دوستی و یا خصومت با سایراحزاب پرداخته است، جریان دانشجویی می تواند با انجام کار ویژه های خود زمینه را برای طرح مباحث سیاسی مهم کشور در دانشگاه و طرح نظرات احزابی که تریبونی در اختیار ندارند فراهم نماید و حتی در زمینه مباحث و برنامه هایی که در راستای آزادی و منافع ملی تعریف می گردد به همکاری مقطعی و موردی با احزاب وجریانهای مختلف بپردازد و در عین حال با حفظ استقلال خود همواره بتواند نقش منتقد احزاب و جریانهای سیاسی مختلف در کشور اعم از اپوزیسیون و پوزیسیون را ایفا نماید و این واقعیت که جریان دانشجویی جریانی سیال است و مرتب در حال نو شدن و تغییر مطالبات می باشد طبیعتاً چنین جریانی نمی تواند و نباید وارد ائتلافهای دراز مدت با احزاب و جریانات مختلف گردد، خروج دفتر تحکیم وحدت از گروههای «پیرو خط امام» و «جبهه دوم خرداد» بر اساس چنین نگرشی صورت پذیرفت و به همین دلیل دفتر تحکیم وحدت نمی تواند وارد ائتلافها و جبهه های جدید که نگاه معطوف به کسب قدرت دارند شود و جریانات و جبهه های در حال شکل گیری نیز نباید جریان دانشجویی را به عنوان شاخه دانشجویی خود تصور کنند، استقلال جریان دانشجویی در دراز مدت به نفع کلیت جریان تحول طلبی در کشور خواهد بود شکل گیری رابطه انتقادی دو سویه می تواند در دراز مدت به نفع کلیت جریان دموکراسی خواهی درکشور باشد و بر این اساس جریان دانشجویی نیز نباید خود را بی نیاز از ارتباط با سایر جریانات تحول خواه و بویژه نسلهای پیشین مبارز در کشور تلقی کند، جریان دانشجویی باید از نقد خود توسط سایر جریانات و همینطور همکاری های موردی و معین و زمانمند در عین تأکید بر استقلال خود استقبال نماید.

٣- بازگشت به دانشگاه و پیوند با بدنه دانشجویی:
مهمترین بخش استراتژی جریان دانشجویی در دوره آتی بازگشت به دانشگاه و بازسازی مجدد جریان دانشجویی است، در عرصه دانشگاه نیاز به نوسازی و تعریف مجدد از کارکرد جریان دانشجویی و همینطور تلاش برای رفع نقصانها و موانع فعالیت بسیار ضروری است.بنابراین هر نوع برنامه تشکیلاتی در درون دانشگاهها باید معطوف به خواست و مطالبه دانشجویان و بر مبنای ذائقه عمومی دانشجویان تنظیم شود که بتواند از حمایت و همراهی دانشجویی برخوردار باشد و باید برای حل بحرانها راهکاری بیابد. برای حل و یا حداقل کاهش این بحرانها می توان اقدامات ذیل را انجام داد:

۱- اعتماد سازی مجدد بین رأس و بدنه دانشجویی:
در سالیان اخیر فاصله بین بدنه و رأس دفتر تحکیم به دلیل فشار اعمال شده و عدم صدور مجوز به نشستهای منتقدانه و مشکلات موجود در اساسنامه دفتر تحکیم و همینطور بن بست استراتژیک موجود در جریان تحول طلبی افزایش یافته است و این وضعیت البته در درون انجمنها نیز وجود دارد و انجمن ها از بدنه دانشجویی کشور فاصله گرفته اند. مهمترین دلیل این امر بی توجهی به تغییرات جدی بوجود آمده در بافت و فضای دانشجویی کشور است. بنابراین لازم است انجمن های اسلامی در پیگیری برنامه هایشان برای ترمیم رابطه میان رأس و بدنه دانشجویی به متناسب سازی الویت هایشان با خواست بدنه دانشجویی بپردازند در این راستا دفتر تحکیم وحدت برای ترمیم رابطه خود باید به فکر اعتمادسازی مجدد باشند، این امر هم شامل رابطه شورای مرکزی اتحادیه وشورای عمومی و هم در درون دانشگاهها بین انجمنها ودانشجویان است باید دنبال شود و برای این امر اقدامات ذیل را می توان انجام داد:

۱-۱- اصلاح اساسنامه دفتر تحکیم وحدت:
اساسنامه فعلی دفتر تحکیم محصول دورانی است که این اتحادیه دانشجویی به عنوان نماینده حاکمیت در درون دانشگاه از امکانات بسیار گسترده ای برخوردار بوده و می توانسته هر ماه با هزینه های گزاف جلسات خود را برگزار کند. اینک که جایگاه تحکیم از موضع درون حاکمیت به اپوزیسیون تغییر یافته است، طبیعی است که به لحاظ دسترسی به امکانات در محدودیت باشد. علاوه بر محدودیتهایی که در نتیجه تحرکات منتقدانه و ایفای کارکرد دانشجویی بر جریان دانشجویی حاکم شده با توجه به گسترده شدن تحکیم و تنوع آرا و عقاید، سیستم متمرکز فعلی پاسخگوی نیازهای اتحادیه نیست و تعبیه یک سیستم غیر متمرکز کارایی بیشتری خواهد داشت. تعویق اصلاح اساسنامه بیش از این برای مجموعه بسیار زیانبار خواهد بود و باید برای این امر به سرعت اقدام شود. می توان با اصلاح اساسنامه و تقسیم شورای عمومی به مناطق مختلف همانند مدل کنونی شورای تهران تحکیم، (که در آن انجمن های اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های شهر تهران جلسات منظم ومستمری با هم دارند) شوراهایی در مناطق مختلف کشوری برای تحکیم تشکیل داد و امکان گفتگوی مستمر در مجموعه را فراهم کرد و با این اقدام زمینه جوشش و احیای مجدد جریان دانشجویی در دانشگاهها فراهم می گردد.البته لازم است قواعد مشخص و تعریف شده ای برای ارتباط مجموعه های مختلف با یکدیگر و همینطور ارتباط شوراهای مختلف با شورای مرکزی تنظیم گردد. همچنین این اساسنامه متناسب با ایجاد فضای گفتگو در درون جامعه و دانشگاه نمی باشد و اگر تحکیم بخواهد در نقش کارگزار عرصه عمومی ظاهر شود نیاز به بازنگری در اساسنامه خود و ساختار تشکیلاتیش دارد. ساختار جدید باید متناسب با کارکرد جدید این نهاد باشد و گفتگو در درون آن را تسهیل کند و همینطور مبنای تصمیمات را بر نتایج فرایند گفتگو بگذارد هر چند که ممکن است اقدام به تغییر اساسنامه خطراتی را برای مجموعه در بر داشته باشد.

۱-۲- توجه به عنصر جنسیت در دانشگاهها و تعداد رو به افزایش دختران در دانشگاهها:
همانگونه که در بیانیه آغاز به کار کمیسیون دفاع از حقوق زنان دفتر تحکیم وحدت ذکر شده است ضرورت توجه به این واقعیت امروز در دانشگاهها که روز به روز درصد دانشجویان دختر افزایش می یابد، باید این عنصر بدون تردید در برنامه ها و سیاستگذاری های مجموعه لحاظ شود. تلاش برای جذب دانشجویان دختر می تواند به افزایش توان مجموعه منجر شود و برای این امر باید اولویت های دانشجویان دختر در دانشگاه را تشخیص داد وبا وارد کردن آن‌ها در برنامه ها، اعتماد آنها را جلب کرد. حضور دختران دانشجو در شورای مرکزی انجمن ها و دفتر تحکیم می تواند در این راستا بسیار موثر باشد. همچنین نقد فرهنگ مردسالاری در جامعه، نابرابری زنان و مردان در قوانین کشور، موانع ایدئولوژیک موجود بر سر دستیابی زنان به حقوق خود و دفاع از آزادی انتخاب پوشش می تواند تأثیر زیادی بر رویکرد دختران دانشجو به سوی مجموعه داشته باشد. زنان باید احساس کنند که مطالبات و خواسته های آنان در مجموعه از اهمیت مناسبی برخوردار است، همچنین باید در نظرگرفت اکثر دانشجویان و دانشجویان و بویژه دختر توان پرداخت هزینه ای سنگین از قبیل زندان و محرومیت تحصیلی را ندارند. اگر گسترده شدن مجموعه وافزایش توان آن را به عنوان یک هدف مهم بپذیریم باید در نظر داشته باشیم برنامه ها را طوری تنظیم کنیم که درصد بیشتری از دانشجویان رادر بر گیرد. بویژه اینکه حوزه زنان به لحاظ نظری یکی از حوزه های مورد توجه در جامعه ایران است.

۱-۲- توجه به مطالبات صنفی دانشجویان و تلاش در جهت استقلال دانشگاه:
یکی از خطاهای راهبردی جریان دانشجویی که به دلیل نزدیکی آن با قدرت حاکم رخ داد، غفلت کردن از مطالبات صنفی دانشجویان بود. غفلت از پیگیری مطالبات صنفی دانشجویان به ویژه پس از روی کار آمدن دولت آقای خاتمی، به دلیل همدلی انجمنها با دولت و این تصور که طرح مطالبات صنفی به تضعیف دولت منجر خواهد شد، به وجود آمد و آرام آرام مطالبات صنفی دانشجویان فراموش شد به گونه ای که پیگیری امور صنفی را به شوراهای صنفی واگذار کردند. پس از اینکه تحکیم رویکرد انتقادی نیز نسبت به اصلاح طلبان پیدا کرد هرگز تلاش نکرد به مطالبات صنفی دانشجویان بپردازد ومعمولاً بسیار کل نگر بوده و معضلات عمده نظام را نقد کرده است و مطالبات خرد موجود در دانشگاه که اتفاقاً برای دانشجویان از جذابیت و اهمیت زیادی برخورداراست راکم اهمیت تلقی کرده،استقلال دانشگاهها از حاکمیت و به خصوص دفاع از اداره دموکراتیک دانشگاهها توسط دانشجویان و اساتید با توجه به اینکه دانشگاه بالذات محل عرصه عمومی است هم به دلیل مرجعیت نسبی دانشگاه در ایران و هم به دلیل تمرینی مدنی و دموکراتیک بایستی در سر لوحه فعالیت های دانشجویی قرار گیرد. استقلال دانشگاه ها در جهت عدم وابستگی مراکز دانشگاهی به حاکمیت و با شیوه دموکراتیک و از طریق مشارکت نمودن بیشتر اساتید و دانشجویان در تصمیم گیری های مربوط به دانشگاه و تضمین روند اداره دموکراتیک دانشگاهها عملی می باشد، در نتیجه دانشگاه مستقل است حق تحصیل و آموزش آزاد و برابر و آزادی آکادمیک در دانشگاه به رسمیت شناخته می شود.در این خصوص نیاز به همکاری بیشتر و ارتباط جدی‌تر میان دانشجویان و اساتید به خصوص تشکل های استادی و دانشجویی هستیم که می توانند در این خصوص همکاری مشترکی را در راستای استقلال دانشگاه داشته باشند. جریان دانشجویی باید برای اعتماد سازی مجدد و پرداختن به مسایل عینی و روزمره، دفاع از حقوق صنفی دانشجویان را در اولویت برنامه های خود بگذارد. باید از وسوسه انجام کارهای پر سر وصدا و کلان دوری کرد و برای نزدیکی با دانشجویان مسایل صنفی دانشجویان را در اولویت قرار داد. این امر به افزایش فوق العاده توان مجموعه منجر خواهد شد. مشکلات جدی صنفی، فرهنگی و آموزشی درون دانشگاهها، برخوردهای مداخله گرایانه حراست، کمیته های انضباطی ، نهادهای رهبری و بسیج دانشجویی، سطح پایین خدمات رفاهی در درون دانشگاهها، مشکلات آموزشی و مهمتر از همه نقد برنامه های آموزشی موجود در دانشگاهها و تلاش در جهت کارکردی کردن نظام آموزشی با رویکرد علمی، واحدهای درسی ارایه شده برای رشته های مختلف که در بسیار از موارد متناسب با نیاز دانشجویان و جامعه نمی باشد و دهها موضوع دیگر ظرفیت انسجام دانشجویان و اثر گذاری در درون دانشگاه را به خوبی دارا است. با انسجام بخشیدن به خواسته های دانشجویان، می توان تشکل های دانشجویی و دانشگاه را از تجاوز نهادهای غیردانشگاهی مصون نگاه داشت.همچنین مهمترین مطالبه صنفی که باید مورد توجه قرار گیرد بحث تاسیس سندیکاهای دانشجوئی است که می توان در تریبونهای دانشجوئی و سخنرانی ها نیاز به تشکیل آن را مطرح کرد و زمینه ذهنی ایجاد آن را فراهم کرد.

۴-۱ تلاش برای حل بحران هویت و شکاف نسلی:
یکی از بحرانهایی که انجمن های اسلامی دانشجویان با آن روبرو است بحران هویت و شکاف نسلی است به دلیل‌ اینکه در حال حاضر بر اساس قوانین موجود تنها تشکلهای اسلامی می توانند در دانشگاه فعالیت نمایند، بسیاری از دانشجویانی که تمایل به فعالیتهای اجتماعی و سیاسی دارند با دیدگاههای متفاوت جذب انجمنهای اسلامی شده اند و این امر همراه با کم توجهی به آموزشهای تئوریک سبب شده است که مجموعه به لحاظ هویتی با بحران روبرو شود به طوری که امکان همگرایی در زمینه های مختلف بین اعضای مجموعه کمرنگ شده و مجموعه به لحاظ هویتی چند پاره شود این وضعیت امکان فعالیت مستمر و موثر مجموعه در درازمدت را سلب می کند، لذا باید تلاشی در جهت پاسخ به شکاف نسلی و حل بحران هویت دانشجویان صورت بگیرد، برای حل این موضوع عده ای پیشنهاد حذف سایر هویتها از این تشکل دانشجوئی را می نمایند و عده ای دیگر معتقدند نباید هیچ قید و بند هویتی برای این مجموعه قائل شد و تا تشکیل پارلمان دانشجوئی تحکیم این نقش را ایفا نماید اما به نظر می رسد از یکسو حذف سایر هویتها از انجمنها در حالی که جایی برای فعالیت آنان وجود ندارد اقدامی غیر مسولانه تلقی خواهد شد و از طرف دیگر موکول کردن حل این بحران به تشکیل پارلمان دانشجویی و یا نهاد دانشجوی دیگری که بتواند رهبری حرکت دانشجویی را فارغ از مرزبندی ایدئولوژیک برعهده بگیرد تنها شیفت مشکل به آینده ای نامعلوم خواهد بود اما راه حلی که می توان ارایه نمود یک راه حل ترکیبی است از یک سو باید آموزشهای تئوریک در مجموعه را جدی گرفت و به تقویت بنیه های علمی و تئوریک اعضا پرداخت و با طرح دغدغه های جدید شکل گرفته در اذهان دانشجویان به دنبال حل و پاسخ به دغدغه ها و به سمت تعریف مشخصی از هویت آنان رفت از سوی دیگر به فکر تشکیل پارلمان دانشجویی و تشکلهای جدید با هویتهای متنوع بود و تا آن زمان نیز از حضور تمامی هویتها در اتحادیه استقبال نمود.

