نامه مهندس مهدی امینی زاده که اخیرا به دو سال حبس تعزیری وی مورد تایید دادگاه تجدید نظر قرار گرفته است، در مهرماه ۱۳۸۲ پس از آزادی از زندان خطاب به آقای خاتمی رئیس جمهور وقت نوشته شد و اکنون پس از گذشت بیش از سه سال و اعلام حکم دادگاه جهت اطلاع افکار عمومی و روشن شدن پاره ای از واقعیات منتشر می گردد.
متن این نامه به این شرح است :
به نام خدا
جناب آقاي خاتمي رياست محترم جمهوري
با سلام و احترام
اينجانب مهدي اميني زاده عضو شوراي مركزي دفتر تحكيم وحدت و عضو NGO سپهر انديشه نوين در تاريخ ۲۹/۳/۸۲ بازداشت شدم و به مدت سه ماه در بازداشتگاه ۳۲۵ سپاه پاسداران واقع در زندان اوين بازداشت بودم و نهايتاً در تاريخ ۲۵/۶/۸۲ پس از آنكه تحت شكنجه و به شيوههاي مختلف بازجويان مجبور به پذيرش سناريوي القايي آنان و شركت در مصاحبه تلويزيوني حاشيه اولين جلسه دادگاه گرديدم از زندان آزاد شدم و اكنون وظيفه خود ميدانم بويژه با توجه به اينكه دوستان و اساتيد گرانقدرم آقايان رضا عليجاني، هدي صابر و تقي رحماني همچنان در ديوارهاي تنگ سلولهاي انفرادي بازداشت ميباشند و احتمال ميدهم آنچه در كيفرخواست من بويژه در مورد نقش اين بزرگواران در ناآراميهاي خردادماه سال جاري مطرح شده است سبب ايجاد ابهام و سؤال در اذهان گرديده باشد نكات ذيل را مطرح نمايم. نخست ميكوشم با شرح آنچه كه در مدت اين سه ماه بر من گذشته است روند بازجوييهايي كه منجر به آنچه نماينده دادستان اعترافات تكاندهندة من ميخواند، شده است را توضيح دهم و سپس اطلاعات، ديدهها و شنيدههاي خود را از آقايان عليجاني، رحماني و صابر در مورد اتهاماتي كه به آنها نسبت داده شده است به اطلاع جنابعالي برسانم.
پيشاپيش تأكيد ميكنم كه شاهد من در مورد مطالبي كه بيان ميكنم فقط خداست و به دليل قرار داشتن در زندان انفرادي هيچ شاهدي جز خداوند متعال براي اثبات درستي مطالبي كه ميگويم ندارم و اميدوارم كه در دادگاه عدل الهي سرافكنده نباشم.
** نحوه بازداشت: در تاريخ ۲۹/۳/۸۲ پس از مراسم شهادت دكتر شريعتي در حالي كه به همراه همسر و چند نفر از دوستانم به سمت منزل در حركت بودم عدهاي بدون ارائه هيچ مدرك قانوني دال بر بازداشت، با ايجاد رعب و وحشت براي من و همراهانم و با استفاده از اسپريهاي اشكآور من را ربوده و پس از بازرسي منزل با چشمان بسته به مكاني كه بعدها فهميدم بند امنيتي ۳۲۵ سپاه واقع در محوطه زندان اوين ميباشد منتقل نمودند و بازجويي از من آغاز شد.
** مرحله اول بازجويي: اين مرحله از بازجويي كه مدت ۲ هفته طول كشيد رو به ديوار و همراه با ضرب و شتم بود و در تمام مدت بازجويي با ضربات دست بازجو به سر و صورتم مورد شكنجه قرار ميگرفتم و يك مورد هم من را مجبور كرد كه نزديك ۲ ساعت سرپا بايستم و پس از آن هم به كمك فرد ديگري با مشت و لگد به شدت من را مورد ضرب و شتم قرار داد. همچنين در طول اين مدت بازجو حتي حق در اختيار داشتن قرآن را نيز از من سلب نمود و با اين استدلال كه قرآن ممكن است براي من ضلالت بياورد و سبب افزايش صبر و مقاومت من در راهي كه بازجو آن را شيطاني ميناميد شود به تقاضاهاي مكرر من براي گرفتن قرآن، نهجالبلاغه و يا صحيفه سجاديه پاسخ منفي ميداد و با اين اقدام عملاً فشار انفرادي را مضاعف ميكرد همچنين به كرات تهديد ميكرد كه حتي در صورت آزادي مرا در بيرون زندان به قتل ميرساند. همچنين تهديد بازجو مبني بر بازداشت خواهرم در اين دوره فشار روحي زيادي را به من وارد ميكرد و از اين لحاظ به شدت تحت فشار بودم. در طول اين مدت تنها يك مورد و ۱۱ روز پس از بازداشت توانستم مكالمه تلفني كوتاهي با منزل داشته باشم و سلامتي خود را به اطلاع آنان برسانم . بيشترين سؤالات بازجويي در اين دوره حول محور فعاليتهاي دفتر تحكيم وحدت و نقش من در دفتر تحكيم وحدت و ارتباطات من با فعالين جريان ملي ـ مذهبي بويژه آقايان صابر، عليجاني و رحماني بود.