۴- رابطه با نهادهای فعال در جامعه مدنی:
جریان دانشجویی به عنوان یکی از جریانهای اجتماعی فعال در جامعه، باید بتواند با سایر جریانهای اجتماعی مانند کارگران - معلمان - زنان و نهادهای فعال در زمینه حقوق بشر وNGO ها ارتباط برقرار نماید و در مواقع لزوم یکدیگر را پوشش دهند. در سالیان اخیر دانشجویان کمتر به اینگونه مسایل توجه کرده اند.
پیوند جریانهای صنفی و اجتماعی با یکدیگر و حمایت متقابل از همدیگر باعث تقویت جامعه مدنی و تعمیق جریان تحول طلبی خواهد شد. دانشجویان به دلیل فعالیتهای سالیان اخیر و شناخته شده‌تر بودن جنبش دانشجویی و همینطور برخورداری از امکان و ظرفیت دانشگاه می توانند با برگزاری جلسات و برنامه های متفاوت به لحاظ نظری به یاری سایر تشکلهای مدنی بروند وتوجه افکار عمومی و روشنفکران را به مطالبات و مشکلات سایر اقشار جامعه جلب کنند. برای موفقیت در این زمینه، ابتدا آشنایی فعالان دانشجویی در مورد وضعیت کنونی جریانهای اجتماعی و شناخت مطالبات آنها ضروری است و باید با نظریات موجود در زمینه سایر جنبشها آشنایی پیدا کرد و وضعیت فعلی آنها در ایران و چشم انداز آتی آنها را به دقت بررسی کرد. و متناسب با این شناخت و توان و ظرفیت این جریانها و همینطور جریان دانشجوئی به برنامه ریزی برای بهبود وضعیت موجود اقدام کرد.

۵- حمایت از نهاد سازی مدنی در جامعه و دانشگاه:
متأسفانه همگام با پیچیده تر شدن روابط اجتماعی درایران، نهادهای مدنی مطابق با آن شکل نیافته اند. جریان دانشجویی می تواند و می بایست از شکل گیری نهادهای مدنی جدید به ویژه در درون دانشگاهها حمایت کند و موانع تشکیل آنها را بررسی کرده، به رفع آن در حد توان خود اهتمام ورزد. برای تعمیق و پایداری دموکراسی در ایران شکل گیری نهادهای مدنی بسیار ضروری است و جامعه مدنی شرط لازم و بقای دموکراسی است و دانشجویان می توانند در حد توان خود در این راه اهتمام ورزند و با حمایت از شکل گیری نهادهای مدنی وتشکل های مدافع دموکراسی در بیرون از دانشگاه و حمایت از شکلی گیری تشکل های مستقل دانشجویی در داخل دانشگاه تقویت کننده جامعه مدنی به عنوان بنیان دموکراسی شوند. طبیعتاً این انتظار که جنبش دانشجوئی می تواند و باید به تنهایی به نهادسازی بپردازد، دور از واقعیت است اما می توان انتظار داشت که جنبش دانشجویی فضای گفتگو در مورد ضرورت این اقدام و موانع بر سر راه آن را ایجاد کند و با همکاری این نهادها این بحث را به درون جامعه سرایت دهد وفضای ذهنی جامعه وگروههای اجتماعی را برای پذیرش و حمایت از اینگونه اقدامات آماده نماید.

۶- تغییر ادبیات مجموعه تحکیم وحدت:
هر چند که گفته شد این مجموعه در سالیان اخیر به دموکراسی و حقوق بشر توجه زیادی نشان داده، اما این اهداف لوازمی دارد یکی از ویژگی های تحکیم رویارویی با بسیاری از نهادهای قدرت بوده است واز همین رو ادبیات تحکیم بسیار تند و گزنده شده است و خشونت کلامی زیادی در آن دیده می شود، اگر این مجموعه بخواهد در نقش کارگزار عرصه عمومی ظاهر شود طبیعتاً نیاز است که ادبیات خود را تغییر دهد.

در شرایط موجود به دلیل مشکلات و تنگناههایی درونی وبیرونی که جنبش دانشجویی با آن مواجه هست که منجر به حاکم شدن رکود بر فضای دانشجویی گردیده،عملا با تعلیق عرصه عمومی مواجه هستیم،حرکت جریان دانشجویی در مسیر تحقق راهکارههای فوق می تواند به تقویت عرصه عمومی بعنوان نرم افزار دموکراسی،بیانجامد.

منابع:
۱-طباطبایی، سید جواد: جدال قدیم و جدید. نشر نگاه معاصر، مقدمه
۲- هولاب، رابرت، نقد در حوزه عمومی، ترجمه حسین بشریه ، نشر نی،۱٣٨۱ ص ٣۱
٣- پیشین ، ص ۲۷
۴- پیشین، ص ۲٨
۵.Dewy .John .The publice and its problems . Oxford university press (۱۹۲۷) PP ۱۵-۱۶
۶.Benhabib, seyla , Deliberative Rationality and models of Democratic Legitimacy, consteuation (۱۹۹۴) PP ۷۵-۷۴
۷- هابرماس، یورگن. دگرگونی ساختاری حوزه عمومی (کاوشی در باب جامعه بورژوایی) ، ترجمه جمال محمدی (۱٣٨۴) ص ٣٨۵-۲۷۶
٨- هولاب، رابرت، پیشین ، ص۱۲۷
۹-پیشین ص ۱۲٨-۱۲۵
۱۰-پیشین ص ۱۲۹-۱۲٨
۱۱- پیشین
۱۲.Abrahimian , Ervand , The Gurrilla movement in Iran ,۱۹۶٣-۱۹۷۷ Merip Roport No ٨۶. march , April . ۱۹٨۰
۱٣- بازرگان،مهدی، مدافعات در دادگاه غیرصالح تجدید نظر نظامی، انتشارات مدرس ۱٣۵۰
۱۴ – شریعتی، علی، مجموعه آثار ۲۰ ، نشر قلم ، ص۵۰۰
۱۵- بشیریه، حسین، دیباچه ای بر جامعه شناسی سیاسی ایران (دوره جمهوری اسلامی) ، نشر نگاه معاصر (۱٣٨۱) ص۶۹
۱۶- پیشین، ص ۷۰
۱۷- دبیرخانه شورای عالی انقلاب فرهنگی، مجموعه قوانین، (۱٣۷٨) ص ۴-٣
۱٨- پهلوان، چنگیز، نشریه گفتگو، شماره ۵
۱۹- میردامادی، محسن (مصاحبه) کتاب ماه نشر و نوشتار (۲۰/۱۲/۷۷)
۲۰-مرامنامه دفتر حکیم وحدت
۲۱- نامه دفتر تحکیم به کمیساریای عالی حقوق بشر،۱٣٨٣
۲۲-بیانیه شماره ۲ تحکیم (شورای عمومی تهران) در خصوص انتخابات مجلس هفتم (۲۴/۱۰/٨۲)
۲٣- بیانیه دفتر تحکیم وحدت ( ۲۴/٣/٨۲)
۲۴-بیانیه دفتر تحکیم وحدت به مناسبت انتخابات شوراها (نشست الزهرا)
۲۵- نامه دفتر تحکیم به کمیساریای عالی حقوق بشر،۱٣٨٣ّ
۲۶-بیانیه شماره ۲ تحکیم (شورای عمومی تهران) در خصوص انتخابات مجلس هفتم (۲۴/۱۰/٨۲)
۲۷-بیانیه دفتر تحکیم وحدت ( ٣/٣/٨۴)
۲٨- بیانیه دفتر تحکیم وحدت ( شهر کرد) ( ۱۲/۵/٨۱)
۲۹- چرا فراخوان رفراندوم ( ۴/۱۱/٨٣)
٣۰- بیانیه شورای مرکزی به مناسبت برگزاری اولین کنگره دانش آموختگان ایران اسلامی
٣۱- بشیریه، حسین، پیشین ص ۵۲
٣۲- بیانیه شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت به دنبال حضور احمدی نژاد در دانشگاه امیرکبیر و برخورد شدید دانشجویان با وی (آذر ۱٣٨۵)
منبع:ادوارنیوز
نوشته شده توسط خبرنامه انجمن اسلامی | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه 26 اسفند1385 ساعت
صد سالگی پروين اعتصامی، شاعر طرفدار محرومان

نوشته شده توسط خبرنامه انجمن اسلامی | لینک ثابت | موضوع:  
شنبه 26 اسفند1385 ساعت
وزارت ارشاد ایران، با صدور اطلاعیه ای "رادیو جوان" را که یکی از شبکه های متعلق به رادیو تلویزیون جمهوری اسلامی است، شدیدا مورد انتقاد قرار داده و آن را متهم به نشر اکاذیب کرده است.

در این اطلاعیه که در روز چهارشنبه 24 اسفند ماه 1385 خطاب به "فعالان عرصه اطلاع رسانی" کشور صادر شده است، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ایران، رادیو جوان را به "دروغگویی، تخریب، انتشار اخبار کذب و ارائه تصویر ذهنی مخدوش از عملکردهای بخش های مختلف دولت و تشویش افکار عمومی" متهم کرده است.

در همین حال حسین حسینی، مدیر روابط عمومی رادیو جوان به بخش فارسی بی بی سی گفت که صداو سیما قصد پاسخگویی مستقیم به این اطلاعیه را ندارد و به رویه ای که درست می پندارد، ادامه می دهد.

مدیر روابط عمومی این رادیو می گوید: "از اینکه دلیل صدور اطلاعیه چه بوده بی اطلاعم ولی اعتقاد راسخم این است که رسانه ها وظیفه اصلی شان نقد عملکرد مجریان است و این هم بخشی از کارهای شبکه رادیویی جوان است. از این که دوستان چه نظری داشته اند و برای چه این اطلاعیه را صادر کرده اند من هم بی اطلاع هستم، اما بنا هم نداریم به آن پاسخ بدهیم، رسانه باید به وظایف خودش عمل کند و شنوندگان رادیو جوان باید نسبت به علمکرد آن قضاوت کنند."

به نظر می رسد انتقاداتی که در ماه های گذشته از طریق این رادیو از دولت محمود احمدی نژاد پخش شده، دلیل صدور این اطلاعیه از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی بوده است.

در این اطلاعیه همچنین آمده است: "مدتی است مکرراً اخبار دروغی منتشر می شود که ماخذ خود را رادیویی موسوم به رادیو جوان عنوان می نمایند، رادیوی فوق با در دست گرفتن عنان دروغ گویی و تخریب، با انتشار اخبار کذب و ارائه تصویر ذهنی مخدوش از عملکردهای بخش های مختلف دولت خدمت گزار به تشویش افکار عمومی می پردازد و گویا هیچ متولی و مسئولی پاسخ گوی عملکرد نابجای این رادیو نیست."

تا کنون مشابه چنین اتهاماتی از سوی هیات نظارت بر مطبوعات و دستگاه قضایی علیه مطبوعات ایران منجر به تعطیلی شمار زیادی از آنها شده و همواره در فهرست اتهامات روزنامه نگاران بازداشتی، موارد مشابه نیز دیده می شود.

این اطلاعیه در حالی منتشر می شود که عزت الله ضرغامی مدیر سازمان صدا و سیما که از سوی رهبر جمهوری اسلامی به این مقام منصوب شده است در جلسات هیات دولت شرکت دارد.

تا کنون کمتر سابقه داشته است که وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در اطلاعیه ای رسمی به انتقاد از صدا و سیما بپردازد.

منبع:بی بی سی

شنبه 26 اسفند1385 ساعت
پس از بيش از دوازده سال از کشته شدن 85 نفر در انفجار يکی از مراکز فرهنگی يهوديان در آرژانتين، وزير اطلاعات و فرمانده پيشين سپاه پاسداران ايران همراه با سه تن از مقامات سابق ديگر ايرانی به ظن ارتباط با اين بمبگذاری در آستانه دريافت اخطاريه از پليس بين الملل (اينترپل) قرار گرفته اند.

تصميم هيئت مديره پليس بين الملل در مورد صدور اخطاريه برای مقامات سابق ايرانی بر اساس درخواست دولت آرژانتين و حکم جلبی است که دادگاه فدرال آرژانتین برای اين مقامات صادر کرده و آنان را متهم کرده که بمبگذاری در ساختمان انجمن همياری آرژانتين و اسرائيل در بوئنوس آيرس را طراحی و از طريق اعضای گروه شيعی حزب الله لبنان به انجام رسانده اند.

نام عماد مغنيه لبنانی نيز در کنار پنج ايرانی که پليس بين الملل تصميم به صدور اخطاريه برای آنان گرفته است به چشم می خورد.

پرونده بمبگذاری در ساختمان هفت طبقه انجمن همياری اسرائيل و آرژانتين (آميا) يکبار به صدور حکم جلب برای مقامات ايرانی انجاميد اما پس از آنکه قاضی رسيدگی کننده به پرونده به تخلفات متعددی متهم شد و ترديدهايی در مورد صحت مدارک مطرح گرديد، پرونده بسته شد.

اين پرونده پس از مدتی بار ديگر گشوده شد و به جايی رسيد که دادستان کل آرژانتين حتی اکبر هاشمی رفسنجانی و علی اکبر ولايتی را نيز که هنگام وقوع حادثه، رئيس جمهور و وزير امورخارجه ايران بودند در طرحريزی بمبگذاری در بوئنوس آيرس دخيل دانست و برايشان حکم جلب صادر کرد.

اما پليس بين الملل با صدور اخطاريه برای آقای هاشمی رفسنجانی و آقای ولايتی و همچنين هادی سليمانپور که در زمان حادثه سفير ايران در آرژانتين بود موافقت نکرده است.

غير از محسن رضائی، علی فلاحيان و عماد مغنيه، ديگر افرادی که پليس بين الملل در ارتباط با انفجار آرژانتين تصميم به صدور اخطاريه برايشان گرفته است عبارتند از احمد وحیدی، محسن ربانی و احمدرضا اصغری که در زمان حادثه به ترتيب فرمانده نیروی قدس سپاه پاسداران، رایزن فرهنگی سفارت ایران در آرژانتین و دبیر سوم اين سفارتخانه بودند.

ايران همواره دخالت در انفجار ساختمان آميا را تکذيب کرده و اينکه اين مقامات ايرانی عملاً تحت پيگرد قانونی قرار بگيرند هنوز به زمان درازی نياز دارد.

بنابر تصميمی که هيئت مديره پليس بين الملل گرفته، اخطاريه برای مقامات ايرانی شانزده روز ديگر صادر خواهد شد اما اگر دفتر پليس بين الملل در ايران خواهان تجديدنظر شود، تصميم گيری در اين زمينه بايد در مجمع عمومی اينترپل و از طريق رأی گيری از نمايندگان همه دولتهای عضو پليس بين الملل انجام گيرد.

از سوی ديگر اخطاريه پليس بين الملل که در اين مرحله به "اخطاريه سرخ" شهرت دارد برای دولتهای عضو پليس بين الملل الزام آور نيست و بازداشت فرد مورد اخطار و استرداد او به کشوری که حکم جلب فرد در آن صادر شده را به خواست دولت و دستگاه قضائی اين کشورها وامی گذارد.

منبع:بی بی سی

شنبه 26 اسفند1385 ساعت
قطع هزاران نهال زيتون در بخشی از زمينهای مربوط به جنگل سرخه حصار در شرق تهران، بار ديگر سازمان حفاظت از محيط زيست و شهرداری تهران را رو در روی هم قرار داده، اما اين بار شهرداری در مقام اعتراض به قطع درختان قرار گرفته است.

حدود دو هفته پيش، طی هفته ای که در ايران به هفته درختکاری موسوم است، شهرداری منطقه سيزده تهران مراسمی در زمينهای سرخه حصار برگزار و سپس اعلام کرد که طی اين مراسم بيست هزار نهال زيتون سه ساله در اراضی سرخه حصار کاشته شده است.

اما بامداد ديروز (پانزدهم مارس)، بيش از نيمی از اين نهالها از بن با قيچی قطع و در محل رها شده بود.

شهردار منطقه سيزده تهران قطع اين نهالها را به افراد ناشناس نسبت داده اما در عين حال اشاره کرده که سازمان محيط زيست به کاشت نهالها اعتراض داشته و قرار بوده است جلسه ای ميان اين سازمان و شهرداری برگزار شود تا در صورت لزوم، نهالهای کاشته شده از اين محل کنده شده و به جای ديگری انتقال داده شوند.

همچنين، به گفته وی، عصر چهارشنبه (چهاردهم مارس) نيز مأموران سازمان حفاظت از محيط زيست با کارگران شهرداری که در حال آبياری و کودريزی نهالها بودند درگيری لفظی پيدا کرده و به آنان اعلام کرده بودند که بايد هر چه سريعتر محل را ترک کنند.

مالکيت اراضی سرخه حصار از بيست و يک سال پيش مورد اختلاف بين سازمان حفاظت محيط زيست و شرکتی با عنوان تعاون مسکن زيتون قرار داشت که وابسته به وزارت کشاورزی است.

اراضی سرخه حصار که 240 هکتار وسعت دارد، 21 سال پيش با سند رسمی به شرکت تعاونی مسکن زيتون واگذار شده بود تا برای ساخت خانه در اختيار چهارهزار کارمند وزارت کشاورزی بگذارد.

اما با شکايت سازمان حفاظت محيط زيست که اين اراضی را پارک ملی می دانست، کارمندانی که هر يک مالک قطعه جداگانه ای در سرخه حصار شدند امکان ساخت و ساز نيافتند و بدين ترتيب روند حقوقی پيچيده ای آغاز شد که سرانجام به رأی نهايی ديوان عدالت اداری به نفع شرکت تعاونی مسکن زيتون انجاميد.

بر اساس رأی دیوان عدالت ‌اداری، افرادی که شرکت تعاونی مسکن زیتون زمينها را به آنها واگذار کرده بود مالک اين اراضی شناخته شدند و اجازه يافت در اين اراضی ساخت و ساز کنند.

اين رأی اعتراض سازمان حفاظت از محيط زيست را برانگيخت که مسئولانش می گويند با استناد به قانون می توانند اراضی سرخه حصار را بار ديگر به مالکيت اين سازمان درآورند و مانع از ساخت و ساز در آن شوند.

دادستان کل ايران نيز با ساخت و ساز در سرخه حصار مخالفت کرده و گفته: "این پارک با صدوپنجاه‬ سال قدمت یکی از تنفسگاههای شرق تهران است که آتش زدن این منابع حیاتی با هیچ توجیهی سازگار نیست و در این شرایط آلودگی بحرانی تهران، باید از منابع طبیعی این پارک صیانت شود".

دادستان کل کشور با استفاده از اختيارات خود می تواند مانع از اجرای حکم ديوان عدالت اداری شود و تصميم گيری نهايی در اين زمينه را به ديوان عالی کشور ببرد.

از سوی ديگر، وزارت کشاورزی طی توافقی با شهرداری تهران، يکصدوپنجاه هکتار از اراضی سرخه حصار را به شهرداری واگذار کرده تا آن را به فضای سبز تبديل کند.

شهردار منطقه سيزده تهران می گويد دو ميليارد تومان بودجه به ايجاد فضای سبز در اراضی سرخه ‌حصار اختصاص داده شده و تنها طی هفته درختکاری، بيست هزار نهال زيتون در منطقه ای به وسعت شش هکتار از اين اراضی و چهار هزار درخت نيز در منطقه ديگری به وسعت شش هکتار که در حاشيه بزرگراهی به نام شهيد ياسينی قرار دارد کاشته شده است.

اين در حالی است که سازمان حفاظت محيط زيست، از سويی کاشت درخت زيتون در سرخه حصار را اقدامی غيرعلمی و مضر به حال محيط زيست می داند و از سوی ديگر در تعداد نهالهايی که شهرداری از کاشتن آنها خبر داده ترديدهايی مطرح می کند و شمار آنها را بيش از دو هزار نهال نمی داند.

زمستان سال گذشته نيز شهرداری تهران با سازمان حفاظت محيط زيست دچار اختلاف شد اما در آن مورد، شهرداری برای ساخت بزرگراهی در منطقه لويزان در شمال شرق تهران چند هزار درخت را قطع کرده و باعث برانگيخته شدن اعتراضات شده بود.

محمدباقر قاليباف، شهردار تهران که در انتخابات رياست جمهوری رقيب شکست خورده محمود احمدی نژاد بود يکی از انگيزه های اصلی اين اعتراضات را به جناحبنديهای سياسی نسبت داد.

منبع: بی بی سی

شنبه 26 اسفند1385 ساعت
در حالی که بستگان شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده، از صدور قرار وثیقه دویست میلیون تومانی برای آزادی آنها خبر داده اند، گروهی از فعالان اجتماعی-سیاسی در ایران با انتشار بیانیه ای خواستار آزادی هر چه سریعتر این دو فعال جنبش زنان ایران در آستانه سال نو خورشیدی شده اند.
شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده، عکس از آرش آشوری نیا
بستگان شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده برای تهیه وثیقه تعیین شده با دشواری روبرو هستند.

امضا کنندگان بیانیه از آنچه 'عدم پاسخگویی نيروهای انتظامی و امنيتی نسبت به اقدامامت خشونت آمیز خود' خوانده اند، اعتراض کرده و نوشته اند که این دو زندانی در برخی موارد از "حق تلفن و ملاقات با خانواده و ديدار با وكيل محروم بوده اند."

خانم ها صدر و عباسقلی زاده حدود روز چهارم مارس (سیزدهم اسفند ماه) همراه با سی و یک نفر دیگر از فعالان حقوق زنان ایران در جریان تجمعی مقابل دادگاه انقلاب تهران بازداشت شدند و با وجود آزادی بقیه دستگیر شدگان، این دو نفر همچنان در زندان اوین به سر می برند.

ظاهرا از جمله اتهامات وارده به این دو نفر ارتباط مالی با کشورهای خارجی است؛ اتهامی که در سالهای اخیر از سوی مسئولان قضائی ایران به اشخاص و گروه های مختلفی از فعالان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی این کشور وارد شده است.

بنا به گزارش ها، روز پنجشنبه (پانزدهم مارس) ماموران قضائی به دفتر دو سازمان غیر دولتی که زیرنظر خانم ها صدر و عباسقلی زاده اداره می شده مراجعه کرده و پس از بازرسی این دو مکان را پلمب کردند.

خبرگزاری کار ایران، ایلنا، به نقل از شهرام مسیبی، از بستگان خانم عباسقلی زاده و حسابدار یکی از این دو سازمان غیر دولتی، نوشته که این ان جی او (NGO) ها "در وزارت اطلاعات و وزارت كشور ثبت شده ... و هیچ فعالیت غیرقانونی نداشته اند."

'اعتراض نمایندگان پارلمان سوئد'

بازداشت دسته جمعی شماری از فعالان جنبش زنان ایران در آستانه هشتم مارس، که به عنوان روز جهانی زن نامگذاری شده است، واکنش های فراوانی را در رسانه ها و از سوی گروه های مدافع حقوق بشر در دنیا برانگیخت.

این گروه ها از جمهوری اسلامی به خاطر آنچه 'تبعیض علیه زنان' و 'برخورد با فعالیت قانونی و مدنی زنان' نامیدند، انتقاد کرده و گفتند که فشار دولت ایران بر جنبش زنان و فعالیت های مرتبط با حقوق زنان رو به افزایش است.

در آخرین واکنش به ادامه بازداشت شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده، روز پنجشنبه پانزدهم مارس گروهی از نمایندگان پارلمان سوئد با صدور بیانیه ای خواستار آزادی هر چه سریعتر این دو نفر شده اند و یک عضو کمیسیون روابط خارجی پارلمان سوئد نیز در نامه ای به سفیر ایران این خواسته را تکرار کرده است.

در تجمع روز چهارم مارس مقابل دادگاه انقلاب تهران، بیش از سی نفر از فعالان جنبش زنان ایران دستگیر شده بودند که بیشتر آنها در روزهای پس از بازداشت در چند مرحله آزاد شدند.

منبع:بی بی سی

شنبه 26 اسفند1385 ساعت

آمریکا می گوید روند صدور ویزا برای محمود احمدی نژاد، رئیس جمهور ایران، را تسریع می کند تا وی امکان حضور در مقر سازمان ملل را به هنگام رای گیری اعضای شورای امنیت برای قطعنامه تازه علیه فعالیت های هسته ای این کشور داشته باشد.

روز جمعه اعلام شد که همزمان با توافق پنج عضو دائم شورای امنیت بعلاوه آلمان بر سر پیش نویس قطعنامه ای علیه ایران، نماینده دائم این کشور در سازمان ملل متحد درخواست رسمی آقای احمدی نژاد را برای حضور در جلسه شورای امنیت به این نهاد ارائه کرده است

شان مک کورمک، سخنگوی وزارت امور خارجه ایالات متحده، نیز با تایید اینکه درخواست ویزای رئیس جمهور ایران و هیات همراهش در سفارت آمریکا در سوئیس دریافت شده، گفته است: "ما آنچه بتوانیم در راستای تعهداتمان به عنوان میزبان (سازمان ملل) انجام می دهیم تا صدور اینگونه روادیدها را تسریع کنیم."

وی با این حال اعلام کرده که با توجه به قوانین آمریکا، تا پیش از آنکه ویزا صادر شود، نمی توان تضمینی در رابطه با صدور ویزا به درخواست کنندگان داد.

آقای مک کورمک ابراز امیدواری کرده که آقای احمدی نژاد از فرصت حضور در جلسه شورای امنیت برای اعلام چرخش در مواضع استفاده کند و بگوید "دستی را که از سوی کشورهای ۵+۱ برای مذاکره با ایران دراز شده می فشارد... نه اینکه باز به سخنان خصمانه بپردازد."

این در حالی است که روز جمعه شانزدهم مارس (بیست و پنجم اسفند ماه) آقای احمدی نژاد بار دیگر بر ادامه فعالیت های اتمی این کشور به رغم مخالفت های بین المللی تاکید کرد و گفت: "چرخه سوخت هسته ای در اختیار ملت ایران است و از آن عقب نشینی نخواهد کرد."

وی افزود: "بی جهت در این فکر نباشید که ایران را محاصره می کنیم یا تحریم می کنیم ... خیال نکنید با این نشست و برخاست ها و جلسات می توانید خللی در مسیر ملت ایران ایجاد کنید."

پیشتر الهاندرو وولف، سرپرست موقت هیات نمایندگی ایالات متحده در سازمان ملل، با اشاره به درخواست آقای احمدی نژاد گفته است: "عجیب است که یک رییس جمهور که به نقل از وی گزارش شده که مصوبات شورای امنیت را پاره می کند و برای اقدامات شورای امنیت احترامی قایل نیست، علاقمند باشد که در جلسه شورا سخنرانی کند."