** مرحله دوم بازجويي: در اين مرحله از بازجويي من كه ۱۷ روز طول كشيد روند بازجويي بهتر شد و من اجازه در اختيار داشتن قرآن را پيدا كردم و به لحاظ جسمي آزار و اذيتي صورت نميگرفت، اما تهديدهاي بازجو مبني بر بازداشت همسرم فشار رواني زيادي را به من وارد ميكرد. در اين مرحله همچنين اجازه پيدا كردم كه دو مورد تماس تلفني با منزل داشته باشم، همچنين يك ملاقات كابيني به مدت پنج دقيقه نيز با همسر و خواهرم داشتم بيشترين حجم بازجويي در اين مدت در مورد فعاليتها و اطلاعيهها وبيانيههاي دفتر تحكيم وحدت و همينطور ارتباطات دفتر تحكيم با نيروهاي ملي ـ مذهبي، جبهة مشاركت، نمايندگان مجلس بويژه نمايندگان جنبش دانشجويي و همينطور وزارت علوم و تحقيقات بود و بازجو تلاش زيادي ميكرد كه من بپذيرم نمايندگان مجلس و نيروهاي ملي ـ مذهبي و جبهة مشاركت در راهاندازي ناآراميهاي خرداد ماه نقش داشتهاند. به نظر من تا اواسط اين دوره عليرغم فشارهاي جسمي و روحي زيادي كه به من وارد ميشد بازجويان به دنبال فهم واقعيتها بودند اما به مرور از اواسط اين دوره روند بازجويي به سمت سناريوسازي براي نيروهاي ملي ـ مذهبي، نمايندگان مجلس و جبهه مشاركت سوق پيدا كرد.
در جلسات آخر بازجوييهاي اين مرحله بازجو تلاش زيادي كرد كه مرا به سمت پذيرش سناريوي دخالت نيروهاي ملي ـ مذهبي بويژه آقايان عليجاني، رحماني و صابر و به طور كلي NGO سپهر انديشه نوين در ناآراميهاي خردادماه سوق دهد و زماني كه من اين سناريو را نپذيرفتم در آخرين جلسه بازجوييهاي اين مرحله بازجو تهديد كرد كه در صورت ادامة مقاومت، تيم بازجويي من تغيير خواهد كرد و افراد بعدي از آزار و اذيت جسمي و بويژه بيدارخوابي براي اعترافگرفتن استفاده خواهند نمود و ميگفت كه بهتر است در همين مرحله من خواستههاي او را بپذيرم وگرنه به سرنوشت …. دچار خواهم شد.