شش کشور موسوم به گروه ۵+۱ (متشکل از آمریکا، روسیه، چین، بریتانیا و فرانسه همراه با آلمان) در پیش نویس قطعنامه تازه از ایران خواسته اند که بدون تعلل بیشتر به خواست های شورای حکام آژانس بین المللی انرژی اتمی برای اعتماد سازی در مورد صلح آمیز بودن برنامه های هسته ای خود و رفع ابهامات موجود در این زمینه و موارد مطرح شده در قطعنامه قبلی (شماره 1737) شورای امنیت عمل کند.

منابع ایرانی در مورد مطالبی که ممکن است آقای احمدی نژاد در شورای امنیت مطرح کند اظهار نظری نکرده اند اما به گفته برخی ناظران، انتظار می رود وی علاوه بر طرح مواضع خود در این سخنرانی، انتقاداتی را نیز متوجه ساختار شورای امنیت از جمله حق وتو اعضای دایم کند.

منبع:بی بی سی

شنبه 26 اسفند1385 ساعت
ز مثل زندان؛معلمان نیز مهمان اوین شدند
 موج برخورد نیروهای امنیتی سرانجام اجتماعات آرام معلمان را نیز در برگرفت و نیروهای امنیتی و انتظامی با شدیدترین وضع ممکن تجمع روز چهارشنبه معلمان در برابر مجلس و وزارت آموزش پرورش را سرکوب و دستکم 100 معلم  از جمله فعالان صنفی معلم را بازداشت و به اوین منتقل ساختند. گزارشهای زیر مشاهدات عینی یک معلم و همچنین همسر یکی از بازداشت شدگان است که در اختیار ادوارنیوز قرار گرفته است:

*خاطرات یک معلم بازداشت شده

---ساعت 8و30دقیقه صبح چهار شنبه از ایستگاه متروی بهارستان خارج شدم.توی پیاده رو ایستاده بودم .دنبال همکاران اشنا می گشتم. از دیدن این همه پلیس ونیروی ویژه وخود رو وساز وبرگ تعجب  می کردم .یعنی اینها را برای معلمان اورده اند؟
نزدیک جدول خیابان ناگهان دیدم که یکی از معلمها را کشان کشان می برند .به من برخورد .رفتم جلو .سرکار چرا این جوری ؟نگاه غضبناکی به من انداختند. یعنی فضولی موقوف!داشتم                   می گفتم:احترام معلم ...که من رامحاصره کردند وگرفتند. پای ماشین 11نفر بودیم .باغانی وبداغی را هم داخل جمعیت شناسایی کردند وگرفتند. شدیم 13 نفر. ما رابردند اگاهی شاهپور.ساعت 9ونیم رسیدیم انجا .مشخصات ما را ثبت کردند. ادم های خوبی بودند. یکی گفت :خانم من معلمه می دانیم حق با شماست .نمی دانیم چرا شما را اورده اند اینجا . ما را توی هوا خوری که مثل حیاط بود گذاشتند .تا ظهر 4-5 گروه 30-40 نفری دیگر را اوردند . سرشماری شدیم تعداد ما 183 نفر بود.روحیه همکاران قوی بود.. معلمها سرپا ایستاده بودند. امکانات نبود.
ساعت دوازده چندجوان از اطلاعات امدند برای بازجویی. سه نفر ، سه نفر می بردند بازجویی.یک بازجوی جوان توی گوش یک دبیر با سابقه 22 سال سیلی زد. چرا دستگیر شدید؟کجا دستگیر شدید؟چرا در تجمع غیر قانونی شرکت کردید؟ ما کاملا ذیحق بودیم. تجمع مقابل خانه ملت مجوز     نمی خواهد. کدام تجمع ؟ما را توی پیاده رو گرفتند. و....
هوا که تاریک شد سردمان شده بود . گرسنه وتشنه بودیم. همکاران دسته جمعی صلوات می فرستادند والله اکبر می گفتند . امدند گفتند:یک اکیپ قاضی قرار است بیایند وبا شما صحبت کنندو ازاد شوید. ساعت 9ونیم شب باز پرس ها امدند. یکی لباس روحانی داشت ودونفر شخصی بودند. معلمان به نوبت بازپرسی شدند. همان سئوالها.ماندن وازاد شدن کاملا شانسی بود. شخصی ها ازاد می کردند وان یکی حکم به ادامه بازداشت می داد. من شانس اوردم .خوردم به تور شخصی ها . ازمن تعهد گرفتند که توی تجمع غیر قانونی شرکت نکنم .وهر وقت خواستند بروم دادسرا. انگشت نگاری کردند وپرونده تشکیل دادند و ساعت 12 شب ازاد شدم. در طول روز چند بار سراغ باغانی وبهشتی وهاشمی واکبری وقشقاوی را گرفتند .باغانی را بعد از ظهر بردند. بقیه هم اینجا نبودند. غیر از شاهپور معلمها را در سه جای دیگر هم نگه داری می کردند . یکی نزدیک میدان ارگ .ان دوتای دیگر را نمی دانم .بازداشتی های صبح، خیلی زیاد بودند . من فکر می کنم 1000نفر بیشتر دستگیر شدند. خیلی ها جانباز بودند وخانواده معظم شهدا ورزمنده جنگ تحمیلی .چرا با ما این جوری کردند .نمی دانم .اما واقعا متاسفم.

*مشاهدات همسر یکی از معلمان بازداشتی

شوهر من معلم وجانباز شیمیایی است .در میدان بهارستان دستگیر شد. شنیدم اورده اند اگاهی شاهپور .چند ین ساعت جلو در ایستادم .می گفتند دروغ است معلمها اینجا نیستند. داروهای او را نشان دادم . نگرفتند. ساعت 12 و30 دقیقه شب معلم های بازداشتی را سوار یک اتوبوس کردند تعداد انها 35 نفر بود .همسر من هم یکی از انها .دیدمش. باهاش حرف زدم .روحیه اش قوی بود .اما معلوم بود که خیلی بهش بر خورده . پشت اتوبوس راه افتادیم .رسید زندان اوین. معلم ها را پیاده کردند وتحویل زندان دادند.گفتند بروید صبح شنبه می اوریم دادسرای انقلاب . اگاهی ...زندان اوین ...دادسرای انقلاب....معلم ...مدرسه ...جبهه ...جانباز شیمیایی .ماندهام که چه بگویم؟پاک گیج وحیرانم!

منبع:ادوارنیوز

شنبه 26 اسفند1385 ساعت
رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان:
اميدواريم بازداشت شدگان قبل از سال نو آزاد شوند
تعدادي از فعالان حقوق بشر و حقوق زنان به منظور تلاش براي آزادي دوتن از فعالان زن دستگير شده در تجمع 13 اسفندماه جاري مقابل دادگاه انقلاب در محل انجمن دفاع از حقوق زندانيان نشستي برگزار كردند. به گزارش خبرنگار" ايلنا"، در اين نشست، عمادالدين باقي، رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان، گفت: بيشترين حساسيت انجمن دفاع از حقوق زندانيان اين است كه از حقوق افراد بازداشت شده با هر اتهامي اعم از سياسي، اقتصادي و غيره دفاع كند.
وي افزود: اگر كسي در بازداشت باشد و در تحقيقات ابتدايي وكيل او حضور نداشته باشد، بازپرسي و تحقيق بي‌‏اعتبار است. ما معتقديم كه جزو حقوق مسلم هر متهم است كه وكيل او پابه‌‏پا ولو به شكل مستمع در بازجويي‌‏ها حضور داشته باشد و اين يكي از مشكلاتي است كه درباره خانم شادي‌‏صدر و عباسقلي‌‏زاده وجود دارد.
وي با بيان اينكه ما مخالف بازداشت و فراخواني افراد از طرف قوه قضاييه نيستيم، ادامه داد: قوه قضاييه حق دارد بنا بر تشخيص خودش يك نفر را بازداشت كند اما ادامه بازداشت توجيه قانوني مي‌‏خواهد و ادامه بازداشت خانم صدر و عباسقلي‌‏زاده توجيه قانوني ندارد.
باقي با اشاره به اينكه بازداشت يك فرد تنها متعلق به جرم‌‏هاي سنگين است، تصريح كرد: اگر در مراحل بازداشت و بازجويي از افراد قوه قضاييه كار خود را درست انجام دهد، مردم هم به او اعتماد مي‌‏كنند، در غير اين صورت اعتماد مردم از قوه قضاييه سلب مي‌‏شود.
رييس انجمن دفاع از حقوق زندانيان، با اشاره به اينكه در بازداشت افراد، حوزه كار رسيدگي حقوقي و سياست با يكديگر خلط مي شود، ادامه داد: اين دو مساله بايد از يكديگر تفكيك شود، اما در كشوري مثل ايران وقتي عده‌‏اي بازداشت مي‌‏شوند، جريان‌‏هاي سياسي و جريان‌‏هاي اپوزيسيوني به آن آويزان مي‌‏شوند كه هزينه‌‏اش را بازداشت شدگان مي‌‏دهند.
باقي با بيان اينكه در بازجويي‌‏ها بايد رعايت حقوق قانوني افراد بازداشت شونده رعايت شود، گفت: اگر شهروندي كار غيرقانوني كرد، مي شود او را بازداشت كرد اما جرمي كه يك نفر را با چشم‌‏بند و در شب بازجويي كنند، نادرست است و سوال اين است كه چه كسي بايد خود اين بازجو را كه كار خلاف قانون انجام داده، محاكمه و بازجويي كند.
وي با تقدير از پيگيري‌‏هاي مهدي كروبي براي آزاد شدن خانم‌‏ها صدر و عباسقلي‌‏زاده، گفت: تمام اين تلاش‌‏ها معني‌‏اش اين بود كه تا قبل از عيد اين دو نفر آزاد شوند كه اميدوارم مسوولين طبق وعده‌‏هاي خود عمل كنند و اين دو را آزاد كنند كه در غير اين صورت ديوار بي‌‏اعتمادي بين مردم و مسوولان بيشتر مي‌‏شود و اگر مردم نتوانند به قوه قضاييه اعتماد كنند، دود آن به چشم خود مسوولان مي‌‏رود.
در ادامه اين نشست، فريده غيرت وكيل مدافع صدر و عباسقلي زاده گفت: ما معتقديم كه حقوق اين زندانيان از جمله حضور وكيل در مراحل مختلف بازجويي بايد رعايت شود.
وي با اشاره به ملاقاتش با رييس كل دادگستري تهران، گفت: آقاي " آوايي" برخورد خوبي داشت و با ما همدلي كردند و درباره آزادي كليه بازداشت شدگان حوادث 13 اسفند به ما قول مساعد دادند كه با قول ايشان به تدريج شاهد آزادي بازداشت شدگان بوديم.
وي با اشاره به اتهامات مالي و جديد وارد شده بر شادي صدر و محبوبه عباسقلي زاده گفت: سوال ما اين است كه آيا مي‌‏شود در حين رسيدگي به يك اتهام، اتهام جديدي به فرد وارد شود.
غيرت افزود: من فكر مي‌‏كنم نگه داشتن صدر و عباسقلي زاده در زندان به اتهام مالي بهانه است و به خاطر ايجاد ارعاب بيشتر مي‌‏خواهند آنها را چند روزي نگه دارند.
وي با اشاره به اتهاماتي كه برخي افراد به تجمع‌‏كنندگان مي‌‏زنند و مدعي هستند كه آنها از بيرون كشور خط مي‌‏گيرند و تجمع آنها براي رفع حجاب بوده است، ادامه داد: اين مساله به هيچ وجه صحت ندارد و تجمع‌‏كنندگان در اعتراض به قوانين تبعيض‌‏آميز عليه حقوق زنان جمع شده بودند و ما بايد سعي كنيم اذهان عمومي را نسبت به هدف تجمع كنندگان روشن كنيم.
در ادامه اين نشست جمعي از بازداشت شدگان و فعالان حقوق زنان صحبت كردند و در همين خصوص احمد صدر، پدر شادي صدر گفت: نگراني من و همه خانواده از "دريا " دختر شادي است كه بي‌‏تابي شديدي دارد.
وي گفت: ما ضمن تشكر از حمايت‌‏هاي اخير، خواهان آن هستيم كه هر مسوول و فردي كه مي‌‏تواند در جهت آزادي آنان تلاش كند.
آسيه اميني، يكي ديگر از بازداشت شدگان 13 اسفند، گفت: در حال حاضر با هرگونه اعتراضي مخالفت مي‌‏شود، حتي با درخواست هاي صنفي معلمان.
وي ادامه داد: افراد تجمع‌‏كننده سابقه روشن سياسي و اجتماعي دارند و هيچ ارتباطي با بيگانگان ندارند. من مي‌‏گويم بايد از اين تجمع‌‏كنندگان سپاسگزاري شود كه خواهان تغيير شرايط نابسامان زنان هستند.
اميني تصريح كرد: من فكر مي‌‏كنم نوع برخوردهاي صورت گرفته حاكي از نوعي سردرگمي در برخورد با جنبش زنان است، اگر فعالان اجتماعي و مدني اعتراض نكنند، چگونه مي‌‏توان متوجه شد كه چه مشكلاتي در ميان جامعه وجود دارد.
رضواني‌‏مقدم، يكي ديگر از تجمع‌‏كنندگان، گفت: اين حق هر انساني است كه از روزهاي بين‌‏المللي مثل 8 مارس كه روز زن و يا روز كارگر كه يك روز جهاني است، براي بيان مطالبات خود استفاده كند. چرا در ساير روزها مثلا در روز كارگر با تجمع كنندگان چنين برخوردي نمي‌‏شود و آن روز را جشن مي‌‏گيرند.
در ادامه اين نشست، گوارايي، يكي ديگر از فعالان حقوق زنان، گفت: اكثر افراد تجمع‌‏كننده منافع ملي را مدنظر داشتند و به همين خاطر براي اين تجمع فراخواني صورت نگرفت.
وي با اشاره به اينكه بازداشتگاه‌‏هاي ما هنوز با استانداردها فاصله دارد، گفت: از جمله مواردي كه آقاي هاشمي‌‏شاهرودي آن را به شدت منع كرده است، زدن چشم‌‏بند و بازجويي در نيمه شب بود كه در بازداشتگاه عليه بازداشت شدگان اجرا شد.
گوارايي افزود: تلاش امروز ما به خاطر اين است كه شادي صدر و محبوبه عباسقلي زاده در روزهاي پاياني سال در كنار خانواده‌‏شان باشند.
وي تاكيد كرد: اقدام بازداشت كنندگان بيشتر از اقدام بازداشت شوندگان عليه منافع ملي بود.
شهرام مسيبي، از بستگان محبوبه عباسقلي زاده، درباره اتهامات مالي وارد به محبوبه عباسقلي زاده و شادي صدر گفت: موسسه مركز كارورزي سازمان‌‏هاي جامعه مدني يك NGO غيردولتي است كه در وزارت اطلاعات و وزارت كشور ثبت شده و اتهامات وارده بر خانم صدر در اين جهت است و از من خواسته‌‏اند به عنوان يك آگاه حاضر شوم و در اين مورد توضيحاتي را بدهم.
وي افزود: NGO هايي كه خانم صدر و خانم عباسقلي زاده در آن فعال هستند، سازمان‌‏هاي غيردولتي ثبت شده مي‌‏باشند و تاكنون هيچ فعاليت غيرقانوني نكرده‌‏اند و اميدوارم كه با مساعدت مسوولين، اين دو نفر آزاد شوند و روزهاي پاياني سال را در كنار خانواده سپري كنند.
منبع:ایلنا
جمعه 25 اسفند1385 ساعت

Let's bomb 300!

باز در وبلاگستان غوغایی دیگر به راه افتاده است ، و این بار موضوع بر سر فیلم 300 است ، فیلمی که گویا از فردا - 9 مارس 2007-  در سینماها اکران خواهد شد. داستان فیلم درباره نبرد سپاه خشایارشاه در ترموپیل و مقاومت یک لشگر 300 نفره در برابر سپاه ایران است. اما چیزی که باعث برانگیخته شدن احساسات ایرانیان بعد از دیدن این فیلم خواهد شد ، چهره زشت و غلطی است که از ایرانیان ارائه می‌شود ، چه در بعد ظاهری و چه از لحاظ منش و شیوه رفتار آنها.

نمی‌خواهم پستم را از سر تعصب بنویسم ، ولی واقعا شما فکر می‌کنید ، چنین تصویرسازی‌ای از خشایارشاه درست است؟!

آیا محققین این فیلم در مورد لباس ایرانیان در عهد باستان تحقیق علمی کرده‌اند ، به گواه همگان لباس ایرانیان باستان از لحاظ آراستگی و زیبایی در دنیای قدیم همتایی نداشته است ، چنانکه لباس ایرانی هدیه‌ای بسیار با ارزش در آن زمان محسوب می‌شد.

لباس ایرانیان باستان:
بطور كلي لباس ایرانیان باستان عبارت بود از يك بالا پوش شبيه شنل و يك دامن پرچين ، كه بالا پوش و دامن در محل كمر داراي يك كمربند چرمي بوده است. بالا پوش پوششي مانند شنل بوده است در بعضي جلوي آن باز و در بعضي بسته بوده است. بلندي بالا پوش به اندازه بالا تنه است.در قسمت كمر به شكل ليفه تمام چينهاي پشت بالا پوش جلو باز روي چال گردن بوسيله دكمهاي به هم وصل مي شود. دامن ایرانیان بر دو نوع است: نوع اول يك راسته چين و دومي داراي دوراسته چين.
ایرانیان لباس خودرا ازپارچه هاي نقش و نگاردار با رنگهاي گيرا و پرشكوه تهيه ميكردهاند. كلاه ایرانی از جنس نَمد بوده است.(مگر كلاه هاي جنگي كه از آهن و مُفرُغ ساخته مي شده است.)

 
خشایارشا ، به لباس توجه کنید.

اطلاعات کامل درباره فیلم 300:
300 محصول سال 2007 و اقتباسی از رمان تصویری 300 است. این رمان تصویری به وسیله فرانک میلر نوشته است ، رمان درباره نبرد ترموپیل است. 
 

فرانک میلر کیست؟
فرانک میلر متولد سال 1957 ، یک نویسنده ، بازیگر و کارگردان آمریکایی است و بیشتر به واسطه کمیک‌استریپ‌هایش شناخته شده است. یکی از معروف‌ترین کمیک‌استریپ‌های وی «شهر گناه» یا
sin city است که بعدها فیلم مشهور شهر گناه از روی آن ساخته شد.

آیا 300 تنها فیلمی است که درباره نبرد ترموپیل ساخته شده است؟
خیر ، پیش از این در سال 1962 ، فیلم دیگری درباره نبرد ترموپیل ساخته شده است ، عنوان این فیلم 300 اسپارتی یا The 300 Spartans است ، کارگردان این فیلم رودولف میت بود. جالب است بدانید همین فیلم الهام‌بخش میلر در نوشتن و طراحی کمیک‌استریپ‌اش بوده است.

کارگردان فیلم کیست؟
کارگردان فیلم زاک اسنایدر Zack Snyder نام دارد ، وی 40 سال بیشتر سن ندارد و در کارنامه‌اش فیلم چندان مهمی دیده نمی‌شود.

خلاصه داستان فیلم:
300 به صورت ناقص و شاید بهتر باشد بگوییم بی‌ربط نبرد ترمویپل را روایت می‌کند : شاه لئونیداس بهمراه 300 اسپارتی ، در برابر ارتش میلیونی خشایارشاه ایستادگی می‌کند ، وگرچه نهایتا کشته می‌شود ولی پیکارش باعث اتحاد یونانی‌ها در برابر ایرانیان می‌شود.

داستان تولید فیلم 300 :
در می 2003 تولید فیلم 300 با تهیه پیش‌نویس 121 صفحه‌ای آن آغاز شد ، در ژوئن 2004 ، زاک اسنایدر برای کارگردانی فیلم استخدام شد و سپس فرانک میلر به عنوان مشاور به تیم دست‌اندر کار پروژه پیوست.
مانند فیلم «شهر گناه» ، فیلم 300 ، اقتباسی کامل و صحنه به صحنه از کمیک استریپ فرانک میلر است. البته این موضوع استثنائاتی هم دارد ، برای افزودن به جذابیت‌های فیلم ، اسنایدر شخصیت ملکه «گورگو» را به فیلم اضافه کرد ، کاراکتر زنی که از شوهرش ، شاه لئونیداس حمایت می‌کند. مورد دیگر اضافه شدن نریشن به فیلم است.
دو ماه طول کشید تا نیزه‌ها ، سپرها و لباس‌ها و شمشیرهای مورد نیاز ساخته شود ، البته در مواردی از وسایل فیلم‌های تروی و الکساندر ، هم استفاده شد. در همین دو ماه تیم انیمیشن فیلم ، سرگرم ساختن یک گرگ و 13 اسب دیجیتال شدند.
در 17 اکتبر 2005 ، فیلم وارد مرحله تولید فعال خود در مونترال شد ، فیلم‌برداری فیلم 60 روز طول کشید. بودجه 60 میلیون دلاری فیلم را کمپانی برادران وارنر تأمین کرد.

جالب است بدانید تقریبا تمام صحنه‌های این فیلم در داخل استودیو و به وسیله تکنیکی به نام digital backlot فیلم‌برداری شد ، یعنی در تمام مدت بازیگران در برابر پرده‌های آبی نقش بازی می‌کردند و بعد صحنه‌های پشت زمینه اضافه می‌شد:
 

بعد از فیلم برداری ، فیلم مورد ویرایش دیجیتالی قرار گرفت و تقریبا 250 جلوه ویژه به آن اضافه شد ، 70 هنرمند انیماتور در این مرحله با پروژه فیلم همکاری می‌کردند.

تاریخ یا افسانه؟
داریوش بزرگ پس از 36 سال سلطنت در دی ماه 486 پیش از مبلاد درگذشت و جایش را به پسر 35 ساله‌اش خشایارشا یا خشیارشا (خشئی ارشه) داد که مادرش آتوسا ، دختر کوروش بزرگ بود. خشایارشا شاهزاده‌ای تحصیل‌کرده ، خوش‌اندام و زیباروی بود. ابهتی که کوروش و داریوش برای دستگاه سلطنت ایران به وجود آورده بودند ، خشایارشا را نیز در نظر ایرانیان و اقوام زیر سلطه در همان شکوه کوروش و داریوش قرار داد.
دوران داریوش و خشایارشا ، دوران آغازین شکوفایی تمدن یونان بود و یونانیان نیز می‌رفتند که جایگاه خودشان را در تمدن جهانی مشخص سازند. شماری از نویسندگان یونانی در دهه‌های بعد از داریوش و خشایارشا در جستجوی راهی برای ایجاد یک هویت ویژه برای اقوام یونانی داستان‌های حماسی مقاومت یونان در برابر ایران عهد داریوش و خشایارشا را ساختند و نشر دادند ، این نوشته‌ها بعدها برای یونانیان ماند تا گواه عظمتی برای آتن و و یونان آن روزگار باشد و یونانیان و غربیان بتوانند بگویند که اگر ایران «بوده است» ، ما هم «بوده ایم».

داستان‌هایی که یونانیان آن زمان درباره بودن خودشان ساختند ، هر چه بود ، شنیدنش برای یونانی‌ها دلکش بود. نویسندگان غربی نیز که مثل یونانیان آن روزگاران علاقه دارند ، که یونان را محور تمدن بشری معرفی کنند ، این داستان‌ها را با شاخ و بال بسیار زیادی در کتاب‌های تاریخی می نویسند و برای اثبات آنها دلیل و شاهد عقلی می‌تراشند.

نکته جالبی که در بسیاری از نوشته‌های این مورخان غربی به چشم می‌خورد این است که گویا با استواری آتن در برابر ایران تمدن غربی نجات یافت. مانند اینکه دولت دولت هخامنشی با تمدن بشری در ستیز بود و چون نتوانست با آتن کاری بکند ، تمدن آتنی از تخریب رهید تا برای بشریت باقی بماند. و از این جالبتر آنکه می‌بینیم عموم مورخین غربی قرن ما دولت هخامنشی را می‌ستایند و اعتراف دارند که دولت ایران از تمدن بشری پاسداری کرد و فرهنگ خاورمیانه‌ای در دوران هخامنشی متحول گردید و به اوج ارتقا رسید ، ولی وقتی به یاد یونان می‌افتند به یکباره سخنانشان عوض می‌شود. این دولت پاسدار تمدن بشری ، چه خطری برای تمدن یونانی داشت ، موضوعی است که باید از این خودشیفتگان پرسید و پاسخش را نزد خود آنها یافت.

در سال 480 پیش از میلاد ، خشایارشا به یونان لشکر کشید ، داستان لشکرکشی خشایارشا را داستان‌پردازان یونانی چنان پرداخته‌اند که گویا خشایارشا تمام آسیا را بر ضد شهر آتن بسیج کرده بوده است. هرودوت برای انکه بنمایاند که آتن خیلی اهمیت و ابهت داسته ، این داستان را در کتاب هفتم تاریخش به تفصیل شگفت‌آور و دل‌انگیزی به رشته نتحریر درآورده است. او بندهای 305 و 310 کتابش را به آمار سپاهیان ایران اختصاص داده و می‌نویسد که شمار ناوهای خشایارشا در این جنگ افزون بر 5200 فروند بوده و افراد نیروی دریایی‌اش از 517 هزار نفر بیشتر بودند ، کل تعداد جنگندگان خشایارشا از نیروی زمینی و دریایی که در داستان دلکش هرودوت به جنگ آتن بسیج شده بودند بالغ بر 2 میلیون و 317 هزار نفر بود ، که یک میلیون و هفتصد هزار نفرشان افراد پیاده‌نظام بودند.

هرودوت آنقدر در فکر بزرگ جلوه دادن لشکرکشی خشایارشا و اهمیت تراشیدن برای نیروی آتن بوده که با وجود آنکه مردی با تجربه و دقیق بوده ، فراموش کرده بوده که فکر کند چنین انبوهی از انسان‌ها چگونه قادر بوده خواربار مورد نیازش را در سرزمین کوچکی چون کرانه‌های دریای ایژه و غرب آسیای صغیر تأمین کند.

نبرد ترموپیل و تصرف آتن
به ابتکار خشایارشا پلی از قایق بر روی بغاز داردانل ساختند که نیروی زمینی ایران توانست از روی آن عبور کرده و وارد خاک یونان شود. در ابتدا خشایارشاه با پادشاه کارتاژ(Carthage)صلح کرد تا وی یونانیان را همراهی نکند. علاوه بر این، تعداد زیادی از یونانیان به ارتش خشایارشاه پیوستند از جمله مردم منطقه تسالی(Thessaly) اما در همین هنگام طوفانی سهمگین وزید و به کشتی‌های ایران خسارت وارد کرد. سرانجام در دریای آرتمزیوم(Artemisium) بین کشتی‌های دو سپاه جنگ درگرفت و یونان شکست خوردند. نبرد دیگر در تنگه ترموپیل(Thermopylae) در گرفت که به علت تنگی جا نیروی ایران با مقاومت آتنی‌ها و اسپارتی‌ها که برای نخستین بار باهم متحد شده بودند مواجه شد. سرانجام یک یونانی به ایرانیان که در آستانه شکست بودند راهی را معرفی کرد که به پشت تنگه می‌رفت. یونانیان با آگاهی از این خیانت گریختند و فقط لئونیداس(Leonidas)(حاکم اسپارت) بهمراه سیصد اسپارتی برجای ماندند و همگی کشته شدند. سپاه ایران بعد از این جنگ آتن را به تصرف درآورد و کاخ آکروپولیس در زمان جنگ نابود شد ولی معبد آکروپولیس و خانه های شهر به دستور خشایارشاه به سربازانش سالم ماند.