** مرحله سوم بازجويي: اين مرحله بازجويي كه ۴ روز طول كشيد بيشترين فشار جسمي براي پذيرش سناريوي دخالت NGO سپهر انديشه نوين و آقايان عليجاني، صابر و رحماني در ناآراميهاي خرداد ماه به من وارد شد. روز ۳۰ تير ماه فردي كه خود را بازجوي جديد من معرفي ميكرد با سؤالهايي از قبيل اينكه «آيا مراحل شكنجه را هرگز در ذهن خود تصور كردهاي؟» بازجويي از من را آغاز كرد و به مدت ۵۴ ساعت متوالي مرا مجبور به سرپا ايستادن نمودن و هر چند ساعت يك بار هم مرا مجبور ميكرد كه در حالتهاي نامتعادل مثلاً با دستهاي باز و زانوهاي خم شده بايستم و يا «بنشين و پاشو» بروم و از غروب دومين روزي كه سرپا بودم، يعني ۳۱ تيرماه بازجو شروع به ضرب و شتم من نمودو سراسر شب صورت من را خيس ميكرد و به من سيلي ميزد و ميگفت «از قاتل به اين شيوه اعتراف ميگيرند». نيمههاي شب اول مرداد ماه هم بازجو مرا از اتاق بازجويي به حياط زندان برد و با قرار دادن من مقابل ديوار صحنه اعدام را براي من ايجاد كرد و بعد هم با تهديد من به مسائل جنسي و قتل گفت: «اينجا زندان اوين است و چند صد متر آن طرفتر بند جوانان زندان اوين است. آيا …. خاطراتش از بند جوانان را برايت تعريف كرده است؟» و ادامه داد كه «ميفرستمت به بند جوانان تا كاري باهات بكنند كه يك شب به اندازه ده سال پير شوي و بعد هم به يك اوباش ميگويم كه از سقف آويزانت كند وآن وقت من كه تو را نكشتهام يك اوباش تو را كشته است.» ظهر اول مرداد ماه بعد از اينكه به شدت به دليل بيخوابيهاي دوشبانهروز قبل از آن و ضرب و شتم شب پيش ناتوان بودم فردي كه ادعا ميكرد از مقامات بلندپايه قوه قضاييه است با من صحبت كرد و از من ميخواست كه اعتراف كنم در سازماندهي ناآراميهاي ۲۰ خردادماه مشاركت كردهام و در غير اين صورت بيدارخوابي من ادامه پيدا ميكند و بعد هم مرا اينقدر در انفرادي رها ميكنند كه التماس كنم از من بازجويي كنند و براي اعتراف ۲۴ ساعت به من فرصت داد و بعد از گذشت ۲۴ ساعت زماني كه من با تكرار مجدد واقعيتها و نپذيرفتن سناريوي آنان به مواضع قبلي خود پافشاري كردم بازجوي مرحله دوم من به سراغم آمد و گفت كه يك تيم از جلادهاي اينجا را بالاي سرت گذاشتهاند و اينها خوردت ميكنند. او ميگفت كه «ما به كسي پاسخگو نيستيم و هر كاري كه بخواهيم انجام ميدهيم». «ما همانهايي هستيم كه به آن محفل سعيد امامي مي گويند». «هدي صابر را اعدام ميكنيم، رحماني را ابد ميدهيم و تصميم گرفتهايم تو را در يك دادگاه محرمانه به ۱۵ سال زندان محكوم نماييم» و بعد هم گفت منتظر باش تا بازجويانت و به قول او «جلادها» بيايند و ميگفت كه اين بار بايد سه شبانهروز سرپا بايستي و در اين مدت تنها ميتواني يك بار از دستشويي استفاده نمايي و بعد مرا به سلولم منتقل كردند و گفتند منتظر بازجوهايم بمانم كه من از ترس اينكه تا سه شبانهروز نميتوانم به دستشويي بروم جرئت نكردم كه غذا بخورم اما خوشبختانه ديگر اين بازجوها به سراغ من نيامدند.
** مرحله چهارم بازجويي: اين مرحله از ۲ مرداد ماه آغاز شد و تا پايان مرداد ماه ادامه پيدا كرد و همانطور كه مقام بلندپايه قوه قضاييه هم گفته بود مرا در انفرادي رها كردند و هر هفته چند دقيقه افرادي به سراغ من ميآمدند و تلاش ميكردند كه من سناريوي دخالت NGO سپهر انديشه نوين و آقايان عليجاني، رحماني و صابر در ناآراميهاي خردادماه را بپذيرم و زماني كه با پاسخ منفي من روبرو ميشدند مرا براي يك هفته ديگر، در انفرادي رها ميكردند. در تمام اين مدت من تنها يك بار موفق به ملاقات خانوادهام شدم و بجز اين ملاقات، به هيچ وجه حتي امكان تماس تلفني با منزل را نيز پيدا نكردم.