آنچه 300 و فیلم‌های مشابه نمی‌گویند و یا نمی‌خواهند که بگویند:
- وضعیت ظاهر و خوی منش ایرانیان
- قدرت فرماندهی و راهبری نظامی فرماندهان
- صلح‌طلب بودن ایرانیان و پرهیز انها از غارت و تخریب و کشتار در سرزمین‌های تحت سلطه

با فیلم 300 چه می‌توانیم بکنیم؟
به گمان من سینما از چنان قدرتی برخوردار است که می‌تواند خواسته یا ناخواسته روی افکار عمومی اثر بگذارد ، فیلم 300 هم از این قاعده مستثنی نیست و خوش‌خیالی است اگر گمام کنیم چنین فیلم پرهزینه و دراماتیکی با انبوه جلوه‌های ویژه‌اش نتواند ، نظر غربیان را درباره پیشینه ما عوض کند.

مادامی که به صورت فعال و گاه عامدانه از خود چهره‌ای سیاه برای رسانه‌های غربی درست می‌کنیم ، و تا زمانی که از گذشته خود غافل هستیم ، نباید بهتر از این را انتظار داشته باشیم. بارها نوشته‌ام که فرهنگ هم دیجیتالی شده است ، وقتی برای نوشتن این پست نبرد ترموپیل و خشایارشا را در در گوگل جستجو می کردم ، متوجه شدم ، حتی یک سایت خوب درباره تاریخ باستان نداریم. هرچه بود تلاش‌های پراکنده افرادی معدود و پست‌های پراکنده وبلاگ‌نویس‌ها بود.

از ساختن فیلم و گیم هم نگویید که نه توان ساختن آنها را داریم و نه اراده‌ای برای تجلیل از گذشته خود.

اگر هرودوت با اغراق 300 نفر را در برابر سپاهی میلیونی قرار داد باید اعتراف کنم که در حال حاضر ، دقیقا شرایط برعکس شده است ، اکنون ما وبلاگ‌نویس‌ها هستیم و انبوهی از رسانه‌ها و استودیوهای غربی با بودجه‌های میلیون دلاری! نمی دانم شمار وبلاگ‌هایی که برای مقابله در برابر 300 ، همکاری خواهند کرد به 300 وبلاگ می‌رسد یا نه!

راهکارهای مقابله:
- بمباران گوگلی :
ساده‌ترین و آسان‌ترین کار است ، من و گوگل به هم سازیم و بنیادش براندازیم!این بار هم جناب لگوفیش مثل قضیه خلیج فارس ، در این زمینه پیش‌قدم شده‌اند.
- ویرایش منصفانه ویکی‌پدیا : به ویکی‌پدیا بروید و مبحث فیلم 300 را منصفانه ویرایش کنید ، درباره اشتباهات فاحش این فیلم بنویسید. 
- دادن نمره پایین به این فیلم در سایت‌های معرفی فیلم  و نوشتن شرح بر این فیلم در آنها.
- کمک به برپا و پربار شدن سایت 300themovie.info

اما برای همه کارهای بالا نیاز به سازماندهی و تقسیم کار وجود دارد ، با وجود اینکه از نبودن روح همکاری و کار گروهی در وبلاگستان مطمئنم ولی امیدورام این بار ، بتوانیم در این مورد همدیگر را تحمل کنیم. در مرحله اول باید اطلاعات خام از کتاب‌هایی که در اختیار داریم استخراج شود و در مرحله بعد برای درج در ویکی‌پدیا و سایت 300themovie.info به انگلیسی ترجمه شود. در مورد بمیاران گوگلی هم باید همه با لینک دادن به سایت 300themovie.info در این کار شرکت کنند.

چگونه بمباران گوگلی کنیم؟
برای بمباران گوگلی باید عده زیادی از وبلاگ‌نویس‌ها به سایت 300themovie.info لینک بدهد ،‌آن هم دقیقا با این کلمات: 300 the movie.
سایت 300themovie.info به وسیله نویسنده وبلاگ لگوفیش ایجاد شده است.


در همین زمینه:
- يونانی‌های خوش‌تيپ، ايرانی‌های وحشی!
- با سیصد چه کار کنیم؟
 

منابع این پست : سایت imdb ، سایت ویکی‌پدیا ، سایت تاریخ ایران

منبع:وبلاگ یک پزشک

پنجشنبه 24 اسفند1385 ساعت

15 عضو شوراي امنيت امروز پيش‌‏نويس قطعنامه جديد عليه ايران را بررسي مي‌‏كنند


كشورهاي 1+5 ابراز اميدواري كردند كه بسته تحريم‌‏هاي جديد سازمان‌‏ملل‌‏متحد عليه ايران را امروز ـ پنج‌‏شنبه ـ به شوراي امنيت ارائه كنند.
به گزارش «ايلنا»، خبرگزاري فرانسه گزارش داد كه نمايندگان كشورهاي «1+5» در 10 روز گذشته تلاش كردند تا بر سر پيش‌‏نويس قطعنامه‌‏اي توافق كنند كه تحريم‌‏هاي ماه سپتامبر عليه ايران را شديدتر كند.
«امير جونزپاري» نماينده انگليس در سازمان‌‏ملل‌‏متحد روز چهارشنبه پس از گزارش نمايندگان پنج عضو دائم شوراي امنيت به اعضاي غيردائم آن درباره فهرست تحريم‌‏ها، گفت: «انتظار داريم روز پنج‌‏شنبه پيش‌‏نويس قطعنامه را به شوراي امنيت ارائه كنيم.»
جونزپاري با بيان اينكه «مذاكرات امروز ـ پنج‌‏شنبه ـ ساعت سه به وقت گرينوويچ برگزار مي‌‏شود»، افزود: «اميدواريم بتوانيم در اين مرحله پيش‌‏نويس را ارائه كنيم؛ پيش‌‏نويسي كه حمايت اعضاي فعال در آن را كسب كند، سپس شوراي امنيت درباره نحوه برخورد با آن تصميم‌‏گيري مي‌‏كند.»
«آلخاندو ولف» كفيل نمايندگي آمريكا در سازمان‌‏ملل‌‏متحد نيز به خبرنگاران گفت: «درباره نكات كلي تحريم‌‏هاي جديد بر مبناي تغييرات ارائه شده در روز چهارشنبه، توافق كلي ميان نمايندگان كشورهاي 1+5 وجود دارد.»
وي افزود: «پيش‌‏نويس قطعنامه ابتدا بايد در پايتخت‌‏هاي شش كشور تصويب شود.»
بنابراين گزارش، «دوميساني كومالو» نماينده آفريقاي‌‏جنوبي در سازمان‌‏ملل‌‏متحد كه كشورش رياست دوره‌‏اي شوراي امنيت در ماه مارس را بر عهده دارد، برگزاري نشست امروز شوراي امنيت را تاييد كرد و گفت: «نمايندگان اعضاي دائم به اعضاي غيردائم شوراي امنيت اطمينان خاطر دادند كه براي بررسي پيش‌‏نويس زمان كافي دارند.»
وي افزود: «راي‌‏گيري به زودي انجام نمي‌‏شود. پيش‌‏بيني مي‌‏كنيم كه راي‌‏گيري هفته آينده پس از بررسي قطعنامه توسط همه هيات‌‏ها و مشورت با دولت‌‏هايشان انجام ‏شود.»
طبق آخرين پيش‌‏نويس قطعنامه‌‏ كه خبرگزاري فرانسه دريافت كرده است، در اين متن به ماده 41 فصل هفتم منشور ملل‌‏متحد استناد شده است كه در آن به تحريم‌‏هاي اقتصادي و تجاري اشاره شده است اما استفاده از زور را منتفي مي‌‏داند. اين ماده همچنين منع سفر داوطلبانه مقامات فعال در برنامه‌‏هاي موشك بالستيك و هسته‌‏اي را خواستار مي‌‏شود. همچنين اين پيش‌‏نويس ايران را از صادرات هر نوع تسليحات و مواد مربوطه به تسليحات منع مي‌‏كند و از همه كشورها درخواست مي‌‏كند تا هوشيار باشند و فروش و انتقال موشك، كشتي جنگي، هلكوپتر جنگي، هواپيماي جنگي، سيستم‌‏هاي توپخانه با كاليبر بالا، تانك‌‏هاي جنگي و ساير تسليحات را محدود كنند.
براساس اين گزارش، محدوديت داوطلبانه توافقات جديد براي كمك مالي و وام به ايران و نيز مسدودكردن داراهايي افراد و شركت‌‏هاي بيشتر ـ علاوه بر فهرست قطعنامه پيشين ـ‌‏ مرتبط به برنامه‌‏هاي هسته‌‏اي و موشكي، تحت بررسي قرار دارد.
منبع:ایلنا
پنجشنبه 24 اسفند1385 ساعت
 
 موسسه مدنی «کنشگران داوطلب» با هجوم نیروهای امنیتی پلمپ و دکتر سهراب رزاقی بازداشت شد.

به گزارش خبرنگار ادوارنیوز، حدود ساعت 14 امروز نیروهای امنیتی با حضور در محل تشکیل کارگاه های آموزشی موسسه کنشگران داوطلب حاضران در محل را از آنجا بیرون کرده و پس از تفتیش دفتر این موسسه، دکتر سهراب رزاقی که مسئولیت این موسسه را بر عهده دارد بازداشت کردند.

این گزارش می افزاید ماموران همچنین اقدام به پلمپ این موسسه کردند .

گفتنی است دکتر سهراب رزاقی استاد سابق دانشگاه علامه و مدیر حوزه NGOهای وزارت کشور در دوره ریاست جمهوری محمد خاتمی بوده است.

اقدام به پلمپ موسسه کنشگران در حالی که سکوت خبری بر فضای رسانه ای کشور حاکم شده است پس از آن صورت گرفت که از چندی پیش فشار بر نهادهای مدنی شدت یافته بود و موسساتی مانند مرکز فرهنگی زنان نیز تعطیل شده بودند. همچنین در همین راستا گفته می شود ادامه بازداشت خانم ها شادی صدر و محبوبه عباسقلی زاده پیرامون مسائل مرکز راهی و مرکز کارورزی بوده است که به ترتیب مدیریت آنها را بر عهده دارند.
منبع:ادوارنیوز
بالا^^
پنجشنبه 24 اسفند1385 ساعت

یک شبکه خبری اسراییل بنام Ynet  در یکی از گزارشات خود ازسخنان و رفتار احمدی نژاد در مجامع بین المللی چنین نتیجه گیری کرده است که نتایج وجود سیاسی او به منزله وجود یک جاسوس مخفی اسرائیل است و نه رئیس جمهور ایران.

در این گزارش آمده است که احمدی نژاد در حال تباه ساختن ایران و کمک به اسرائیل است و کار شگرفی برای اسرائیل انجام داده است. توقف غنی سازی اورانیوم در ایران خبر بسیار بدی برای اسرائیل است، چرا که فشار بین المللی به ایران را کاهش داده و با تغییر مقامات کاخ سفید در آینده نزدیک ایرانیان زیرک را قادر خواهد ساخت تا پروژه غنی سازی را در فرصت بهتری دنبال کنند. این شبکه خبری اسرائیلی می افزاید ما خوشبختانه احمدی نزاد را داریم که باعث میشود کشورش منزوی شده و بعنوان شاخص ایجاد مشکلات در جهان شناخته شود.

این گزارش لیستی از اعمال احمدی نژاد در دوسال گذشته ارائه نموده تا مشخص نماید که احمدی نژاد چگونه خواسته یا ناخواسته به سود اسرائیل قدم های جدی برداشته است. فهرست کوتاهی از این لیست چنین است:

1- بایستی از سخنان افترآمیز احمدی نژاد سپاسگزار بود که مسئله هسته ای ایران را به مهمترین موضوع در دستور کارمجامع بین المللی مبدل کرده است. هیچ دیپلماتی قادر نبود چنین ماهرانه این موضوع را عملی سازد. کافی است به دو رئیس جمهور قبلی ایران توجه شود که علیرغم دنبال کردن فعالیت های هسته ای موفق شدند این موضوع را از دستور کار مجامع بین المللی خارج سازند. حالا امریکا انگلیس و روسیه بایستی اطمینان کامل بیابند که ایران به سلاح هسته ای دست نخواهد یافت.

2- احمدی نژاد امریکا را به مقابله مستقیم برانگیخته است تا آنجایی که خطر حمله نظامی به ایران بسیار جدی می نماید و تا حدی که ناو هواپیما بر جدیدی در سواحل ایران لنگر انداخته و همچنین تا میزانی که باعث تقویت نیروهای امریکایی در عراق شده است.

3- احمدی نژاد حمایت کشورهای اروپایی از ایران را تا بدانجا تخریب کرده است که آلمان، فرانسه و انگلیس به گسترش تحریم ها علیه ایران اصرار می ورزند. باورکردنی نیست که فرانسه و انگلیس بشدت علیه ایران به طرفداری امریکا وارد عمل شده اند.

4- احمدی نژاد تمامی دنیا را با اسرائیل متحد ساخت هنگامی که احمقانه هولوکاست را انکار کرد. او در واقع با آگاه ساختن جهان ازنیت خود، مبنی بر نابودی اسراییل دنیا رابه حمایت از اسرائیل تشویق کرد. او موفق شد چهره اسرائیل را پس از سالها قابل ترحم نماید.

5- احمدی نژاد باعث اتحاد کشورهای اهل تسنن علیه ایران شد. او چنان ترس و خصومت عظیمی را در کشورهایی چون عربستان و اعراب خلیج فارس و حتی فلسطین علیه ایران برانگیخت که همه آنها متحد و یکقدم شده و به پتانسیل های بالقوه برای همکاری با اسراییل تبدیل شدند.

6-  اوبا نشان دادن اشتیاق برتری طلبی شیعی در منطقه  باعث ایجاد شکاف در روابط  ایران و سوریه شد. سوریه با احساس نگرانی این برتری طلبی را که احتمالا با هزینه سوریه دنبال خواهد شد را دنبال میکند. 

7- با حضور احمدی نژاد تحریمهای اقتصادی غیر رسمی علیه ایران در حال گسترش است و بزودی نیز با تایید شورای امنیت رسمیت نیز خواهند یافت. این بمعنای تزلزل اقتصاد بی ثبات ایران است که فقط به فروش نفت متکی است.

8- احمدی نژاد وسیعا در حال از دست دادن حمایت روسیه است. روسیه با عدم راه اندازی نیروگاه بوشهر اولین قدمبرای قطع حمایت هایش از ایران را برداشته است.

9- احمدی نژاد در داخل نیز کارهای مهمی انجام داده است. او باعث اتحاد بیشتر علیه خود و رژیم آیت الله ها شده است. آیا او قادر خواهد بود باعث سقوط این رژیم شود. اگر اینکار آخر را نیز باتمام رساند بی شک کار شگرفی برای اسراییل انجام داده است تا جاییکه بتوان او را جاسوس مخفی اسراییل خواند.

پنجشنبه 24 اسفند1385 ساعت
 
 
قطع کابل های شبکه در آخرین روز انتخاب واحد سبب تجمع دانشجویان در ساختمان شماره پنج شد که مسئولین برای مهار دانشجویان از گاز اشک آور استفاده کرده اند

اختلال و متوقف ماندن انتخاب واحد دانشجویان دانشکده فنی تهران جنوب باعث بروز درگیری ما بین دانشجویان و مسئولین دانشگاه شد .

سه شنبه ۸/اسفند/۸۵ ساعت ۱۱:۴۵ پس از تاخیر طولانی در ثبت واحد تعداد زیادی از دانشجویان دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب، دانشجویان معترض با برخی از مسئولین ثبت نام درگیر شدند. این درگیری که ابتدا بصورت لفظی صورت گرفت با بی اعتنایی مسئولین گسترش یافت. 

یکی از دانشجویان درباره علت این رویداد به نشریه دانشجویی حکمت گفته است:"از ساعات اولیه صبح که برای ثبت واحد های خود مراجعه کرده ایم شبکه با قطعی مواجه بوده و به همین علت دانشجویان در تجمع کرده بودند تا تکلیفشان روشن شود."

اظهارات برخی از ناظران این تجمع از استفاده انتظامات دانشگاه از گاز اشک آور خبر می دهد.

برخی از اخبار حاکی از آن است که فرد یا افرادی  اقدام به قطع کابلهای شبکه نموده اند انتظامات دانشگاه پیگیری این موضوع را در دستور کار خود قرار داده است

هفته نامه دوشنبه نامه نیز در این باره نوشته است: " قطع کابل در روز 8/12/85 آخرین روز انتخاب واحد سبب تجمع دانشجویان در ساختمان شماره پنج شد که مسئولین برای مهار دانشجویان از گاز اشک آور استفاده کرده اند؟!!"

به دلیل نبود تشکل های صنفی در دانشگاه تهران جنوب پی گیری موثر این حادثه از سوی دانجوشان میسر نیست و مسئولین دانشگاه تا کنون موضعی در قبال آن اتخاذ نکرده اند.

لازم به ذکر است آخرین درخواست برای تاسیس شورای صنفی دانشجویان ترم گذشته از سوی جمعی از دانشجویان ارائه شد که پی گیری آن از طرف دانشگاه عقیم ماند

منبع:خبرنامه تهران جنوب
پنجشنبه 24 اسفند1385 ساعت
کمپین و آموزش حقوق بشر
 

حسن اسدي زيدآبادي

براي فعالان حقوق بشر و معتقدان به توسعه توام با تضمين اين حقوق، آموزش و ترويج حقوق بشر همواره به عنوان دغدغه‌اي اصلي و بنيادي مطرح بوده است. نگاه تك بعدي به مقوله حقوق بشر و غفلت از ابعاد اجتماعي و كاربردي آن در زندگي روزمره افراد بدون شك يكي از آسيب هاي جدي روند تحقق و تضمين حقوق بشر در جامعه ايراني است.

عموماً اين موضوع اساسي كه «حقوق بشر قواعدي براي زندگي انسان است» و لاجرم تنها در عرصه زيست خصوصي و جمعي او موضوعيت خواهد داشت از ياد مي‌رود و در واقع هدف و غايت اصلي به دست فراموشي سپرده مي‌شود‏. با اين حال امروزه مي‌دانيم كه شايد يگانه راه دستيابي به اين هدف‏ «آموزش حقوق بشر» آن هم در سطحي وسيع، فراگير و با نگاهي كلان است. چنين آموزشي البته بايد از غناي علمي كافي نيز بهره‌مند باشد. آموزش حقوق بشر بايد به سطح جامعه و كليه اقشار آن برده‌ شود و به عنوان دغدغه ذهني و مشغوليت فكري افراد مختلف جامعه از هر صنف و گروه و با هر درجه از تحصيل يا وضعيت مالي درآيد.

آموزش حقوق بشر را مي توان در دو دسته رسمي و غير رسمي تصور كرد. با اين حال در شرايط ايران امروز، آموزش حقوق بشر در سطح كلان و رسمي كه با توليت دولت انجام پذيرد و به طور نمونه در مراكز آموزشي در سطوح مختلف بدان پرداخته شود‏‌، به كلي از نظر دور داشته شده است. از اين رو سياست هاي رسمي و بي تفاوتي به مقوله حقوق بشر (به مثابه قواعد تعامل زندگي مدرن) در برنامه آموزشي كشور اميد به فراگيري و تعميق مفاهيم حقوق بشر را به شدت كاهش داده است. در چنين وضعي و با توجه به اين نكته اساسي كه آزادي‌هاي اساسي و حقوق بشر در جوامعي محقق شده‌اند كه جامعه مدني خارج از نظام حكومت هم توان ادامه حيات داشته‌ است. موضوع آموزش غيررسمي حقوق بشر از طريق فعاليت‌هاي مدني‏‌، در شرايط كنوني جامعه و در مسير گذار به دموكراسي‏، عمده مي‌شود. گرچه طي ساليان اخير تاحدي بر تعداد نهادهاي مدافع حقوق بشر در ايران افزوده شده است‏‌، ليكن تاكنون برنامه اي جدي و با مخاطبان گسترده براي پي گيري برنامه‌هاي آموزشي پيرامون مقولات حقوق بشري در عملكرد آنان مشاهده نشده است. فارغ از سياست هاي رسمي كه با هرگونه فعاليت در اين زمينه منافات دارند، براي عدم تحقق چنين فعاليت هايي مي‌توان سه مانع عمده را برشمرد.

اول اينكه، «وسعت بخشي» به پروژه هاي آموزشي حقوق بشر نيازمند نهادهاي مدني مستحکم و علاقه مند به اينگونه فعاليت‌هاست كه به لحاظ اجرايي و داوطلباني كه در اختيار دارند توانايي اقداماتي از اين دست را داشته باشند. متاسفانه چنين نهادهايي تاكنون كمتر در اين زمينه برنامه ريزي و يا فعاليت اجرايي داشته اند.

دوم اينكه، «تعميق» اينگونه فعاليت‌ها نيازمند برخورداري از توان كارشناسي و تسلط بر مباحث علمي و مباني نظري چالش برانگيز حوزه‌هاي فعاليت است. اين توانايي بايستي در چارچوب يك كارجمعي توسط گروه‌هاي متخصص به مخاطبان آموزش داده شود و پاسخ به سوالات احتمالي از قبل آماده شده باشد.

سوم اينكه، اگر هم فعاليتي در گذشته در اين زمينه سابقه داشته است، به لحاظ انتخاب حوزه موضوعي فعاليت، اين حوزه از جذابيت كافي و حساسيت لازم براي مخاطبان برخوردار نبوده است. با اين حال كمپين يك ميليون امضاء براي برابري حقوق زنان تجربه‌اي نو و البته موفق در پيش روي فعالان حقوق بشري در ايران قرار داده است.

در واقع، مهمترين دستاورد اين كمپين همان پيش كشيدن موضوع حقوق زنان با چنين شيوه‌ي اجرايي است. فارغ از اينكه تاكنون چه تعدادي امضاي خود را پاي اين حركت گذاشته‌اند بايد گفت توجه فعالان اين عرصه به موضوع آموزش و ترويج مفاهيم حقوق زنان كه در شرايط ايران امروز به نوعي عين حقوق بشر است و نگاه به اهداف و عملكرد كمپين كه تنها جمع‌آوري كوركورانه امضا را هدف خود نمي‌داند بلكه آن را فرصتي براي تعامل‏، گفتگو و انتقال مفاهيم قلمداد مي‌كند، اين باور كه مهمترين حركت در زمينه آموزش حقوق بشر در تاريخ ايران شكل گرفته را تقويت مي‌كند، و بي شك براي زنان ايران اين يك سند افتخار است.

كمپين يك ميليون امضاء با آنكه تا يك سالگي خود چندماهي فاصله دارد، اما توانسته است لااقل در طراحي و هدف‌گذاري تا حدود زيادي مشكلات مذكور در زمينه آموزش حقوق بشر در ايران را از برنامه خود حذف كند.

كمپين از «وسعت و گسترگي» لازم برخوردار است. از نظر گستره مخاطبان لااقل نيمي از جامعه مخاطبان مستقيم كمپين‌اند و از جنبه موضوعي نيز مسائل زنان و دشواري هاي زيست فردي و اجتماعي آنان متاسفانه به اندازه كافي در ايران فراوان است. در صحنه عمل نيز برپايي جلسات بحث و گفتگو در زمينه حقوق زنان در بيش از ده استان كشور در حالي كه حاكميت به شكل جدي عزم سركوب كمپين را دارد نشان از گسترش اميدوار كننده اين حركت مدني دارد.

«نگاه عميق» و انتقال مفاهيم مورد نظر در چارچوب يك تعامل دوجانبه و نه صرفاً در قالب يك ارتباط يك سويه‏‌، از مهمترين دستاوردهاي كمپين است كه به تعميق‏، ماندگاري و اثربخشي مفاهيم منتقل شده كمك شاياني مي‌كند. اين موضوع قطعاً بدون بهره‌مندي كمپين از دانش تخصصي آگاهان به مسائل حقوقي‏، اجتماعي، سياسي و … به دست نمي‌آمد. همچنين حوزه فعاليت مدنظر از آنچنان اهميتي برخوردار است كه چنانكه گفته شد به باور بسياري‏، در شرايط كنوني «حقوق زنان به مثابه حقوق بشر» بايستي از جمله شعارها و اهداف هر نوع فعاليت حقوق بشري و تحول خواهانه باشد و از اين رو فعاليت در زمينه حقوق زنان با توجه به نقض‌هاي فاحش‏ و نظام‌مندي كه در نظام حقوقي و اجتماعي ما وجود دارد، امري ضروري است كه البته مخاطبان بسياري را نيز به خود جذب خواهد كرد.

به هر حال چنانكه گفته شد در كمپين يك ميليون امضاء صرف اخذ موافقت افراد براي امضاء و تصديق مفاد بيانيه يك هدف نيست‏، بلكه ايجاد فرصتي براي آموزش «چهره به چهره» هدفي اصولي و غايي در نظر گرفته شده است و اين نكته‌اي است كه جزوه آموزشي كمپين نيز بر آن تاكيد فراواني دارد.

در اين جزوه كه خود يكي از مهمترين دلايلي است كه نشان مي‌دهد مساله «آموزش» تا چه حد نزد دست‌اندركاران كمپين مهم تلقي شده است، با تاكيد بر «ارتباط تعاملي» به جاي «ارتباط يكسويه» و همچنين كار‌گروهي، چگونگي آموزش چهره به چهره و معايب و محاسن آن‏، ويژگي‌هاي يك داوطلب خوب و نحوه جلب اعتماد مخاطبان مورد بررسي قرار گرفته و چگونگي ايجاد انگيزه و نحوه انتقال مفاهيم در موقعيت‌هاي گوناگون به شكل مناسبي براي داوطلبان تشريح شده است.

به هر حال آنچه مهم به نظر مي‌رسد آنكه راز ماندگاري و توفيق كمپين در گسترش آن به سطوح مختلف جامعه با تاكيد بر نياز مخاطبان و از طريق شيوه‌هاي نوين آموزش به ويژه آموزش حقوق بشر است و در اين راه موانع مقطعي و سركوب‌هاي امنيتي نبايستي فعالان مدافع حقوق زن در ايران را از حركت تاريخي كه آغاز كرده اند باز دارد.

منبع: روزآنلاین

نوشته شده توسط خبرنامه انجمن اسلامی | لینک ثابت | موضوع:  
پنجشنبه 24 اسفند1385 ساعت

در پی ضرب و شتم و دستگیری گسترده معلمان، کانون صنفی معلمان طی اطلاعیه شماره ۱ خود برنامه های این کانون را در جهت اقدامات اعتراض آمیز بعدی فرهنگیان اعلام کرد. متن این بیانیه به شرح زیر است:
همکاران صبور ، فرهنگیان فهیم ، معلمان آگاه

سپاس از حضور پر شور زنان و مردان معلم که در سراسر کشور در تجمعات حق طلبانه شرکت کردند . همکاران گرامی همانطور که مطلعید نمایندگان شورای هماهنگی کانون های صنفی سراسر کشور با توجه به وعده های داده شده روز سه شنبه  ۲۲/۱۲/۸۵ مطابق برنامه ی پیشنهادی هیئت رئیسه ی مجلس در خانه ی ملت حاضر شدند اما متاسفانه مواجه با حضور چند تن از مسئولان نظامی و امنیتی و فقط یک نفر از طرف مجلس شدند که نتیجه ای از این جلسه حاصل نشد و حتی مسئولان حاضر ضمن تبشیر و تبذیر از فعالیت های صنفی و تهدید معلمان و فعالان صنفی شرکت کننده در تجمعات ؛اجرای طرح پلکانی لایحه  را به صورتی مبهم به عنوان تنها پاسخ به درخواست های قانونی فرهنگیان سراسر کشور عنوان کردند  و حتی گفتند : معلمان عجله ای برای اجرای لایحه و افزایش حقوق نداشته باشند اما امروز چه شد؟ معلمانی که قصد داشتند برای دریافت پاسخ مطلوب نسبت به خواسته های قانونی و صنفی خود به صورتی آرام در مقابل خانه ی ملت جمع شوند  تا خبر اقدامات مسئولان را برای رفع مشکلات و اجرای وعده ها به مدارس ببرند به صورت ناباورانه و غیر منتظره ای با برخوردهای بسیار ناروا و خشن روبرو شدند که منجر به دستگیری تعداد زیادی از معلمان و فعالان صنفی گردید .