** مرحله پنجم بازجويي: اواخر مردادماه و پس از تمديد قرار بازداشت بازجوي مرحله اول من به سراغم آمد و دستخط و نوار ضبط شده دوستان من كه اعتراف به گناهان نكردة خود در ناآراميهاي خردادماه كرده بودند را به من ارائه نمود و از من خواست كه اعتراف كنم NGO سپهر انديشه نوين ستاد اغتشاش بوده است در حالي كه اين NGO در وزارت كشور به ثبت رسيده بود و اهداف آن نيز به كلي فرهنگي و در چارچوب تفكر جريان ملي ـ مذهبي بود و هيچ فعاليت سياسي جز پارهاي مطالعات سياسي ـ اجتماعي نداشت. اگر چه من در جلسات اول از پذيرفتن اين سناريو سرباز زدم امابعد از چندين جلسه به دليل اينكه بيش از ۷۰ روز بود كه در زندان انفرادي قرار داشتم و ارتباطم به طور كلي با خارج از زندان قطع بود و تنها ملاقاتي هم كه با خانوادهام داشتم در حضور مامورين دادستاني صورت گرفته بود و اجازة پرسيدن هيچ سؤالي بجز مسائل خانوادگي را نداشتم و نمايندگان مجلس هم كه براي بازديد از زندان و گفتگو با دانشجويان زنداني آمده بودند اجازه ملاقات با من را پيدا نكرده بودند و به طور كلي در خلا كامل قرار داشتم و فضايي براي من ايجادكرده بودند كه احساس ميكردم چارهاي جز پذيرش اين سناريوي غيرواقعي ندارم و تلخترين تجربه زندگيم به من تحميل شد بعد از اينكه من مجبور به پذيرفتن اين سناريو گرديدم تمامي بازجوييهاي هفتاد روز گذشتة من به كناري نهاده شد و ۲۷ سؤال كه پاسخهاي آن نيز از قبل مشخص بود و ثابت ميكرد كه آقايان صابر، عليجاني و رحماني در جلسات NGO طرح ايجاد آشوب را مطرح كردهاند و از ما خواستهاند كه در دانشگاهها آشوب به راه بيندازيم به من ارائه گرديد كه در صورت بررسي اسناد و بازجوييهاي اعضاي NGO سپهر انديشه نوين و دقت در ۲۷ سؤال و جواب مشابه بسياري از حقايق روشن ميگردد. از جنابعالي ميخواهم كه براي روشن شدن حقايق دستور دهيد اسناد مربوط به بازجوييهاي اعضاي NGO سپهر انديشه نوين بررسي شود بويژه اينكه كيفرخواست مدعيالعموم نيز تماماً بر اساس همين ۲۷ سؤال تنظيم گرديده است و مستندات مدعيالعموم مبني بر دخالت NGO سپهر انديشه نوين و آقايان عليجاني، رحماني و صابر همين اقارير تحت فشار و شكنجه و به طور كلي عاري از حقيقت ميباشد.
جناب آقاي خاتمي !
من پيش از اين نيز دو مورد بازداشت شده بودم و اينك كه شرايط بازداشتگاه ۳۲۵ را با بازداشت قبلي ام در بند ۲۰۹ اوين كه توسط وزارت اطلاعات اداره ميگردد مقايسه مينمايم حقايق تلخي را درمييابم. شرايط در بازداشتگاه ۳۲۵ بسيار دشوار است و بازجويان حتي حاضرند كتاب خداوند را نيز از زنداني بگيرند تا بتوانند او را به قول خودشان خرد نمايند. قرار گرفتن در سلول انفرادي براي مدت طولاني، طولاني شدن زمان بين ملاقاتها، تلفن به منزل و استفاده از اين حقوق مسلم زنداني به عنوان اهرم اعمال فشار به متهم و عدم دسترسي به كتاب و روزنامه و بيخبري مطلق از شرايط بيرون زندان و تيره و تار نشان دادن وضعيت كشور براي زنداني، بياعتنايي به نياز زنداني به ابتداييترين حقوق انسانياش بويژه حق استفاده از دستشويي براي زندانياني كه بيماريهايي مانند تكرر ادرار دارند همه و همه زمينه از بين رفتن شخصيت و هويت انساني زنداني را فراهم ميكند و فرد را به مرحلهاي ميرسانند كه از تمام دلبستگيها و علايق فكري و انساني خود عبور نمايد.
جناب آقاي خاتمي متأسفانه تمام هم و غم بازجويان بازداشتگاه ۳۲۵ سپاه بريدن و مأيوس شدن زنداني از همه چيزو همه كس ميباشد و تنها دراين وضعيت است كه اعترافات فرد را صادقانه تشخيص ميدهند. آيا در مكتب ما كه يأس را معادل كفر ميدانيم رساندن افراد به مرحله يأس و نااميدي و سپس وادار نمودن آنان به اعترافات دروغ و غيرواقعي عليه خود و ديگران به نفع جامعه است؟ شخصاً دو مورد در بازداشتگاه ۳۲۵ از يك زنداني دانشجو و يك زنداني عادي شنيدم كه با صداي بلند گفتند «خدا مرده است»، «اگر خدا وجود داشت اجازه اين همه ظلم و ستم را نميداد». جناب آقاي خاتمي چه كسي از مأيوس شدن، كافر شدن و مجبور شدن جوانان اين مرز و بوم به بهتان و دروغ نفع ميبرد؟ كساني كه به دنبال بريدن، مأيوس شدن و كافر شدن جوانان اين كشورند در خوشبينانهترين حالت جاهلاند و در غير اين صورت دشمن و يا وابسته به دشمنان اين مرز و بوم ميباشند.
جناب آقاي خاتمي
ازآنجا كه آقايان هدي صابر، رضا عليجاني و تقي رحماني نزديك چهار ماه است كه در سلولهاي انفرادي با اتهامهايي مانند تحريك دانشجويان ـ طرحريزي ناآراميهاي خردادماه و… روبرو ميباشند لازم ميدانم ديدهها و شنيدههايم از اين بزرگواران كه كاملاً خلاف اين امر را نشان ميدهد به اطلاع شما برسانم:
از آنجايي كه من در چند سال اخير در جريان دانشجويي شركت ميكردم به جرئت ميگويم هيچ فرد و جريان ديگري را نديدم كه به اندازه اين بزرگواران دغدغه هويت ملي و باورهاي مذهبي دانشجويان و جوانان را داشته باشد و در عين دفاع از راديكاليزم معقول نسبت به حركتهاي راديكال بدون مبنا و پشتوانه عقلاني كه بعضاً در جريانهاي دانشجويي اتفاق ميافتاد نگران باشد و در جلسات و سخنرانيهاي مختلف از موضع منافع ملي جوانان و دانشجويان را دعوت به اعتدال و خويشتنداري نمايند و آنان را به پاسداري از هويت مذهبي انجمنهاي اسلامي دانشجويان تشويق نمايند. قطعاً اگر جنابعالي دستور دهيد تحليل كارشناسي نسبت به سخنان و رفتار ساليان اخير اين بزرگواران در محيطهاي دانشجويي بويژه در ۱۸ تيرماه ۱۳۷۸ و بعد از آن صورت پذيرد روشن ميشود كه تا چه ميزان اين افراد با دغدغههاي ملي و مذهبي در تصحيح و تعديل حركت دانشجويان تلاش نمودهاند و قطعاً در اين راه توفيقهايي نيز داشتهاند كه تحليلها و رفتار دانشجويان با هويت فكري ملي ـ مذهبي در دانشگاهها بيانگر اين واقعيت است. تعجب ميكنم كه چرا جريان مليـ مذهبي كه داراي پيشينه كاملاً روشن و مشخصي است و همواره بر آزادي ـ استقلال و منافع ملي تأكيد ميكند و تاريخچة آن نيز ضد استبداد و ضداستعمار بودن اين جريان را به خوبي نشان ميدهد همواره متهم به اتهامهايي از اين قبيل ميگردد و طرحريزان و سازماندهندگان چنين برنامههايي هيچ وقت به طور جدي مورد پيگرد قرار نميگيرند.
هرگز فراموش نميكنم كه آقاي رحماني پس از بازگشت از سفر سه ماهه به اروپا بسيار پيش از گذشته به نقد ايدئولوژي و عملكرد تشكيلات رجوي ميپرداخت و ميگفت كه «از اين ايدئولوژي به هيچ وجه دموكراسي و حقوق بشر بيرون نميآيد.» «آنها براي رجوي جايگاه خدايي قائلند و معتقدند كه رجوي بر سقف ايدئولوژي نشسته است و اين يعني رجوي خداست هر چند رويشان نميشود صراحتاً اين حرف را بزنند.» «گروه رجوي در جنگ با استخبارات عراق همكاري ميكرده است». «اينها معتقدند كه رجوي هرگز اشتباه نميكند». « رجوي صندلي لويي چهاردهم را خريده و در بيابانهاي عراق روي آن مينشيند و از نيروهايش سان ميبيند». «رجوي ميگويد كسي كه بخواهد از سازمان جدا شود لهش ميكنم و اگر كسي به رجوي انتقاد داشته باشد اول لباس نظامياش را از او ميگيرند و بعد زندانش مي اندازند و بعد هم او را تحويل ارتش عراق ميدهند و حتي زنان و دختران را هم به عراقيها تحويل ميدهند». «مجلس سازمان فقط بلد است براي رجوي دست بزند و شعار بدهد مريم ماه تابان ـ ميبريمت به تهران».
عليجاني و صابر هم بارها و بارها در جلسات مختلف به نقد عملكرد و ديدگاههاي گروه رجوي ميپرداختند و موضع كاملاً روشن و شفافي در مقابل آن داشتند، دردآور است افرادي كه اين قدر نسبت به گروه رجوي انتقاد دارند و اين انتقادها را نه در جلسات عمومي بلكه در جلساتي كه دليلي براي مخفي نمودن نظراتشان نميبينند اظهار ميكنند متهم به نفاق شوند.
جناب آقاي خاتمي!
در مورد ناآراميهاي خرداد ماه به خوبي به خاطر دارم كه در آخرين باري كه اين بزرگواران در جلسه سپهر انديشه نوين درتاريخ ۲۲/۳/۸۲ يعني دو روز پيش از بازداشتشان ملاقات كردم ضمن ابراز نگراني از روند ناآراميها و مخالفت با اين گونه رفتارها از ما ميخواستند مواظب باشيم در دامي كه راست داخلي و خارجي مقابل نيروهايي مانند جنبش دانشجويي و نيروهاي ملي ـ مذهبي پهن كرده است نيفتيم. بر اساس اين سخنان و مجموع شناختي كه از اين بزرگواران دارم و اين واقعيت كه تمام استنادات مدعيالعموم مبني بر دخالت در ناآراميهاي خرداد ماه بر مبناي اعترافات من و ساير اعضاي NGO سپهر انديشه نوين در ۲۷ سؤالي است كه قبلاً توضيح دادم در پيشگاه خداوند متعال سوگند ياد ميكنم آقايان رضا عليجاني، تقي رحماني و هدي صابر كمترين نقشي در اين ناآراميها نداشتهاند و اينك با اطلاع از تمام مشكلاتي كه ممكن است بيان اين مطالب برايم ايجاد نمايد ميخواهم كه اين مطالب براي هر مرجعي كه جنابعالي صلاح ميدانيد ارسال گردد و اعلام آمادگي مينمايم در هر مرجعي كه جنابعالي صلاح بدانيد اين مطالب را عنوان نمايم و از جنابعالي هم ميخواهم بنابر وظيفه انساني و اسلامي كه داريد و سوگندي كه براي صيانت از قانون اساسي و دين اسلام يادكردهايد در مقابل اين رفتارهاي مغاير با احكام مسلم دين مبين اسلام و حقوق بشر و نقض صريح قانون اساسي كشور ايستادگي نماييد و زمينه رهايي تمامي زندانيان سياسي بويژه آقايان رضا عليجاني، هدي صابر و تقي رحماني كه سوگند ياد ميكنم بيگناه در زندان به سر ميبرند را فراهم آوريد و تلاش نماييد كشور را براي هميشه از ننگ شكنجه در زندانها پاك نماييد.
در پايان من از اساتيد و دوستان گرانقدرم آقايان صابر، عليجاني و رحماني به سبب مطالب دروغي كه به آنان نسبت دادهام و دوستان و همفكرانم بويژه دانشجويان و اعضاي انجمنهاي اسلامي دانشجويان به دليل شركت در مصاحبة مطبوعاتي و تلويزيوني در دادگاه انقلاب طلب عفو و بخشش مينمايم و از خداوند متعال اميد رحمت و مغفرت دارم.
والسلام
مهدي اميني زاده
مهرماه ۱۳۸۲
رونوشت:
جناب آقاي كروبي رياست محترم مجلس شوراي اسلامي
جناب آقاي يونسي وزير محترم اطلاعات
جناب آقاي انصاري راد رياست محترم كميسيون اصل نود مجلس شوراي اسلامي
جناب آقاي ميردامادي رياست محترم كميسيون امنيت ملي مجلس شوراي اسلامي
منبع:ادوارنیوز