ملت بزرگوار ، فرهنگیان صبور ، حقوق دانان آگاه

بسیاری از معلمان شما را به جرم درخواست قانونی بر مبنای عمل به وعده ها و اجرای نظام هماهنگ پرداخت حقوق به شدت مورد ضرب و شتم قرار داده و عده ای را دستگیر  و برای مدتی نامعلوم به محل های نامشخص بردند و خانواده های فرهنگیان بسیاری را نگران و مضطرب نمودند . در شرایطی که شورای هماهنگی کانون های صنفی سراسر کشور و دیگر تشکل های فرهنگیان تاکنون همه ی راههای قانونی را رفته و به مقامات ارشد کشور نامه و شکایت فرستاده اند و از وزیر تا وکیل با همه مذاکره نموده اند و چند سالیست که اغلب مسئولان وعده ی حل مشکلات معلمان رامی دهند  ومعمولا نیز به فرهنگیان حق می دهند  اما چرا به وعده هایشان عمل نمی کنند؟ به کدامین گناه صدها معلم در تهران و سراسر کشوررا دستگیر  میکنند که اخبار دقیقی هم از آن  ارائه نمی شود. کانون صنفی معلمان تهران قاطعانه از فعالیتهای صنفی و قانونی معلمان اعلام حمایت می کند و به طور جدی خواستار آزادی سریع همه ی معلمان و فعالان صنفی  از جمله آقایان بهشتی ، باغانی ، قشقاوی ، بداقی ، نوراله اکبری ، باقری، اکبری پروشی  و اعضای هیئت مدیره ی کرمانشاه و تمام معلمانی است  که امروز بازداشت شدند در غیر این صورت مسئولیت هرگونه اقدام به تجمع و تحصن و راهپیمایی از سوی معلمان را متوجه عاملان بازداشت و ضرب و شتم معلمان می دانند .

همکاران گرامی کانون صنفی معلمان ایران در برخورد با اتفاقاتی که روی داد تصمیمات زیر را اتخاذ نمود:

۱- تحصن در مدرسه در روز پنج شنبه ۲۴/۱۲/۸۵
۲- در صورت آزاد نشدن  معلمان  دستگیر شده تجمع در مقابل مجلس روز ۲۶/۱۲/۸۵

از تمامی همکاران می خواهیم با حداکثر توان به اطلاع رسانی به دیگر همکاران بپردازند.

کانون صنفی معلمان تهران
 ( ایران)

پنجشنبه 24 اسفند1385 ساعت
توافق احتمالی 1+5: افزایش تحریم ها / لاریجانی: پاسخ ايران ايستادگي و مقاومت است
 گروه 1+5 روز سه شنبه به تلاش ها برای تکمیل پیش نویس قطعنامه تازه ای در شورای امنیت سازمان ملل که تحریم های ایران را تشدید می کند ادامه دادند و ابراز امیدواری کردند این پیش نویس را روز چهارشنبه تسلیم سایر اعضای شورا کنند.

به گزارش بی بی سی، نمایندگان پنج عضو دائمی شورای امنیت و آلمان (گروه 1+5) پس از یک دور دیگر چانه زنی های دیپلماتیک در روز سه شنبه گفتند لازم است پیش نویس کنونی را یک بار دیگر برای بررسی و صدور دستورات لازم به پایتخت های خود ارسال کنند.

امیر جونز پری، نماینده بریتانیا در سازمان ملل، یک روز پیشتر از "پیشرفت های ملموسی" در این گفتگوها خبر داده بود.

ژان مارک دلاسابلیه، سفیر فرانسه در سازمان ملل، گفت که این گروه بار دیگر چهارشنبه بعد از ظهر برای تنظیم پیش نویس نهایی و توزیع آن میان 10 عضو غیردائم شورای امنیت ملاقات خواهند کرد.

نماینده چین در سازمان ملل برخی از این مسائل را تشریح کرد. وانگ گوانگیا گفت که بر سر پیشنهادی برای تعمیم انسداد دارایی های چندین مقام و نهاد که تصور می شود به برنامه اتمی و موشکی ایران ارتباط داشته باشند اختلاف نظر هست.

وی گفت: "خیلی ها، از جمله ما چینی ها، درباره این نهادها مطمئن نیستیم، زیرا مقصود این است که فعالیت های اتمی و موشکی را هدف قرار دهیم. اما حالا با این همه اسم ما نمی دانیم که آیا آنها به این فعالیت ها ارتباطی دارند یا نه... برای همین است که به اطلاعات بیشتری نیاز داریم."

آلهاندرو وولف، کفیل نمایندگی آمریکا در سازمان ملل، گفت "مباحثات خوبی داشتیم" اما افزود: "هنوز در نقطه ای نیستیم که بتوانیم بگوییم در مورد یک رویکرد کلی به توافق رسیده ایم."

بنابه گزارش ها پیش نویس تازه با افزودن ممنوعیت خرید و فروش تسلیحات و همچنین محدودیت های تجاری، تحریم هایی را که بر اساس قطعنامه 1737 بر ایران اعمال شده گسترش می دهد.

پیش نویس تازه نام چند تن از افسران ارشد سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به فهرست مقام هایی که موضوع انسداد دارایی ها هستند اضافه می کند.

در عین حال به گزارش ایلنا لاریجانی دبير شوراي عالي امنيت ملي گفته است: ما محكم بر موضوع اتمي شدن ايران مي‌‏ايستيم، اگر طرف مقابل اشتباه محاسباتي داشته باشد، به ضرر خودشان است. البته آماده حل موضوع در مسير مذاكره هستيم اما اگر در مسير زور قرار گيرند، پاسخ ايران نيز ايستادگي و مقاومت است. 
منبع:ادوارنیوز

پنجشنبه 24 اسفند1385 ساعت

300 پاسخ به ماجراجويان ضد ايراني

جنجال بر سر يک فيلم سينمائي


 

آرش معتمد

نمايش عمومي فيلم 300 جنجال تازه اي را دامن زد، سبب راه اندازي يک نهضت اينترنتي براي "بمباران گوگلي" سازندگان اين فيلم شد و حتي گروه بندي نظامي ـ امنيتي کيهان تهران را هم ناگهان به ياد ايران انداخت.

هفته گذشته با پخش آنونس فيلم 300 زمزمه هايي- بيشتر از سوي ايرانيان خارج از کشور- به گوش رسيد که بار ديگر سينماي هاليوود دست به تحريف تاريخ ايران زده و چهره خشني از ايراني ها ترسيم کرده است. اين زمزمه ها با آغاز نمايش فيلم از روز جمعه شدت گرفت و علاقمندان به حل مسائل حقيقي در دنياي مجازي با راه انداختن يک نهضت اينترنتي تصميم به بمباران گوگلي سازندگان اين فيلم گرفتند و در کنار آن طوماري نيز براي امضا روي وب گذاشته شد.عکس العملي طبيعي که هر ايراني علاقمند به ايران، از خود نشان مي دهد.

اما بخش جالب ماجرا، عکس العمل روزنامه کيهان بود که خود بزرگترين ارگان "ضد فرهنگ ايراني" است. اين نشريه که اين روزها مي کوشد هر چيز را به پرونده هسته اي ربط بدهد، نوشت: "اين روزها فيلم ضد ايراني «300» به كارگرداني يك فيلم ساز هاليوودي (زاك سنايدر) در آمريكا و برخي كشورهاي ديگر به اكران در آمده است. ماجرا به عهد قديم و جنگ هاي ايران و يونان برمي گردد. در قالب اين فيلم، 300 يوناني در كنار لئونيداس پادشاه اسپارت در برابر سپاه 120 هزار نفري خشايارشاه كه همگي خشن و نادان و ناتوان تصوير شده اند، مقاومت مي كنند و طرف يوناني (سمبل دموكراسي در برابر وحشي گري) به پيروزي مي رسد."

کيهان حسب معمول خود ساخته شدن اين فيلم را توطئه اي دانست که "پنتاگون فرهنگي صهيونيسم و سرمايه داري جهاني" تدارک ديده است تا باعث تضعيف روحيه ايرانيان در جنگ کنوني با آمريکا شوند.

کارشناسان و منتقدان فيلم اما از زواياي ديگري به اين فيلم توجه کردند. آرينا امير سليماني نگاه کوتاهي به تاريخ انداخت: "همين قصه فيلم 300 نزديک به چهل و پنج سال قبل توسط رودلف ماته آن هم به شکلي واقع گرايانه تر به فيلم برگردانده شد و در ايران نيز به نمايش در آمد و تنها بصورت يک فيلم ديده شد. بعد از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران بود که سياست تحريک آميز صدور انقلاب و افراشتن پرچم اسلام در سراسر جهان، ساختن اين قبيل فيلم ها را بعنوان تقابل در دستور کار قرار داد. بدون دخترم هرگز [بر اساس داستاني واقعي] معروفترين فيلمي است که در چهارچوب جديدساخته شد و به نمايش در آمد، و البته کمتر ايراني بود که به دليل تصوير ابلهانه اي که اين فيلم از ايراني ها به نمايش مي گذاشت، به خشم نيامده باشد."

آرينا امير سليماني مي افزايد: "از آن ببعد دهها فيلم سينمائي و مستند ساخته شده که «بدون دخترم هرگز» پيش آنها تبليغ براي ايران به حساب مي آيد و فهرست زير مشهورترين آنها را در بر مي گيرد: Nuclear Terrorists.Blind Horizons يا Inside Iran, The Most Dangerous Nation - Nuclear Jihad: Can Terrorists Get The Bomb? - Journey to The End of The World:IRAN. اين فيلم هاو سريال ها که ريشه توليد آنها را بايد در سياست هاي ماجراجويانه طالبان ساکن درايران ديد از کانال هاي معروفي چون History، BBC، National Geographic وDiscovery هم به نمايش درآمده اند که مخاطبان آنها نخبگان و تصميم سازان جوامعي هستند که رئيس شوراي نگهبان ما آنها را گاو خطاب مي کند".

ژاله صفا، منتقد ديگر فيلم از زاويه متفاوتي به نمايش فيلم 300 مي نگرد: "ظاهرا اين امواج سياسي هستند که گاه به سينما هم مي رسند و از يک فيلم تصويري خاص ارائه مي دهند. اگر توهين به ايراني موضوع بحث است که در همين يکي دو سال اخير با فيلم هايي مانند سيريانا اين کار را به شکلي عريان تر و کاراتر انجام دادند، ولي اکثريت تماشاگران نوار ويديويي همين فيلم را ده بار عقب و جلو کردند تا دو کلمه فارسي شکرين را که از ميان لب هاي جورج کلوني خارج مي شود، بشنوند. اما هيچ کس در باره اين فيلم که با انفجاري در تهران آغاز مي شود و ايران را در مرکز تروريسم جهاني مي گذارد، حرفي نزد."

رضا بهاري کارشناس سينما مي گويد: "اين پنتاگون فرهنگي و صهيونيستي که به نظر مي رسد ترمي کاربردي در بخش فرهنگي زندان قزلحصاراست نه دردنياي واقعيت دست به کارهائي در دفاع از جمهوري اسلامي هم زده است.سه چهار سال قبل بود که جورج کلوني و رفقاي دزدش در سه پادشاه[يک قصه تخيلي] عراقي هاي مبارز را از چنگال سربازان صدام نجات داده و تحويل مرزبانان ايراني دادند. يا فيلم هاي مستندي با لحن مثبت درباره تاريخ و فرهنگ ايران باستان ساختند. نمونه اش: Engineering an Empire: Persians.علاوه بر اين بايدپرسيد: در همين فيلم هاي آمريکايي، پليس خشن و فاسد، قاچاق چي بي رحم، قاضي خطاکار و حتي اين اواخر رئيس جمهورهاي قدرت طلب و فاسد تا بن استخوان[ مثلا سريال 24] هم هستند. اينها از خارج آمريکا يا کرات ديگر مي آيند؟"

مهرداد شيباني، تحليل گر سياسي هم از نگاه سياست به اين فيلم مي پردازد: "چرا ما فراموش مي کنيم که فرانک ميلر يک نويسنده داستان هاي گرافيکي است و هيچ کس از او توقع وفاداري به تاريخ را ندارد؟ داستان 300 نوشته ميلر همان قدر به واقعيت هاي تاريخي وفادار است که زباله هايي مانند Ghost Rider و ديگر قصه هاي مصور مارول! فراموش نکنيم اين فيلم ها که هيچ ايراني با آنها موافق نيست بازتاب تصويري است که دولتمردان جمهوري اسلامي موجب آن شده اند. درد اينجا است که اين جنجال بر سر يک فيلم تخيلي و تجاري است که مشتي نوجوان پاپ کورن خور آمريکايي که عاجز از يافتن محل ايران روي نقشه جغرافيا هستند، آن را ديده و ساعتي بعد فراموش مي کنند. ولي همين نوجوان ها، زماني که والدين شان اخبار روزانه را دنبال مي کند، از سر اجبار بارها و بارها نام رئيس جمهوري اسلامي را مي شنوند که از چنگ و نابودي اسراييل مي گويد و در عالم واقعيت در نزد خود از ايران و ايراني تصويري هولناک ترسيم مي کنند. اين جوان در آينده نزديک نياز به هيچ محرکي ندارد تا در ارتش آمريکا ثبت نام کند و براي تحميل دموکراسي به خاورميانه و شايد ايران برود. اگر قرار است براي ترسيم تصويري واقعي و انساني تلاش کنيم، بياييد آن را فارغ از شيفتگي و نفرت و در دنياي واقعيت بسازيم. به يقين زماني که در اين کار موفق شويم، تلقي همه فيلمسازان غربي از هويت و منش ايراني دچار تغييرات بنيادين خواهد شد."

منبع:روز

نوشته شده توسط خبرنامه انجمن اسلامی | لینک ثابت | موضوع: